آنچه رابطه زناشویی را تخریب میکند، نه ناهمخوانی است و نه نبودن مهر و محبت، بلکه رفتارهای مخربی است که زن و شوهر معمولا پس از ازدواج نسبت به یک دیگر به کار میگیرند. برای بسیاری از افراد علت کاهش شور و شوق آغاز اولیه آنها به یک دیگر پس از ازدواج، همانند یک راز غبارآلود است. هیچ کدام نمیدانند مشکل چیست؟

با گذشت زمان زندگی مشترک بسیاری از زوجها به طلاق کشیده میشود. بیشتر زوجها به زندگی زناشویی راکد و ملالآور ادامه میدهند. اگر شما در چنین موقعیتی قرار دارید یا در مسیر آشنایی با طرف مقابلتان هستید، نا امید نباشید.
تئوری انتخاب با تمرکز بر روانشناسی درونگرا استدلال میکند که رفتارهای ما ناشی از انتخاب خودمان است. انتخابهایمان هم ناشی از نیازهای ما است. برای بهبود روابطمان باید این دو بخش را بشناسیم؛ نیازها و انتخابها. در زمانی که همه، همه چیز را گردن هم میانداختند، ویلیام گلاسر با بیان تئوری انتخاب خط بطلانی بر همه این نظریات کشید! او معتقد بود هم رفتارهای ما به خود ما و درونمان بستگی دارد و برای کنترل رفتارها و عادتهایمان فقط باید به خودمان تکیه کنیم. ویلیام تعداد زیادی مخالف سرسخت داشت که معتقد بودند، رفتارهای ما واکنشی به کنش دیگران است.
نگرش منتقدان آقای گلاسر از نوع روانشناسی بروننگر است. این افراد معتقد بودند، ریشه هر اتفاقی را باید در بیرون از خود جستجو کرد. ویلیام گلاستر از سال 1998 در قالب کتابی به نام تئوری انتخاب، نظریه خود در روانشناسی را منتشر کرد و این کتاب تا به امروز از پرفروشترین کتابهای حوزه روانشناسی است. به ویژه اینکه در سوگیری شناختی کمک قابل توجهی به ما میکند. در ادامه این متن همراه ما باشید تا به قسمتهای مهم و جالب این کتاب اشاره کنیم.
رفتارهای انسان بر اساس انتخابش شکل میگیرد
گلاسر معتقد بود تمام رفتارهای ما، ناشی از انتخابهایمان است. دیگران هیچ تاثیری روی رفتار ما ندارند و این ما هستیم که یک اقدام را انجام میدهیم. دکتر گلاسر جوری معتقد به زمان حالا و اعتقاد خودمان بود؛ که حتی باور داشت کودکی ما در رفتارهای امروز ما تاثیری ندارد. او معتقد بود که رفتارهای ما ناشی از انتخابهای ما هستند و انتخابهایمان نیز برای ارضای یکی از پنج نیاز مهم ما است.
پنج نیاز اساسی انسان
ویلیام گلاسر معتقد بود که نیازهای مهم ما را میتواند به پنج دسته تقسیم کند و تمام نیازهای ما که با آنها انتخاب میکنیم در یکی از دستههای زیر جای میگیرد:
- نیاز به زنده ماندن و بقا که جهانی است
- عشق و تعلق خاطر که درونی است
- قدرت که با نیازهای دیگر همپوشی دارد
- آزادی که هر لحظه تامین میشود
- تفریح که با نیازهای دیگر در تناقض است
مزیت تئوری انتخاب آن است که رفتارهای ما را به جای گره زدن به فاکتورهایی که روی آنها کنترل چندانی نداریم، به خودمان که بیشترین کنترل را میتوانیم داشته باشیم مرتبط کردهاست. با این رویکرد دیگر افراد از یکدیگر توقع زیادی ندارند و تمام مشکلاتشان را در خود جستجو میکنند.

