آلبرت الیس (۱۹۶۲) نظریهی عقلانی-عاطفی-رفتاری خود را این چنین ارائه داد که این وقایع و رویدادها نیستند که باعث آشفتگی، پریشانی و یا اضطرب آدمیمیشوند، بلکه برداشت و باورهای غیرمنطقی خود فرد از وقایع و پدیدههاست که موجب آشفتگی، پریشانی، اضطراب و همچنین سبب به وجود آمدن مشکلات متعددی در زندگی وی میشود. الیس بیان میکند که مقصود از “باور” تنها طرز تفکر، دیدگاه، نظر، نگرش، یا عقیدهی فرد نیست، بلکه باور معرف عمل همزمان “فکر کردن، احساس کردن و رفتار کردن” است، زیرا این فرایندها با یکدیگر روی میدهند و تأثیر چشمگیری بر یکدیگر میگذارند. او معتقد است که منطقی(عقلانی) بودن همان فکر کردن، عمل کردن و احساس کردن به گونهای است که انسان را برای رسیدن به اهداف و مقاصد اصلی ترغیب میکند. باورهای فرد دربارهی مفهوم خودش به طور کلی تمام باورهای دیگر و نحوهی رفتارش را تحت تأثیر قرار میدهد. دیدی که فرد دربارهی خودش چه شایستگی و چه عدم شایستگی، ارزشمند و یا بیارزش بودن، تأثیر زیادی بر باورهای دیگر و نحوهی رفتار او با دیگران دارد. باورها بر طبق میزان تأثیرشان در زندگی فرد طبقهبندی میگردند. بر این اساس بعضی از آنها نقش بسیار مهمی در زندگی دارند، در حالی که باورهای دیگر از اهمیت کمتری برخوردارند.

اهمیت یک باور در تعداد ارتباطاتی که آن باور با دیگر باورها دارد منعکس میگردد و از طریق این ارتباطات، گسترهی تأثیرگذاری باور مشخص میشود. الیس معتقد است که رفتار و عواطف انسان، ناشی از باورها و اعتقادات و طرز تفکر اوست. در حقیقت این باورهای انسان است که نوع، وضعیت و شدت عاطفه و رفتار او را تعیین میکند. عقاید و باورها که به نظر الیس عامل اصلی کیفیت واکنش عاطفی فرد به وقایع و حوادث هستند به دو دستهی کلی منطقی و غیرمنطقی تقسیم میشوند. برای رزرو جلسات روی کلمه ورود کلیک کنید
باور چیست ؟
بصورت ساده، باور همان فکری است که بارها برای خود تکرار کرده اید یا بارها برای شما تکرار کرده اند(توسط رسانه، تلویزیون، اطرافیان، جامعه و…). وقتی یک فکر را بصورت خودآگاه انتخاب میکنید و آنرا بارها در ذهن خود تکرار میکنید، این فکر کم کم در ضمیر ناخودآگاه شما ثبت شده و تبدیل به یک باور و برنامه ذهنی قدرتمند میشود. وقتی باورها شکل گرفتند، ضمیر ناخودآگاه شما که مسئول تولید و کنترل احساسات است، بر اساس این باورها، احساسات را بر اساس شرایط و بصورت اتوماتیک، در وجود شما شکل میدهد. در این میان، باورهای ناکارآمد، باعث خواهند شد که دائما احساسات بدی را تجربه کنید.
اینکه در ذهن چه می گذرد و آنچه به آن باور داریم در زندگی ما چه تاثیری دارد سال هاست مورد بحث است. روزانه افکار مختلفی در سر می پرورانیم، به بعضی از این افکار آنقدرعمیق باور داریم که عملکرد ما را هم از آنها تاثیر می گیرید. بنابراین اگر افکار خود را بشناسیم، اولین قدم برای تغییر عملکرد خود را برداشته ایم. آلبرت الیس روانشناسی که تمام عمر خود را در این حوزه به تحقیق پرداخته است به نتایج جالبی دست یافته که در این مقاله ی کوتاه با آنها آشنا می شوید.
الیس معتقد است \”باور\” فقط طرز تفکر، دیدگاه، نظر، نگرش، یا عقیدهی ما نیست، بلکه باور همزمان \”فکر کردن، احساس کردن و رفتار کردن\” است، این فرایندها همزمان روی میدهند و تأثیر چشمگیری بر یکدیگر میگذارند. باورهای کلی ما درباره خود مثل شایستگی و عدم شایستگی، ارزشمند و یا بیارزش بودن، تأثیر زیادی بر باورهای دیگر ما و نحوهی رفتارمان با دیگران دارد.
