روانشناسان

اگزیستانسیالیسم راهی برای اصالت

اگزیستانسیالیسم (existentialism) گرایشی فلسفی با محوریت وجود انسانی است که می‌گوید انسان‌ها برای تعیین سمت‌وسوی زندگی خود از اراده آزاد برخوردارند. از نظرگاه این رویکرد فلسفی، مسئولیتِ فردی است که معنا را خلق می‌کند و مداخله قدرت مسلط یا مذهب در تعیین آنچه مهم، ارزشمند یا اخلاقی خوانده می‌شود، هیچ جایگاهی ندارد. در این مقاله می‌خواهیم از چیستی اگزیستانسیالیسم و و پیشینه آن بگوییم و روش روان‌درمانی مبتنی بر این رویکرد فلسفی را واکاوی کنیم. اگزیستانسیالیسم به یمن گسترش در شاخه‌های مختلف علوم انسانی، به نامی آشنا تبدیل شده است. مکتبی فلسفی که بزرگانی مانند کی‌یرکگور، نیچه، ژان پل سارتر و گابریل مارسل از سردمداران آن هستند.

اگزیستانسیالیسم چیست؟

متفکران و فیلسوفان اگزیستانسیال بر این باورند که هستی انسان با هستی دیگر پدیده‌ها متفاوت است و هر فرد هستی ویژه خود را دارد. در ادبیات اگزیستانسیالیسم، به این هستی «وجود» می‌گویند. به‌ همین‌ دلیل، برخی در زبان فارسی معادل «وجودگرایی» را برای فلسفه «اگزیستانسیالیسم» به کار می‌برند. طبق معرفت‌شناسی مبتنی‌ بر اگزیستانسیالیسم، هر انسان بر پایه وجود خود تعریف می‌شود و وجود هم چیزی نیست جز معجونی از روابط انسان با همتایان خود و اشیای پیرامونش. بنابراین هر انسانی در قامت وجودی ویژه و منحصربه‌فرد، خود باید دست به گزینش معنی و مفهوم زندگی‌اش بزند و مسئولانه به آن پایبند باشد. بسیاری از فیلسوفان اگزیستانسیال اضطراب را واکاوی کرده‌اند و این حالت روانی غالب بشر را ناشی از مسئولیت فردی برای خلق معنا می‌دانند. بااین‌حال در جهانی که انسان خود با دستان خویش معنا را می‌سازد، خودش هم می‌تواند نتیجه بگیرد که هیچ معنایی در پس زندگی نیست. البته مرز باریکی میان اگزیستانسیالیست و پوچ‌گرایی هست؛ در فلسفه اگزیستانسیالیسم، تلاش انسان برای معنابخشی به زندگی خود متوقف نمی‌شود.

پیشینه‌ اگزیستانسیالیسم

«سورن کی‌یرکگور» (søren kierkegaard)، فیلسوف و متفکر دانمارکی، در قرن نوزدهم مبانی فلسفه اگزیستانسیال را تبیین کرد. بسیاری او را پدر اگزیستانسیالیسم می‌خوانند. او منتقد سرسخت مسیحیت و فلسفه دینی بود و به‌جای زیست در محیطی آکنده از مفروضات انتزاعی و غیرواقعی، زندگی در بستر فردیت و واقعیت را می‌ستود.

او معتقد بود که انسان باید خود به زندگی‌اش معنا دهد نه اینکه آن را از دین یا جامعه مطالبه کند. کی‌یرکگور افزون‌ بر تأکید بر مسئولیت انسانی درک و دریافت معنا، روی بررسی برخی از حالات روانی انسان از جمله «اضطراب» متمرکز بود؛ حالتی که از بدو تولد تا لحظه مرگ همراه و هم‌نشین آدمی است و با هر انتخاب یا تلاش برای کشف معنا و ارزش، بیش از پیش وجود انسان را فرا می‌گیرد. علاوه‌ بر کی‌یرکگور، از فردریش نیچه (friedrich nietzche) و فئودور داستایوسکی نیز به‌عنوان پیشگامان فلسفه اگزیستانسیالیسم یاد می‌شود. این دو مقالات مفصلی درباره چگونگی خلق هویت فردی برای معنابخشی به وجود نوشته‌اند. یکی از دلایل اصلی بروز اضطراب در نوع بشر،‌ ناتوانی در یافتن یا حتی بافتن معنا برای زندگی بوده است؛ رخدادی که در ادبیات علوم انسانی با عنوان «بحران وجودی»‌ از آن یاد می‌شود.

طی قرن نوزدهم، نمایشنامه‌نویسانِ معتقد به اگزیستانسیالیسم با توسل به ایما و استعاره، آثار متعددی را با محوریت اهمیت وجود و نقش انسان در یافتن معنای زندگی خود خلق کردند.

اگزیستانسیالیسم به چه معناست؟

سارتر می‌گوید: «ما محکومیم به آزادی؛ به این معنا که هیچ انتخابی نداریم جز اینکه انتخاب کنیم و بار مسئولیت انتخابمان را به دوش بکشیم».

این فلسفه که با نام هستی‌گرایی نیز شناخته می‌شود، مجموعه‌ای از باورها و نظریات فلسفی است که در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم شکل گرفت. نام این مکتب از لغت اگزیستانس (Existence) در زبان انگلیسی به معنای «وجود» و از فعل Existo در زبان لاتین به معنای «خروج از»، «ظاهر شدن» و «برآمدن» مشتق شده است. بنیان فلسفی آن بر یک گزاره کلیدی استوار شده است: «وجود انسان بر ماهیت او تقدم دارد». بر اساس همین گزاره، گاهی هستی‌گرایی را مشابه با اصالت وجود ملاصدرا می‌دانند. احتمالاً درک این جمله مهم برای ما چندان ساده نیست. پس با طرح یک مثال، به بررسی مفهوم این جمله می‌پردازیم. تصور کنید می‌خواهیم یک صندلی، میز، چاقو یا هر شیء دیگری را بسازیم.

