چرا جواب مهربانی، بی احترامی است؟!
دکتر جواد تقوی
بهعنوان یک رواندرمانگر تحلیلی که سالهاست در اتاق درمان با لایههای عمیق روان انسان مواجهم، یکی از پارادوکسهای تکرارشونده و دردناک در روابط انسانی این است که: چرا هرچه کسی با ما بهتر، مهربانتر، منصفتر و محترمتر رفتار میکند، ما گاهی بیشتر به او پرخاش میکنیم، تحقیرش میکنیم یا از او سوءاستفاده میکنیم؛ اما در برابر کسی که با ما سختگیر، سرد، تهدیدکننده یا حتی تحقیرآمیز رفتار میکند، ناگهان مطیع، محتاط و حتی مودب میشویم؟
این پدیده را در کلاس درس بهخوبی میتوان دید: معلمی که با دانشآموزانش با احترام حرف میزند، به احساساتشان توجه میکند، فضای امن فراهم میکند و حتی گاهی شوخطبعی به خرج میدهد، اغلب با بیانضباطی، بیاحترامی، شوخیهای تحقیرآمیز، حرفزدن پشت سرش یا حتی تخریب وسایلش مواجه میشود. اما همان دانشآموزان، جلوی معلمی که با صدای بلند، تهدید به نمره پایین، اخراج یا تحقیر کلامی اداره کلاس میکند، ساکت مینشینند، دست بالا میبرند، «بله قربان» میگویند و ظاهراً «مودب» هستند. از منظر روانکاوی، این رفتار کاملاً قابل فهم و حتی قابل پیشبینی است. چند مکانیسم دفاعی و ساختاری همزمان در جریان است: ۱. مکانیسم فرافکنی و «والد بد/والد خوب» در ناخودآگاه ما، از کودکی یک «والد ایدهآل» (مهربان، حامی، پذیرا) و یک «والد ترسناک» (سختگیر، تنبیهکننده، کنترلگر) شکل گرفته است. وقتی معلم مهربان ظاهر میشود، ناخودآگاه او را در جایگاه «والد خوب» قرار میدهیم؛ همان والدی که در کودکی آرزویش را داشتیم اما شاید به اندازه کافی نداشتیم یا از ترس سرکوبش کردیم. حمله به این «والد خوب» در واقع حمله به همان بخش آرمانی و در عین حال «دستنیافتنی» درون خود ماست. ما با تحقیر او، خشم انباشتهشدهمان از «عدم دریافت عشق کافی» در کودکی را تخلیه میکنیم.
اما «والد بد» (معلم سختگیر) برایمان آشناست؛ دقیقاً همان ساختار اقتدارگرایانهای که در کودکی با آن بزرگ شدیم. در برابر او، مکانیسمهای دفاعی قدیمی (اطاعت، اجتناب از تنبیه، تظاهر به خوب بودن) بهسرعت فعال میشوند و ما «مطیع» میشویم؛ چون این ساختار برای بقا شناختهشده است. ۲. تحمل ابهام در برابر تحمل اضطراب معلم مهربان «آزادی» میدهد؛ آزادی یعنی ابهام، یعنی مسئولیت، یعنی مواجهه با خود واقعیمان. بسیاری از ما تحمل این حجم از آزادی و در نتیجه مواجهه با احساس گناه، شرم یا ناکافی بودن خودمان را نداریم. اما معلم سختگیر ساختار سفت و سختی تحمیل میکند؛ اضطراب وجودی را به اضطراب مشخص («نمرهام کم میشود») تبدیل میکند و ما ترجیح میدهیم با اضطراب شناختهشده زندگی کنیم تا ابهام ناشناختهی آزادی. ۳. مکانیسم «تخریب شیء خوب» (به قول ملانی کلاین) وقتی کسی واقعاً خوب است، حسادت و خشم اولیه در ما بیدار میشود: «چرا او اینقدر خوب است و من نیستم؟ چرا او اینقدر آرام و من اینقدر پر از خشمم؟» برای حفظ تعادل روانی، شیء خوب را تخریب میکنیم تا دیگر مجبور نباشیم با حسادت یا احساس حقارت خودمان روبهرو شویم. ۴. ترس از نزدیکی عاطفی مهربانی واقعی، دعوت به رابطه است. رابطه یعنی احتمال طرد شدن، احتمال دیده شدن در ضعف، احتمال وابستگی و بعد رها شدن.
حمله به آدم مهربان، راهی است برای دور کردن او قبل از آنکه ما به او نزدیک شویم و بعد آسیب ببینیم. اما آدم سختگیر از ابتدا فاصله را حفظ کرده؛ پس خطری برای نزدیکی عاطفی ندارد. درمانگران هم این را خوب میدانند: مراجعانی که در ماههای اول درمان با درمانگر مهربان، حامی و پذیرا، ناگهان خشمگین میشوند، جلسه را کنسل میکنند، درمانگر را تحقیر میکنند یا میگویند «شما هم مثل بقیهاید»، در واقع دارند همان مکانیسم را اجرا میکنند: تخریب رابطه خوب قبل از آنکه خیلی نزدیک شود.
نتیجهگیری تلخ اما دقیق: ما اغلب با کسانی که به ما احترام میگذارند بدتر رفتار میکنیم، چون آنها ما را وادار میکنند با بخشهای سرکوبشده، شرمآور و ناکافی خودمان روبهرو شویم. اما با کسانی که ما را کنترل و تهدید میکنند، «خوب» میشویم چون آنها دقیقاً همان ساختار دفاعی قدیمیمان را فعال میکنند و ما را از مواجهه با خود واقعیمان نجات میدهند. این پارادوکس یکی از دردناکترین حقایق روان انسان است: ما اغلب آنهایی را که شایسته عشقورزیاند، تنبیه میکنیم و آنهایی را که شایسته تنبیهاند، اطاعت میکنیم. و تا زمانی که این مکانیسمها آگاهانه نشوند، چرخه تکرار میشود؛ در کلاس درس، در خانواده، در محل کار و در اتاق درمان. دکتر جواد تقوی، روان درمانگر وجودی www.agahmind.com