در حقیقت این باورهای انسان است که نوع، وضعیت و شدت عاطفه و رفتار او را تعیین میکند. باورها به نظر الیس به دو دستهی کلی کارآمد و ناکارآمد تقسیم میشوند.
باورهای منطقی
باورهای منطقی منجر به پیامدهای عاطفی و رفتار سازنده و منطقی در فرد خواهد شد و منجر به رشد بقا و حفظ سلامتی روانی او میگردد. افرادی که شخصیت سالمی دارند، منبع کنترل خود را بر تفکر کارآمد بنا مینهند. به هر حال شخص در تلاش خویش برای حرکت در جهت رشد فردی با نشان دادن رفتارهایی مبتنی بر خودشکوفاییب، غالبا با کارشکنیها و خرابکاریهایی مواجه میشود که ناشی از تفکراتی است که مبتنی بر خودمغلوبسازی است.
اشخاصی که دارای باورهای منطقیاند بیش از دیگران واجد ویژگیهای زیر هستند
۱- افکار خود را بر پایهی واقعیتهای عینی و نه عقاید و باورهای ذهنی بنا مینهد.
۲- به احتمال زیاد هم از زندگی و هم از جان خود محافظت میکند.
۳- به خود کمک میکند تا هدفهای شخصی خویش را سریعتر روشن سازد.
۳- میکوشد تا حداقل تعارض یا تضاد شخصی و پریشانی را برای خود به وجود آورد.
۴- از درگیر شدن در تعارضها و تضادهای شخصی با افراد مهم در زندگی خود اجتناب میکند.

باورهای کارآمد
عنصر اصلی باورهای کارآمد انعطاف پذیری است که به پیامدهای عاطفی مثبت و رفتار سازنده و منطقی در فرد منجر خواهند شد . این باورها، خود را به صورت: شادمانی، مسئولیت پذیری و تلاش مستمر نشان می دهند و به حفظ سلامت روان شخص کمک می کنند. برای رزرو جلسات روی کلمه ورود کلیک کنید
ویژگی های افرادی که باورهای کارآمد دارند:
افکار خود را بر پایهی واقعیتهای عینی و نه عقاید و باورهای ذهنی می گذارند.
به خود کمک میکنند تا هدفهای شخصی خود را سریعتر روشن سازند.
میکوشند تا حداقل تضاد شخصی و پریشانی را برای خود به وجود آورند.
از درگیر شدن در تعارضهای شخصی با افراد مهم در زندگی خود اجتناب میکنند.
باورهای غیرمنطقی
منشأ نظریهی باورهای غیرمنطقی به الیس منسوب است. اگرچه زیرساخت فلسفی افکار او به برخی از فلاسفهی متقدم رواقی به خصوص زنو و اپکتتوس برمیگردد. اپکتتوس که در قرن چهارم قبل از میلاد میزیست، معتقد بود که انسآنها به وسیلهی اشیاء برآشفته نمیشوند، بلکه نگرشی که نسبت به امور و اشیاء پیدا میکنند، آنها را برآشفته میکند. الیس بر اساس مطالعات خود در مورد فلاسفهی باستان و نیز از طریق تجربهی ویژگیها و رفتارهای بیمارانش قانع شده بود که مردم به این دلیل بر رفتار غیرمنطقی خود پافشاری میکنند که مستمراً به خود تلقین میکنند که باید آنگونه رفتار کنند. ویژگی اصلی عقاید غیرمنطقی این است که توقعات خشک و تعصبآمیزیاند که با کلمات �باید� و �حتماً� بیان میشوند و الزام آورند.
جونز نیز در سال ۱۹۶۹ آزمون باورهای غیرمنطقی دهگانه را بر اساس نظریهی الیس ساخت. باورهای غیرمنطقی هر گونه فکر، هیجان و یا رفتاری است که منجر به تخریب نفس و از بین رفتن خود میشود و پیامدهای مهم آن اختلال در بقاء، خوشحالی و شادمانی است، به عبارتی باورهای غیرمنطقی عبارتاند از افکار و اندیشهها و عقایدی که در آنها اجبار، الزام و مطلقگرایی افراطی وجود داشته باشد و موجب بروز اختلالات عاطفی و رفتاری گردد. این گونه باورها در برخورد با حوادث و محرکهای خارجی پیامدهای عاطفی همچون ترس، اضطراب، خشم، گناه، غم و اندوه، خصومت و افسردگی ایجاد میکند. در حقیقت این باورهای انسان است که نوع، وضعیت و شدت عاطفه و رفتار او را تعیین میکند. زیرا رفتار و عواطف انسان ناشی از باورها و اعتقادات غیرمنطقی اوست و همین باورها، طرز تفکر انسان را نسبت به خود، جهان هستی و دیگران موجب میشود.