وقتی ما می‌خواهیم چیزی بسازیم، ابتدا در ذهنمان تصویری از آن شیء داریم. به این معنا که ابتدا ویژگی‌ها و کارکردهای آن شیء در ذهنمان شکل می‌گیرد و سپس دست به ساختن آن می‌زنیم. این ویژگی‌ها و تصاویری که از آن شیء در ذهن داریم، در واقع همان مؤلفه‌های تشکیل‌دهنده آن شیء یا همان ماهیت آن است. بنابراین ما ابتدا از ماهیت آن شیء آگاه هستیم و سپس آن را می‌سازیم و به وجود می‌آوریم. بنابراین وقتی در مورد میز و صندلی و چاقو صحبت می‌کنیم، بر اساس فلسفه اگزیستانسیالیسم باید بگوییم «ماهیت آن‌ها بر وجوشان تقدم دارد»؛ یعنی پیش از آنکه میز و صندلی را بسازیم، از ماهیت آن آگاه بوده‌ایم.

اگزیستانسیالیسم که در زبان فارسی با عبارات «هستی‌گرایی» یا «باور به اصالت وجود» شناخته می‌شود اصطلاحی است که تولدش را به آثار فیلسوفان نوگرای اواخر سده‌ی نوزدهم و اوایل سده‌ی بیستم میلادی مدیون است. این دسته از فلاسفه، اندیشیدن موضوعی را به کناری نهاده و شروع هرگونه از تفکر را -با وجود تفاوت‌های پایه‌ای مکتبی خود- به موضوع انسان نسبت دادند. پیمان الستی که هستی‌گرایان از پیروان خود می‌گیرند «احساس عدم تعلق و گمگشتگی در رویارویی با دنیای بی‌معنی و پوچ» است.

این فیلسوفان زندگی را به‌طور بالقوه، کاملا بی‌معنا می‌دانستند. و تنها راه یافت معنا از نظرشان معنی دادن خود فرد به زندگی و پدیده‌های پیرامون‌شان است. ژان پل سارتر در این‌باره می‌گوید:

ما محکومیم به آزادی، یعنی اینکه هیچ انتخابی نداریم جز اینکه انتخاب کنیم! [و ضمنا] بار مسئولیت انتخاب‌مان را به دوش بکشیم.

اگزیستانسیالیسم هم بعضا مانند بسیاری مکاتب (مثل ابزوردیسم) با نیهیلیسم اشتباه گرفته می‌شود؛ اما تفاوت این دو مکتب با یک‌دیگر در آن جاست که پوچ‌گرایان زندگی را خالی از هرگونه هدف و معنا تصویر می‌کنند درحالی‌که هستی‌گرایان معتقدند هدف و معنا باید توسط انسان ساخته شود. از نظر لغوی، اگزیستانسیالیسم از کلمه‌ی اگزیستانس (به انگلیسی: Existence) به معنای «وجود» مشتق می‌شود. هستی‌گرایان می‌کوشند تا نشان دهند که چه تفاوتی میان وجود یا بودن انسان در این دنیا با سایر شکل‌های هستی یافتنی است؛ زیرا آن‌ها انسان را به عنوان گونه‌ای متمایز از هستی دیگر موجودات می‌دانند و معتقدند چنین موجود متفاوتی باید به جای تن دادن به معانی فطری یا بی‌معنایی و پوچی، بگردد تا برای کل جهان معنایی که می‌خواهد را تعریف کند.

درنهایت این فلسفه تز معین خود را به صورت حکم ارائه می‌دهد: «زیستن مانند گذشتگان، خود غیر اصیل زیستن است!» و هستی‌گرایی در عبارت فلسفی «من می‌اندیشم پس هستمِ.» دکارت، باقی نمی‌ماند و به سمت آلبر کامو می‌رود که می‌گوید:

من طغیان می‌کنم پس هستم.

آغاز هستی‌گرایی

در قرن هفدهم و هجدهم اغلب فلاسفه معتقد بودند ماهیت انسان‌ها هم بر وجود آنها مقدم است. یعنی فرقی نمی‌کند انسان در چه زمانی و مکانی وجود داشته باشد، همه انسان‌ها دارای طبیعتی بشری هستند و مفهوم بشر بودن در همه انسان‌ها وجود دارد. به بیان ساده‌تر یک انسان نئاندرتال یا یک انسان غارنشین بدوی از لحاظ ماهیت انسان بودن با انسان امروزی تفاوتی ندارد و در نتیجه ماهیت انسان مقدم بر وجود اوست. در اواخر قرن نوزدهم، سورن کی‌یرکگور فیلسوف اتریشی، پایه‌گذار آراء و نظراتی شد که با این نظرات در تضاد قرار داشت. فلاسفه اگزیستانسیالیست‌ اعتقاد داشتند انسان در ابتدا هیچ است و با تصمیم‌های ارادی و آزاد خود ماهیت خودش را شکل می‌دهد. برای مثال سارتر معتقد بود «هستیِ» انسان‌ها مقدم بر «ذات‌» آنهاست و انسان‌ها ذات یا ماهیت خود را با انتخاب‌ها، اعمال و تصمیم‌هایشان در جهانی که ارزش‌های ثابتی ندارد، تعیین می‌کنند.

