نوشته های اصلی

مرگ و زندگی

چرا با وجود رخداد مرگ، و این مسلم و واقعیت که همه ما روزی خواهیم مُرد، این مساله از ما آدم بهتری نمی سازد؟! جواد تقوی، روانشناس تخصصی شاید در واکاوی چرایی این مساله پیش از هرچیزی باید به بررسی نحوه برخورد فرد با مفهوم مرگ پرداخت و به اين نکته نظر داشت که فرد در ابتدای امر به دنبال چگونه واکنشی در مواجهه با احتمال حتمی و مسلم مرگ خویش یا عزیزانش می‌باشد؟! بطور مثال فردی که دچار اضطراب از دست دادن عزیزانش می باشد، ابتدا این مساله آنقدر ذهن وی را درگیر و او را دچار اضطراب می سازد که دست به رفتارهای وسواسی در قبال این اضطراب جهت آرام سازی خویش می زند و مثلا هر روز صبح بعد بیداری شکم پدر خویش را جهت اطمینان از نفس کشیدنش چک یا در تایم های مشخص به مادرش زنگ می زند تا از سلامت وی باخبر گردد ولی به مرور از آنجا که این روند ارتباطی بیش از پیش درگیر رفتارهای تکراری می شود لذا قالب رفتاری از یک ارتباط انسانی و سازنده “من_او” به یک ارتباط شئی گونه در قالب “من_آن” تنزل یافته و در نتیجه فرد تلاش می کند با هرچه دور شدن از آن فرد( یا در حالت جدیدتر شی) از سطح اضطراب خویش بکاهد. این مساله در ارتباط فرد با خویشتن نیز قابل دریافت است و فرد از جایی که با احتمال مرگ خود مواجه شده و متوجه می شود که روزی خواهد مُرد، در مراحل ابتدایی تلاش می کند دست به انکار زده و اصطلاحاً به این موضوع فکر نکند.

غافل از اینکه مرگ منتظر فکر کردن یا نکردن او نمانده و مسیرش را به سوی وی پیش می رود و به همین سبب است که آدمی در هر اتمامی عطر وجودی مرگ را حس کرده و بی آنکه دلیلش را بداند غربتی وجودش را فرا می‌ گیرد؛ غربتی که رها کردن را به یاد وی ساتع کرده و او را به یاد رهایی آخر می اندازد. همچون احساسی که در لحظه سال تحویل،  پایان دانشگاه، اتمام دوره سربازی، روز تولد و بسیار موارد مشابه دیگر تجربه می کنیم. به مرور فرد از حالت انکار خارج و تلاش می کند مرگ را به مبارزه بطلبد و با غرق در خطر شدن ترس خویش را به چالش بکشد و یا در سازوکارهای روانی پناه گرفته و آنقدر به زندگی چنگ می‌کشد که گویی هرگز نخواهد مُرد.

چنین فردی زندگی برایش مسابقه ای ماراتون است که تا ابد باید در آن دوید، گویی مسیر خط پایانی ندارد، گویی پشت هر دری درب دیگری است و در پس هر کوهی کوهی دگر برای فتح کردن… حریصانه زیستن راهی برای فرار از مرگ است و عاشقانه زندگی کردن راهی برای بهره از زمان زیست و حضورمان در جهان. آگاهی از مرگ گرچه موجب احساس ناامنی، وحشت و سرگیجه می‌شود ولی همین احساس محدود بودن در جهان است که ما را به سمت خلق و ساخت معنا سوق می دهد و لذا به ما یادآور می شود که اگر بخواهیم در مصاف با مرگ نبازیم، باید معنای اغنا کننده ای در لحظه ی حال پیدا کنیم.

جواد تقوی، روانشناس تخصصی

یک نظر در “مرگ و زندگی

  1. مریم حقی پور گفت:

    عالی بود دکتر تقوی و کاش این مطلب همه جا پخش بشه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4 + 4 =