تئوری انتخاب در مورد روابط با دیگران چه میگوید؟
ویلیام پای خود را از رفتار فردی فراتر گذاشته و معتقد است که رابطههایمان را نیز خودمان میسازیم! او معتقد است که روابط سالم را خودمان میسازیم و نباید منتظر این باشیم که طرف مقابل نوع رابطه را برای ما تعیین کند. ویلیام گلاستر معتقد بود، هفت عامل زیر میتواند یک رابطه سالم را بسازد:
- تشویق کردن
- حمایت کردن
- پذیرش
- احترام گذاشتن
- گوش دادن
- اعتماد کردن
- گفتگو برای حل اختلاف
ما در روابط خود باید با استفاده از این هفت اصل موفق شویم و یک رابطه و زندگی سالم را تجربه کنیم. طبق تئوری انتخاب تشویق کردن یکی بهترین راههایی که به طرف مقابلمان ثابت کنیم چقدر دوستش داریم و به او اعتماد به نفس بدهیم. حمایت کردن نیز در این که طرف مقابل ما احساس امنیت کند تاثیرگذار است. پذیرش حرفهای طرف مقابل بسیار میتواند شما را پیش او عزیز کند و احترام گذاشتن و گوش دادن نیز در قوی کردن تعاملتان کارایی بالایی دارد. اما همیشه منوال به این شکل نیست. بعضی اوقات روابط ناسالم و خراب میشوند و در نهایت سمت نابودی میروند. کتاب تئوری انتخاب، این اتفاق را نیز ناشی از رفتارها و انتخابهای خودمان میداند. ویلیام معتقد است که 7 عامل زیر میتواند یک رابطه را سمت تباهی و عدم سلامت ببرد:
- انتقاد کردن
- سرزنش کردن
- شکایت کردن
- غر زدن
- تهدید کردن
- تنبیه کردن
- باج دادن برای کنترل دیگران
بر اساس تئوری انتخاب انتقاد کردن باعث میشود طرف مقابل اعتماد به نفس خود را از دست بدهد و نسبت به فرد زده شود. سرزنش کردن هیچ فایدهای ندارد و فقط باعث کدورت بین دو نفر میشود. شکایت کردن زمانی معنی پیدا میکند که دو طرف دعوا با یکدیگر مشکل داشته باشند و قاضی بیطرفی باید رای صادر کند. به جای شکایت کردن در روابط، بهتر است دو طرف در محیطی کاملا دوستانه مشکلاتشان را حل کنند. غرغر کردن به جز فرسایش مغز دو طرف هیچ نتیجه مفیدی ندارد و تهدید کردن نیز باعث میشود که افراد احساس ناامنی بکنند. تنبیه کردن طرف مقابل شما را دلچرکین میکند و باج دادن برای کنترل دیگران، شما را نابود میکند.
ساختار رفتار ما به چه شکل است؟
تئوری انتخاب بر این اعتقاد استوار است که رفتارهای ما دارای ساختاری خاص هستند. این ساختار دارای چهار فاکتور زیر است:
- عمل
- فکر
- احساس
- فیزیولوژی

ویلیام گلاسر معتقد بود که روی عمل و فکر به صورت کامل کنترل داریم. او میگفت ما بر اساس این دو فاکتور رفتارهایمان را بروز میدهیم و این دو عامل مانند دو چرخ جلوی اتوموبیل رفتار و جهت ما را نشان میدهند. گلاسر در تئوری انتخاب، احساس و فیزیولوژی را به دو چرخ عقب یک اتوموبیل تعبیر کرد که به دنبال جهت چرخهای جلو حرکت میکنند.
او بر این باور بود که عمل (خندیدن، راه رفتن و …) و فکر (تحلیل کردن، ارزیابی کردن و …) ما احساس و فیزیولوژی ما را تعیین میکند. در واقع این حالت بدن ما است که به احساسمان میگوید چه چیزی بروز بدهد و به بدنمان میگوید چه واکنش فیزیولوژی نشان دهد.