از سوی دیگر در نظر سارتر، هر تصمیم و انتخاب انسان‌ها نشان‌دهنده تصویر ذهنی آنها از چیستی و ماهیت انسان است و هویت جامعه‌ بشری در اثر همین تصمیم‌های انفرادی تک تک افراد شکل می‌گیرد. بنابراین هر فرد نه فقط مسئول اعمال خود که مسئول کل بشر است. با توجه به اینکه اگزیستانسیالیست‌ها معتقدند انسانْ خود ماهیتش را می‌سازد، بنابراین بر روی اراده آزاد و اختیار آدمی بسیار تأکید دارند؛ همانگونه که در ابتدای مقاله از قول سارتر عنوان کردیم، انسان محکوم به آزادی است و باید با اراده خود دست به انتخاب بزند و مسئولیت انتخاب‌هایش را نیز بپذیرد.

اگزیستانسیالیست‌ها به مقوله مرگ توجهی ویژه دارند، چرا که مرگ نقطه مقابل زندگی و وجود (یعنی اصلی‌ترین دغدغه اگزیستانسیالیسم) قرار دارد. مفهوم مرگ‌آگاهی در فلسفه نیچه و هایدگر نقش پررنگی دارد. آنگونه که نیچه می‌گوید برای یافتن معنای زندگی باید به حسرت‌هایی بیندیشیم که روی سنگ قبرمان حک خواهد شد. غالباً مکاتب فلسفی را بسیار پیچیده یا مفصل معرفی می کنند. فعالان حوزه ی فلسفه بارها و بارها از اندیشه ی خاصی سخن می گویند ، بدون آنکه برای عموم مخاطبان تعریفی بسیار روشن و واضح ارائه داده باشند. اگزیستانسیالیسم از جمله مکاتبی است که در سال های اخیر مورد توجه اندیشمندان قرار گرفته است. این توجه نه بخاطر یکسری ایده پردازی های صرف فلسفی، بلکه تاثیرات و کارکرد آن بوده است. اما اکثر متونی که به توضیح آن پرداخته اند ، منجر به درک و شناخت ساده ی مخاطبان عام نمی شوند. در اکثر این متون ، طوری به شرح و توضیح اگزیستانسیالیسم پرداخته شده که تنها کسانی که با مباحث مختلف فلسفی آشنایی دارند، آن را درک می کنند. البته این موضوع ،تنها در معرفی این مکتب خلاصه نمی شود، بسیاری از مکاتب و اندیشه های فلسفی به همین صورت گنگ و مبهم معرفی می شوند . در اینجا سعی خواهیم کرد (اگر بتوانیم) بطور اجمالی (و کاملا کوتاه و کلی) به ایضاح این اندیشه ی فلسفی بپردازیم.در آخر نیز به نقد و بررسی آن خواهیم پرداخت.گرچه این توضیحات صرفاً برای اشراف به کلیات این تفکر است و نه شناخت قابل قبولی از این مکتب،پس اگر به شناخت کافی این مکتب علاقه مند هستید ، به این مطلب اکتفا نکرده و به سراغ مطالعه کامل آن بروید. [در اینجا فهرستی از کتب برای شناخت اگزیستانسیالیسم آمده است]

سورن کی‌یرکگور را نخستین اگزیستانسیالیست رسمی و مکتبی جهان می‌نامند. و فردریش نیچه را همراه او. اما این نوع از نگاه فلسفی در تاریخ –بدون نوشته شدن مانیفست مشخص- سبقه‌ای عریض و طویل داشته است. سقراط با دو شعار اصلی خود که عبارت بودند از : «زندگی نیازموده، ارزش زیستن ندارد» و «خود را بشناس» مسیر راهی را برای چنین فلسفه‌ای نشان داده بود اما کی‌یرکگور درواقع نخستین کسی بود که صراحتاً پرسش‌های هستی‌گرایانه را در کانون توجه فلسفه قرار داد و مضامین اگزیستانسیالیستی که در تاریخ، فلسفه و ادبیات مطرح شده بودند را صرفا فراگیر و نظام‌مند کرد. در تاریخ، آثار زیادی با رگه‌های هستی‌گرایانه پیدا می‌کنیم. برای مثال تعالیم بودا، اعترافاتِ سنت آگوستین، عرفان برترِ ملاصدرا و حتی آثاری ادبی مثل هملتِ ویلیام شکسپیر پر از فلسفه‌ی حاضر بودند. قبل از مدرنیته، مارکوس اورلیوس، آگوستین، پاسکال و… را می‌توان با اغماض، هستی‌گرا خواند. و از قرن نوزدهم تا به حال هم افرادی مانند گابریل مارسل، زیگموند فروید، سیمون وی، نیکلای بردیایف و بسیاری دیگر، در این حوزه کار کرده‌اند.

اگزیستانسیالیسم به معنای اصالت وجود است. اما اصالت وجود به چه معناست؟

فرض کنیم ما قصد داریم یک میز بسازیم. قبل از ساختن آن تصویری از میز داریم ؛ در مورد هر ویژگی ای که باعث می شود تا آن چیزی که میسازیم را بعنوان میز بشناسیم، یعنی ویژگی هایی که میز را از لیوان یا صندلی متمایز می کند.این ویژگی ها و تصویری که قبل از ساخت میز داریم، ماهیت میز است و پس از آنکه میز را ساختیم ، میز دارای وجود می شود. در اینجا می توان گفت ماهیت میز مقدم بر وجود میز است. زیرا پیش از وجود میز، ماهیت آن وجود داشت. فلاسفه قرن هفدهم مثل دکارت ، لایب نیتس و دیگران نیز معتقد بودند ماهیت انسان مقدم بر وجود اوست. یعنی صرفنظر از اینکه انسان در چه تاریخی و در چه مکانی وجود داشته باشد، ماهیتی داشته که مقدم بر وجود اوست، پس از آن در قرن هجدهم هم اغلب فلاسفه معتقد بودند ماهیت انسان مقدم بر وجود اوست ،کسانی مثل دیدرو ، ولتر و کانت نیز چنین ایده ای را قبول داشتند. البته با برداشت هایی متفاوت از فلاسفه قرن هفدهم. آنها معتقد بودند انسان دارای طبیعتی بشری است و این طبیعت که همان مفهوم بشر است صرفنظر از تاریخِ زیست او ، در تمام انسانها وجود دارد.یعنی ماهیت بشر ، مقدم بر وجود تاریخی بشر است.به عبارت ساده تر یک انسان غارنشین در ماهیت انسان بودن،با یک انسان امروزی تفاوتی ندارد.پس در این نگرش نیز ماهیت انسان مقدم بر وجود انسان است.