اضطراب، افسردگی، غم و اندوه، خشم و ترس، ناشی از باورهای فردی نسبت به جهان و دیگران است. توسل به عقاید ده گانه به اضطراب و ناراحتی روانی منجر میشود وقتی که فرد به چنین عقایدی توسل میجوید، در نگرش و برداشتهای خود شدیداً بر اجبار و الزام تأکید دارد و خود را بینهایت به وقوع امر خاصی مقید و پایبند میکند. بنابراین اگر فرد خود را از این قیدها برهاند به احتمال قوی در جهت سلامت نفس و رشد شخصیت حرکت خواهد کرد.
بک، علت اصلی ایجاد افسردگی را طرز تفکر افراد میداند. فرد افسرده به این دلیل دچار افسردگی میشود که استدلال و منطقش در مورد مسائل، اشتباه و نارساست. الیس نیز معتقد است ناراحتیها و اضطرابهای هر فرد زاییدهی باورهای غیرمنطقی اوست، او معتقد است انسان با تمایل ذاتی شدیدی برای باورهای غیرمنطقی متولد میشود. همه افراد تمایل شدیدی به شکست دادن خود دارند و نسبت به تغییر رفتار خود سهل انگاری میکنند. آنها وابستگی خود را به بسیاری از اسطورهها و تعصبات خانوادگی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی که از دوران اول زندگی آموختهاند حفظ میکنند و خواستههایشان را به صورت نیاز مبرم جلوه میدهند.
در رویکرد شناختی – اجتماعی مفهوم خود یعنی دانشی که فرد از خود دارد یا نظریه ای که فرد از خود به عنوان یک تجربه گر و دارای کارکرد دارد ، عنصری کلیدی است که در یکپارجه کردن عملکرد انسان نقش مهمی دارد . مفهوم خود همچنین بین درون و محیط بیرونی (بافت) نقش واسطه ای ایفا می کند که هم می تواند زمینه موفقیت فرد را فراهم کند و هم می تواند به وسیله عوامل بیرونی متأثر شود و در واقع نقش تعیین کننده عوامل بافتی در شکل گیری مفهوم خود افراد، تردید ناپذیر است، همچنان که خود را محصولی اجتماعی می داند که از خلال اخذ دیدگاه دیگری شکل می گیرد. به عبارت دیگر، خود بازتابی از نگرش دیگران درباره خویشتن است. شولسون و بولس ، معتقد هستند که باورهای مفهوم خود مجموعه ای از ادراک های خود هستند که از ورای تجربه ها و تفسیرهای محیطی شکل می گیرند و به شدت تحت تأثیر تقویت ها و ارزیابی هایی قرار دارند که به وسیله افراد مهم انجام می شوند.
در بررسی مفهوم خود مدل های نظری مختلفی مطرح شده است، از جمله شیولسون و همکاران ، مارش و سشینگ، الگوی سلسله مراتبی چند وجهی از مفهوم خود ارائه کرده است. در رأس این الگو مفهوم خودکلی قرار دارد که به دو بعد، مفهوم خود تحصیلی و مفهوم خود غیر تحصیلی، تقسیم شده است.خودکارآمدی نیز اگرچه به عنوان بخشی از مفهوم خود تلقی می شود، اما پدیده ای متفاوت از مفهوم خود را بازنمایی می کند. خودکارآمدی، قضاوت افراد از توانایی های خود را شامل می شود، مبنی بر اینکه این قضاوت و باورها چگونه می توانند فرد را در به اتمام رساندن تکلیفی خاص یاری رسانند . باورهای خودکارآمدی بر اینکه چگونه افراد احساس و فکر می کنند، چگونه خود را برمی انگیزانند و چگونه رفتار می کنند، تأثیر می گذارد. انتظار ویژه خودکارآمدی نسبت به سایر انتظارها در انگیزش و عمل انسان نقش حیاتی تر ایفاء می کند .