اما فلاسفه ی اگزیستانسیالیسم معتقدند وجود انسان مقدم بر ماهیت اوست. یعنی انسان ابتدا متولد می شود و سپس خود انسان با تصمیم های ارادی و آزاد خود ماهیت خویش را میسازد. به تعبیر ژان پل سارتر، در اندیشه ی اگزیستانسیالیسم آدمی در ابتدا هیچ است و سپس وجود او ماهیت خود را می سازد. کی یرکگور را پدر اگزیستانسیالیسم می دانند ، چون او نخستین فیلسوفی بود که به اندیشه های وجودی با اصالت دادن به وجود پرداخت، یعنی بحران وجود و معنای زندگی. (البته اولین کسانی که از اگزیستانسیالیسم نام بردند، مارسل و سارتر بودند.) پس از او فردریش نیچه و فلاسفه مشهور دیگری چون هایدگر ، گابریل مارسل، کارل یاسپرس ، دوبووار و ژان پل سارتر و ..نیز ظهور کردند که همگی در پرداختن و اصالت دادن به وجود وجه اشتراک داشتند. اما تمام این فلاسفه در تمام موضوعات ،عقاید مشترک نداشتند و گاهی در تضاد کامل قرار داشتند. همانطور که گفتیم اگزیستانسیالیست ها بر این باور هستند که خود انسان ماهیت خود را میسازد .بنابراین آنها بر روی اراده ی آزاد و اختیار در آدمی تاکید ویژه ای دارند. چنانچه جمله مشهور سارتر می گوید: انسان محکوم است به آزادی. آموزه های این تفکر مثل دیگر مکاتب فلسفی منجر به ظهور جنبش ادبی ،روانشناسی و دیگر حوزه ها در موازات فلسفه ی آن شد.

آثار نویسندگان برجسته ای چون داستایوفسکی و آلبرکامو نیز رویکرد اگزیستانسیالیستی دارند و شخصیت های این داستان ها عمیقاً با معنای وجود و هستی درگیر هستند.

پیمان‌نامه

در بین تفکرات تمام هستی‌گرایان، چهار نکته‌ی مشترک، بارز هستند:

اول از همه امکان ناضرور یا تصادفی بودن هستی، یعنی اینکه همه چیز در این دنیا، بدون علت پیش آمده و وجود دارد. سارتر در رمان تهوع می‌گوید:

مثلا این باغ، این شهر و حتی خود من…. امر اساسی ممکن ناضرور است. می‌خواهم بگویم که بنا به تعریف وجود یک ضرورت نیست. وجود خیلی ساده یعنی آن‌جا بودن. موجودات آشکار می‌شوند می‌گذارند تا ما با آن‌ها برخورد کنیم. اما هرگز نمی‌توانیم آن‌ها را استنتاج کنیم…. پس هیچ هستی ضروری‌ای نمی‌تواند وجود را توضیح دهد!

دومین نکته آزادی است؛ از دید هستی‌گرایان، واقعیت انسانی وجود ندارد مگر در یک کلمه: «آزادی». در اصالت وجودی، آزادی به معنای «امکان برگزیدن» و نه چیزی کم و بیش از آن تعریف می‌شود و از دید سارتر «ما گزینش هستیم» پس وجود داشتن، عین برگزیدن است. بنا به پیش‌فرض اول هستی‌گرایی که معنابخشی انسان بود؛ انسان طرح‌اندازی می‌کند پس در هرلحظه ناچار است که با انتخاب از میان گزینه‌های موجود، به سمت آینده قدم بردارد. در نتیجه چون انسان محکوم به انتخاب است، محکوم به آزادی هم هست.

سومین مبحث از مبحث دوم برمی‌آید. و «مسئولیت» فرد بر خود و جامعه‌ی پیرامون یعنی اینکه چون انسان، خودش معنا را تعریف و راه را انتخاب کرده پس باید مسئولیت تاثیرات گزینه‌هایش را برعهده بگیرد.
و در آخر به «اصالت» برمی‌خوریم. جایی که مارتین هایدیگر جلو می‌آید. و اصالت کوششی که در سه اصل قبلی توضیح دادیم را تنها در یافتن مسیر درست تعریف می‌کند.

یک دقیقه فلسفه: اگزیستانسیالیسم چیست؟

فلسفه

ژان پل سارتر، نویسنده و فیلسوف معروف فرانسوی می‌گفت، انسان‌ها در رنج زندگی می‌کنند، نه به این دلیل که نفس زندگی دردآور است، بلکه به این خاطر که انسان‌ «محکوم به آزادی» است. منظور سارتر این است که انسان‌ها بی‌آن‌که خود انتخاب کنند، به دنیا می‌آیند، و پس از آن است که از وجود خود به عنوان یک انسان آگاه می‌شوند. ژان پل سارتر، نویسنده و فیلسوف معروف فرانسوی می‌گفت، انسان‌ها در رنج زندگی می‌کنند، نه به این دلیل که نفس زندگی دردآور است، بلکه به این خاطر که انسان‌ «محکوم به آزادی» است. منظور سارتر این است که انسان‌ها بی‌آن‌که خود انتخاب کنند، به دنیا می‌آیند، و پس از آن است که از وجود خود به عنوان یک انسان آگاه می‌شوند و ناچارند در طول زندگی خود مرتبا دست به انتخاب بزنند. حتی تصمیم برای انتخاب نکردن نیز خود یک «انتخاب» به شمار می‌رود.