امروزه توجه روان درمانگران به سمت تأثیر باورها و تفکر در ایجاد انواع مسائل روانشناختی جلب شده است. مثلًا الیس، معتقد است مردم به طور بی نظیری عقلانی و غیر عقلانی هستند و مشکلات آنها بیشتر برآمده از ادراک تحریف شده و تفکر غیر منطقی است و راهکار غلبه بر مشکلات آنها، همانا از طریق بهبود تفکر و دریافت های ادراکی آنها است. الیس معتقد است که رفتار می تواند شناخت و هیجان انسان را تغییر دهد و شناخت نیز می تواند رفتار و هیجان را تحت تأثیر قرار دهد.
افرادی که دچار مسائل روانی می گردند مبتلا به پردازش اطلاعات و فرایند استدلال معیوب هستند و تن به طرحواره هایی داده اند که خودشکن می باشند. هدف درمانگر همانا شناسایی افکار تحریف شده و سپس کمک به افراد است تا به تصحیح تفکرات خود بپردازند و همچنین فرایند پردازش اطلاعات و فرایند استدلال خود را بهبود بخشند .بازنمایی ذهنی ناکارآمد و ساختارهای شناختی منفی زمانی رخ می دهند که یک واقعه منفی طرحواره های ناکارآمد را فعال سازد، طرحواره های منفی بدان سبب تداوم می یابند که افراد منطق غلطی به کار می گیرند مثلاً موارد کوچکی را بیش از حد تعمیم داده یا به نکات منفی توجه بیشتری دارند. با توجه به نقش تفکر بر رفتار و هیجان می توان بیان داشت که نحوه تفکر می تواند تمام جوانب زندگی انسان را تحت تأثیر قرار دهد و یک عمل تأثیرگذار مهم بر فرایند تصمیم گیری و حل مسئله باشد.
یکی از زمینه های مهمی که انسان نیازمند تصمیم معقول و برخورد مناسب است انتخاب شغل و سازگاری با آن است. بنابراین وجود تفکر ناکارآمد و غیر منطقی می تواند در اتخاذ تصمیم مناسب و سازگاری و رشد حرفه ای تأثیر قابل ملاحظه ای داشته باشد . باورها یا افکار ناکارآمد حرفه ای به وسیله نظریه پردازان شغلی با باورهای ناکارآمد منفی ، شناخت های ناکارآمد ، خودباوری ناکارآمد ، فرضیه های خود تخریب کننده و باورهای خودکارآمدی نادرست توصیف شده اند. افکار ناکارآمد حرفه ای معمولاً به سه صورت: کاهش ارزش خود؛ کمال گرایی وتعمیم افراطی بیان می شوند و اصولاً منجر به کاهش رضایت از زندگی می شوند.حوزه هایی که از عوامل مرتبط و متأثر از افکار ناکارآمد حرفه ای هستند عبارتند از: سلامت ذهنی ، ادراک شخصی هر فرد درباره وضعیت فعلی خود، نارضایتی شغلی، عملکرد ضعیف شغلی ، افراد مهم زندگی فرد ، خطای شغلی، اجتناب شغلی، افسردگی و اضطراب .
ویژگی اصلی باورهای ناکارآمد توقعات افراطیست که با کلمات �باید� و �حتماً� بیان میشوند و جای هیچ انعطافی ندارند. باورهای ناکارآمد در روند زندگی و شادمانی فرد اخلال وارد می کنند و موجب بروز اختلالات عاطفی و رفتاری می گردند. این گونه باورها در برخورد با حوادث بیرونی پیامدهای هیجانی همچون ترس، اضطراب، خشم، گناه، غم و اندوه، خصومت و افسردگی ایجاد میکنند.
تحقیقات متعددی در زمینه افکار ناکارآمد یا تحریفات شناختی و ارتباط آن با عملکرد و خُلق افراد انجام شده است ولی تقریباً تمام نتایج مربوط به تحقیقات انجام شده در خصوص این افکار نشان دهنده کاهش عملکرد افراد و ایجاد اضطراب و افسردگی بوده است. لذا به نظر می رسد تأثیر افکار ناکارآمد حرفه ای نیز در عدم تصمیم گیری شغلی و ناتوانی در حل مسئله انکارناپذیر باشد. مثلاً شخصی که فکرهای ناکارآمد شغلی مثل: من نمی توانم انتخاب شغل کنم، شغل مرا همه باید تأیید کنند، شغل من از همان ابتدا باید درآمد بالایی داشته باشد، دارد یا کسی که در زمینه شغلی دچار تردید و دو دلی است و شاید اصلاً نتواند شغلی را انتخاب نماید و حتی نتواند ابتدایی ترین مراحل مربوط به انتخاب شغل از جمله شناخت علائق را داشته باشد به نوعی نیازمند کمک و یاری است و از طرف دیگر تمام درمان های مربوط به تغییر یا اصلاح باورها به نوعی به چالش کشیدن افکار، نشان دادن نتایج افکار و شدت آن است که می تواند برای هر فرد کارگشا باشد.