انسان‌ها در رنج زندگی می‌کنند، نه به این دلیل که نفس زندگی دردآور است، بلکه به این انسان که انسان‌ «محکوم به آزادی» است.

سارتر می‌گوید انتخاب‌های ما نشان می‌دهد که هر کدام از ما درباره چیستی انسان چه تصوری داریم. و این نگرش‌ها می‌تواند به شدت متفاوت باشد. پس چیستی انسان را نه یک ذات انسانی، بلکه نگرش خود ما بر‌می‌سازد. برخلاف انسان، چیستی دیگر جانداران، و حتی اشیاء، را ذات آن‌ها تعیین می‌کند؛ مثلا چیستی یک چاقو در ذات آن نهفته است. برای این‌که یک چاقو به چیستی خود وفادار بماند،‌ نیازمند آن است که تیغه و دسته داشته باشد، ورنه نمی‌توان آن را چاقو نامید. نکته اصلی این است که این ذات یا چیستی در اشیاء و حیوانات قبل از خودشان به وجود می‌آید. مثلا کسی که چاقو را اختراع کرد، ذات و چیستی آن را قبل از ساختن آن در ذهن تجسم کرد و همین تجسم ذات آن ابزار به او کمک کرد که چاقو را طراحی و اختراع کند.

ژان پل سارتر می‌گوید، برخلاف اشیاء و جانداران، انسان هیچ ذاتی ندارد؛ به این معنا کع هیچ راه از پیش تعیین‌شده‌ای برای انسان‌ها نیست، هیچ خدا یا «سازنده‌ای» نبوده که هدف و کاربردی برای انسان تعیین کند و در طبیعت انسانی نیز هیچ عاملی نیست که انسان‌ها را وادار به زندگی به شکل خاصی کند. گرچه بیشتر ادیان و نیز مکاتب پیرو فلسفه آفرینش برخلاف سارتر و فلسفه‌ او، معتقدند که انسان ذات دارد و برای دستیابی به اهداف «آفریده» شده است.

«هستی» انسان‌‌ها مقدم بر «ذات» آن‌‌هاست؛ این جمله بنیان اگزیستانسیالیسم است.

سارتر در سخنرانی خود در سال ۱۹۴۵ که با عنوان «هستی‌گرایی، انسان‌گرایی است»‌، منتشر شد، گفت «هستی» انسان‌ها مقدم بر «ذات» آن‌هاست؛ همین جمله بنیان فلسفه اگزیستانسیالیسم است. سارتر معتقد بود که انسان‌ها ذات یا چیستی خود را با اعمال خود، و با تصمیم‌هایشان در جهانی که ارزش‌های ثابت ندارد،‌تعیین می‌کنند. سارتر معتقد بود آن‌چه رنج انسان‌ها را تشدید می‌کند این است که هر تصمیمی که می‌گیرند، از تصویر ذهنی آن‌ها از چیستی انسان نمایندگی می‌کند. هویت و ذات جامعه بشری در نتیجه این تصمیم‌های انفرادی تعیین می‌شود؛ چرا که هر انسان در تصمیم‌گیری‌های معمول خود طوری رفتار می‌کند که مورد پذیرش جامعه متشکل از انسان‌هایی مثل خود باشد. چنین «زنده‌ بودنی» از نظر سارتر یک نوع محکومیت دردآور به آزادی است و انسان هیچ راهی برای فرار از این وضعیت ندارد.

اگزیستانسیالیسم در ادبیات

این فلسفه در اوایل قرن بیستم با آثار و اندیشه‌های ژان پل سارتر اوج گرفت. و جالب اینجاست که کسی که پای را به صورت رسمی و آشکار به ادبیات باز کرد، خود سارتر بود که رمان مشهور «تهوع» را نوشت. رد پای تفکرات اگزیستانسیالیستی را در آثار فئودور داستایفسکی نویسنده شهیر روس در قرن نوزدهم و فرانتس کافکا نویسنده معروف اهل چک نیز می‌توان مشاهده کرد. در حال حاضر نیز اروین یالوم روانشناس و نویسنده، تفکرات اگزیستانسیالیستی را در آثارش به نمایش گذاشته است. در ادامه به معرفی چند اثر مهم اگزیستانسیالیستی خواهیم پرداخت.

تهوع

سارتر در این کتاب درباره مردی جوان به نام آنتوان روکانتن نوشته است که مورخی افسرده و منزوی است و تمام تفکرات و احساسات او حول محور «وجود» می‌چرخد. روکانتن در واقع سرگردان و حیران در پی پاسخ‌گویی به سوالات بنیادین وجودی خود است و سعی دارد برای غلبه بر پوچی دنیای بیرون، دست به خلق کردن بزند. او در این جستجو، بیش از اینکه بیرون را بکاود، به درون خود باز می‌گردد و جستجوی درونی را آغاز می‌کند.

یادداشت‌های زیرزمینی

این کتاب حاصل دوران دشوار تبعید داستایفسکی است. راوی این داستان فردی است منزوی که از جامعه کناره گرفته و به زیرزمین پناه برده و تفکراتش را بازگویی می‌کند و مسائل اساسی وجودی را مطرح و به چالش می‌کشد. بخش اول کتاب تک‌گویی و روایت تفکرات درهم‌وبرهم و بعضاً متناقض این راوی عجیب است. در بخش دوم کتاب نیز سرنوشت غم‌بار او روایت شده است.

بار هستی

میلان کوندرا نویسنده مشهور اهل چک در این رمان با اتکا بر برخی نظریات نیچه، به بررسی مفاهیمی همچون عشق، درد، خیانت، بحران هویت، وجود، مردانگی و زنانگی می‌پردازد. توما شخصیت اصلی کتاب، جراحی است موفق و زن‌باره که به همسرش خیانت می‌کند و همین مسئله و چالش‌های همراه با آن او را تا مرز فروپاشی روانی پیش می‌برد و دغدغه‌های وجودی و بنیادینی را برای او به وجود می‌آورد.

کوندرا در این کتاب با دقتی مثال‌زدنی شخصیت‌های رمان را ساخته و پرداخته است و به خوبی سوالات بنیادین بشر را به تصویر می‌کشد.

اگزیستانسیالیسم در روانشناسی

درمان وجودی یا روان‌درمانی اگزیستانسیال، بهره‌گیری از فلسفه اگزیستانسیالیسم در درمان است و سرشناس‌ترین نماینده این تفکر را می‌توان اروین یالوم دانست. بر اساس این رویکرد درمانی، کشمکش‌های درونی افراد از مواجهه ناگزیر انسان‌ها با چهار اصل اساسی سرچشمه می‌گیرند:

  • غیرقابل اجتناب بودن مرگ
  • آزادی و مسئولیت‌های برآمده از آن
  • انزوای وجودی
  • پوچی

در این رویکرد یکی از تعارضات اصلی انسان‌ها، تعارض میان میل به ادامه زندگی و حیات و آگاهی از گریزناپذیری مرگ است. این مسئله و نوع مواجهه بشر با مرگ، واضح‌ترین و ملموس‌ترین دلواپسی انسان‌هاست.

آزادی در فلسفه اگزیستانسیالیسم با مفهومی که معمولاً در سیاست از آن سخن می‌گوییم و خواسته انسان‌ها در طول تاریخ بوده است متفاوت است. این آزادی و مسئولیت برآمده از آن مفهومی ترسناک دارد: این آزادی به این معناست که فرد خود با تصمیم‌ها و انتخاب‌هایش، ماهیتش را رقم می‌زند و از این رو باید با عواقب تصمیم‌هایش نیز روبرو شود.

تنهایی و انزوا به این مسئله اشاره دارند که انسان‌ها به صورت بنیادین از یکدیگر جدا هستند و همواره بین نزدیک‌ترین افراد هم فاصله‌ای پرنشدنی وجود دارد. انسان به تنهایی به دنیا می‌آید و به تنهایی هم می‌میرد. بنابراین انسان‌ها هم به تنهایی عمیق خویش آگاهند و می‌خواهند جزئی از یک کل باشند.

و در نهایت چهارمین امر مسلم هستی، پوچی یا بی‌معنایی است. ما در جهانی بی‌تفاوت در تنهایی مطلق زندگی می‌کنیم. هدف از این زندگی چیست؟ چرا زندگی می‌کنیم و چگونه باید به زیستن ادامه دهیم؟

این چهارمین تعارض اگزیستانسیالیستی است که انسان‌ها باید در جهانی خالی از معنا به دنبال خلق معنا و هدف باشند. بنابراین انسان همواره در جستجوی معناست.

انسان در جستجوی معنا

ویکتور فرانکل در کتاب انسان در جستجوی معنا به معنادرمانی اشاره می‌کند و بر این چهار اصل اساسی تأکید می‌ورزد.

روانپزشک و نیچه

همانطور که پیشتر گفته شد اروین یالوم یکی از شخصیت‌های مهم روان‌درمانی وجودی است. او علاوه بر اثر غیرداستانی «روان‌درمانی اگزیستانسیال» که به شرح اصول این رویکرد درمانی فلسفی می‌پردازد، رمان‌هایی نیز نوشته است که مشهورترین آنها کتاب «وقتی نیچه گریست» می‌باشد. یالوم داستان این کتاب را بر اساس گفتگوی بین یک روانپزشک مشهور (که از دوستان نزدیک زیگموند فروید) نیز می‌باشد و فریدریش نیچه پیش می‌برد. این گفتگو به بهانه بیماری نیچه بین او و روانپزشک شکل می‌گیرد و مسائل مختلف و مهمی همچون آزادی و مسئولیت، معنای زندگی، عشق، مرگ و وجود در آن بررسی می‌شوند. در طول داستان به صورت بسیار نامحسوس بارها جای پزشک و بیمار عوض می‌شود و گفتگوها رنگ کاملاً فلسفی می‌گیرند. حین یکی از همین گفتگوهای درخشان، نیچه به پزشک می‌گوید:

«دکتر برویر، من افسردگی را معالجه نمی‌کنم، بلکه آن را مطالعه می‌کنم. افسردگی بهایی است که آدم برای شناخت خود می‌پردازد. هرچه عمیق‌تر به زندگی بنگری، به همان مقدار هم عمیق‌تر رنج می‌کشی.»

روان‌درمانی مبتنی‌ بر اگزیستانسیالیسم چیست؟

اوتو رنک (otto rank)، روان‌درمانگر آلمانی، روش روان‌درمانی مبتنی‌ بر اگزیستانسیالیسم یا اگزیستانسیال‌تراپی (existential therapy) را ابداع کرد. او در این روش به‌جای تکیه بر تجربیات خودآگاه یا ناخودآگاه گذشته، بر احساسات و افکار افراد در زمان حال متمرکز شد. او معتقد بود که انسان برای غلبه بر اختلالات روانی باید نخست روش‌های اثربخش‌تری برای تفکر و اقدام بیاموزد و به‌ کار گیرد.

روان‌درمانی مبتنی‌ بر اگزیستانسیالیسم بر این اصول استوار است:

  • هر انسانی قادر به دستیابی به خودآگاهی است.
  • هر انسانی از اراده‌‌ آزاد برخوردار است و خود باید مسئولیت انتخاب‌های آزاداش را به دوش بکشد.
  • هر انسانی موجودی منحصربه‌فرد است و تنها از طریق روابط بین‌فردی با دیگران ادراک می‌شود.
  • معنا دائما در حال تغییر است و هیچ‌کس نمی‌تواند معنا را در زندگی خود کاملا فهم و درک کند.
  • هر انسانی چه بخواهد و چه نخواهد، حالت روانی اضطراب را در قالب بخشی از سیر رشد خود تجربه می‌کند.
  • مرگ اجتناب‌ناپذیر است و همین واقعیت به زندگی معنا می‌بخشد.

روان‌کاوانی که درمان مبتنی‌ بر اگزیستانسیالیسم را تجویز می‌کنند، معتقدند که اضطراب به‌عنوان فراگیرترین اختلال روانی، از ۲ عامل بنیادی نشئت می‌گیرد:

  1. اطمینان‌نداشتن در خصوص ماهیت متغیر معنای زندگی؛
  2. بلاتکلیفی و اطمینان‌نداشتن در خصوص ماهیت وجود در جهان‌های فکری و فیزیکی.

با توجه به این تعاریف، جهان مشتمل بر هر آن چیزی است که در رابطه فرد با خویش و دیگر همتایانش شکل می‌گیرد.

روان‌کاو اگزیستانسیال چه‌کار می‌کند؟

روانکاو اگزیستانسیال به درمان‌جویان و مراجعان خود کمک می‌کند که با اضطراب ناشی از هرآنچه به وجودشان مربوط است، مقابله کنند؛ از اضطراب و ترس ناشی از مرگ گرفته تا ترس از تنهایی، هراس از انتخاب نادرست و حتی ترس از تجربه زندگی فاقد معنا. روبه‌روشدن انسان با این ترس‌ها به روان‌پریشی هرچند موقت او می‌انجامد. روان‌کاو اگزیستانسیال به درمان‌‌جویان خود کمک می‌کند که بیش از همه روی «مسئولیت‌پذیری خود برای تصمیم‌گیری» تمرکز کنند. علاوه‌ بر این، درمانگر تلاش می‌کند تا درمان‌جو تصویر روشنی از چرایی تصمیم‌هایش به دست آورد و تصمیم‌های آتی‌اش را بر پایه معنایی بگیرد که برای خویش یافته است.

آيا روان‌درمانی مبتنی‌ بر اگزیستانسیالیسم مؤثر است؟

ویکتور فرانکل (viktor frankl)، روان‌پزشک اتریشی، با واکاوی بیماران دچار اعتیاد به مواد مخدر دریافت که مصرف مواد محرک و مخدر ممکن است شیوه‌ای برای مقابله با بی‌معنایی ادارک‌شده در زندگی فرد معتاد باشد. بر اساس تحقیقات و یافته‌های بالینی، روان‌درمانی مبتنی‌ بر وجودگرایی یا همان اگزیستانسیالیسم باعث تخفیف علائم اختلال روانی می‌شود. بااین‌حال، شواهد چندانی دال بر تأثیر آن بر حس افراد از ارتقای «به‌زیستی» (well-being) و آسایش آنها در دست نیست. البته درمانگرانی که روش اگزیستانسیال‌تراپی را به کار می‌گیرند، مدعی‌اند که روش‌های ارزیابی مبتنی‌ بر شواهد مستلزم اعمال شرایط درمانی ویژه‌ای است که در این شیوه اجراپذیر نیست. آنها می‌گویند عناصر سازنده درمان مبتنی‌ بر وجودگرایی از جمله تمرکز بر رابطه درمانی و یافتن معنا به‌قدری نامشهود‌ند که شناسایی و اندازه‌گیری آنها در محیطی پژوهشی بسیار دشوار است.

مشکلات و محدودیت‌های درمان مبتنی‌ بر وجودگرایی

پیش‌تر گفتیم که شواهد کافی برای اثبات اثربخشی درمان‌ مبتنی بر اگزیستانسیالیسم در دست نیست. دشواری بررسی تجربی این روش نیز باعث شده است که به‌سختی بتوان کارآمدی آن را در محافل دانشگاهی اثبات کرد. بنابراین گرچه این شیوه درمانی طرف‌داران بسیاری دارد، کارشناسان پرشماری هم این روش را به‌دلیل اتخاذ رویکردها و اهداف مبهم به باد انتقاد گرفته‌اند.

اگزیستانسیالیسم در تعلیم و تربیت

برخی از کارشناسان فعال در حوزه تعلیم و تربیت بر این باورند که ترویج آموزه‌های اگزیستانسیالیسم کارآمدی آموزش و یادگیری را افزایش می‌دهد. مثلا آموزگاری که ایمان دارد مشغول کار ارزشمندی است، در مقایسه با دیگر همتای خود که صرفا برای گذران زندگی به تدریس اشتغال دارد، می‌تواند در انتقال مفاهیم به دانش‌آموزان خود موفق‌تر باشد. این گروه از معلمان پرشورتر در کلاس درس حاضر می‌شوند و با شوق و انرژی بیشتری مشغول به آموزش می‌شوند. بااین‌حال، اگزیستانسیالیسم نیز همچون دیگر باورها یا گرایش‌های فکری و فلسفی منتقدان خود را دارد. بسیاری از کارشناسان بر این باورند که ترویج این رویکرد فلسفی در مدارس و دانشگاه‌ها بی‌فایده است و اثربخشی آن با شک و تردید همراه است.

نقد وبررسی

آرین رسولی پژوهشگر فلسفه ، کیهان شناس

اگزیستانسیالیسم مثل اکثر مکاتب دارای محاسن و معایبی است که ما در اینجا تنها به چند نمونه از آنها میپردازیم. از مهمترین فاکتورهای اندیشه ی اگزیستانسیالیسم، مرگ است. گفتیم که در این مکتب ،وجود آدمی نقطه اصلی این تفکر است، بنابراین مرگ ،که نقطه ی مقابل زندگی و وجود انسانهاست ، اهمیت بسزایی دارد. برای مثال در فلسفه ی نیچه و هایدگر ، مفهوم مرگ آگاهی بشدت مهم است.هایدگر تاکید داشت در گورستان ها وقت بگذرانیم و معتقد بود “راه زندگی از میان گورستان است”.نیچه نیز معتقد بود برای یافتن معنای زندگی باید تصور کنیم که چه حسرت هایی روی سنگ قبر ما حک میشود .تمام فلاسفه و اندیشمندان اگزیستانسیال بدون استثنا نگاه ویژه ای به مسأله مرگ داشتند.
آنها همچنین بر روی تنهایی ، حفظ زندگی اصیل نیز تاکید داشتند. زندگی اصیل به این معناست که ما نباید از دیگران تاثیر بگیریم و به داشتن خصوصیاتی که از آنِ خودمان نیست تظاهر کنیم.
اما لازم است تاکید کنیم که تفاوت های بسیاری در میان اندیشه های اگزیستانسیالیست ها وجود دارد .

همانطور که گفته شد آموزه های اگزیستانسیالیم ، بر اختیار و آزادی اراده ی انسان بنا شده است.به همین دلیل مسئولیت و فعالیت از ویژگی های اجتناب ناپذیر اگزیستانسیال هاست.همانطور که سارتر می گوید : “هنگامی که ما میگوییم بشر مسئول وجود خویش است، منظور این نیست که بگوییم آدمی فردیت خاص خوداست، بلکه میگوییم هر فردی مسئول تمام افراد بشر است.” به همین دلیل می توان فعالیت و عدم انفعال در اندیشه ی اگزیستانسیالیسم را از نکات مفید این اندیشه دانست. اگر ما بشر را مسئول خود و سایر انسانها بدانیم، ناگزیر به فعالیت های مختلف فرهنگی،اجتماعی،سیاسی و حتی اخلاقی تشویق کرده ایم.
از دیگر فواید این اندیشه، کاربردهای روانشناختی آن بوده است.( قبلا در اینجا توضیح داده ایم)

خود سارتر به چند ایرادی که به اگزیستانشیالیسم ها میگیرند را مطرح می کند.یکی از این نقدها که سارتر میگوید از سوی مارکسیست ها مطرح میشود، این بود که اگزیستانسیالیسم ،افراد را به سوی تفکری بورژوایی سوق می دهد. برخی منتقدان میگفتند در این فلسفه ، تمام راه حل ها مسدود می شود و بیشتر به افکار انتزاعی ختم می شود .چرا که به نظر مارکسیست ها ، اندیشه ی اگزیستانسیالیست ها مبتنی بر فردیت و درون گرایی (subjectivite) است. البته این نقد چندان درست به نظر نمی رسد، زیرا همانطور که گفته شد اگزیستانسیالیسم شدیدا بر این نکته تاکید دارد که انسان ،خود ماهیتِ خویش را میسازد، به همین دلیل برای مسئولیت و کنشگری آدمیان نیز اهمیت زیادی قائل هستند. در طرف دیگر ، افرادی مثل مرسیه(mercier) معتقد بودند اگزیستانسیالیسم “لبخند کودک را فراموش می کند”. یعنی تنها به جنبه های تیره و تار زندگی اشاره می کنند و زیبایی های زندگی را نمی بینند.

اما به گمان من،نخستین نقد جدی که به این مکتب وارد است ، همان تقدم وجود بر ماهیت است. ما هر عقیده ای که داشته باشیم ، نمی توانیم وجود انسان را مقدم بر ماهیت آن بدانیم. اگر به شواهد علمی نگاه کنیم ، انسان نیز مانند موجودات دیگر در روند تکامل قرار دارد. این بدان معناست که ماهیت ما (یعنی حفظ بقا ) منجر به وجود ما می شود. وجود ما هیچ و خالی نیست ، بلکه حاصل ویژگی هاییست که برای بقا مناسب هستند. یعنی انتخاب طبیعی ماهیت ما را معین میکند و بر آن اساس ،انسان متولد می شود. همانگونه که می دانیم، ماهیت انسان ها در طول تاریخ دچار تحول شده است و وجود انسانها تحت تاثیر این تحولات در ماهیت اوست. اگر ماهیت را که مفهومیست پیچیده ، به ویژگی های واحد انسانها تعبیر کنیم. این ویژگی ها نیز دستخوش تغییر بوده اند و این تغییر با انتخاب طبیعی ، پیش از تولد ما صورت گرفته است.یعنی ما به کمک علم امروز می دانیم که تحت تاثیر عوامل متعددی ،پیش از اینکه بوجود بیاییم قرار داریم. از طرفی اگزیستانسیالیسم به اختیار و اراده ی آزاد تاکید دارد،اما استدلال آن در اثبات آن بسیار سطحی است.صرفنظر از بحث جبر و اختیار ،ما در همان لحظه ی تولد، بسیاری از ویژگی ها را حمل میکنیم که در ماهیت ما نقش دارند. یعنی باز صرفنظر از ویژگی های بیرونی مثل مکان و زمانی که در آن قرار داریم و بر ما تاثیر دارند، ویژگی های درونی ما نیز کاملاً پوچ با ما زاده نمی شوند.این مهمترین نقد به اگزیستانسیالیسم است.

پ.ن: در این مطلب هم بخش معرفی و هم بخش نقد و بررسی، کاملا مختصر بیان شده است. مباحث این مکتب ،مثل سایر مکاتب دارای شاخ و برگ های فراوان است و این مطلب به هیچ وجه توضیح کاملی از آن نیست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

33 + = 42