نگرش های ناکارآمد، نگرش ها و عقایدی هستند که فرد را مستعد افسردگی یا به طور کلی آشفتگی های روانشناختی می نمایند. مطابق مدل شناختی بک ، نگرش های ناکارآمد، باورهای کلی هستند که افراد در اثر تجربه نسبت به خود و جهان کسب می کنند. عقیده بر این است که این باورها و اعتقادات فرد را آماده می سازد تا موقعیت های خاصی را بیش از حد منفی و ناکارآمد تعبیر کنند. همچنین بک ، بیان می دارد که نگرش های ناکارآمد، معیارهای انعطاف ناپذیر و کمال گرایانه ای اند که فرد از آن برای قضاوت درباره خود و دیگران استفاده می کند. این فرض ها یا طرحواره ها در سازماندهی – ادراک، کنترل و ارزیابی رفتار مورد استفاده قرار می گیرند. از آنجایی که این نگرش ها، انعطاف ناپذیر، افراطی و مقاوم در برابر تغییر هستند، بنابراین ناکارآمد یا ناباروند. اگر فرد بیش از حد انعطاف ناپذیر باشد و عقاید کمال گرایانه ای نسبت به محیط و اطرافیان داشته باشد، زمانی که با موقعیتی مواجه می شود، ممکن است راهبردهای ناسازگارانه، مانند انکار را به عنوان مقابله با عوامل فشارزا به کار برد و از راهبردهای جبرانی که غیر واقعی اند نیز استفاده نمایند.
از نظر انسان ها، گرایش نیرومندی برای کژفکری دارند. از این نظر، عقاید نامعقول و نگرش های ناکارآمد، به بنیان های آشفته کننده رفتار تبدیل می شوند. این فلسفه، از یک طرف اندیشه ای الزام آور است که در نوع خود قدرتمند، خشک و جزمی است و از طرف دیگر، به استنباط های فاجعه آمیز منجر می شوند . الیس، تأیید این فرایند را در یک چرخه معیوب توضیح داده است؛ از نظر او افراد، خود را به خاطر اینکه از لحاظ هیجانی ناراحت هستند سرزنش می کنند، سپس خود را به خاطر سرزنش کردن پیوسته ملامت نموده و از اینکه در صدد روان درمانی برآمده اند مجدداً سرزنش کرده و سپس نتیجه می گیرند که به طرز ناامید کننده ای مشکل دارند و کاری نمی توان برای آنها انجام داد. بک ، هر چند با مفاهیمی متفاوت، نقش نگرش های ناکارآمد و شناخت های ناسازگارانه را در ایجاد رفتارهای ناسازگارانه مورد تأکید قرار داده است.
از نظر او ابتدا، مراجعان باید از آنچه که به آن فکر می کنند آگاه شوند، در گام دوم، باید افکار غلط خود را شناسایی کنند و در ادامه با جایگزین کردن قضاوت های درست به جای قضاوت های نادرست و دریافت بازخورد لازم که بیانگر درست بودن تغییرات آنهاست دوره درمان را به سرانجام برسانند. نقش باورها، نگرش ها و فرایندهای ذهنی دیگر در بسیاری از اختلالات و مشکلات رفتاری نشان داده شده و معلوم شده است که باورهای غیر منطقی می توانند، رنج های افراد را تشدید کنند . مفهوم نگرش های ناکارآمد (DA) اولین بار توسط بک ، در توصیف افکار بیماران افسرده و بعنوان مفهوم اصلی مرکزی ایجاد و پایایی اختلال افسردگی مطرح شد. نگرش ناکارآمد در واقع جزئی از باورهای واسطه ای ناکارآمد است که در کنار افکار خود کار در نظام شناختی فرد بر رفتار او تأثیر می گذارد. این اعتقادات واسطه ای ناکارآمد، با نظرات منفی پیش بینی همراه است.
نگرش های ناکارآمد، نگرش ها و باورهایی هستند که فرد را مستعد افسردگی و یا بطور کلی آشفتگی روانی می کند. این باورها که در اثر تجربه نسبت به خود و جهان کسب می شوند، فرد را آماده می سازند تا موقعیت های خاص را بیش از حد منفی و ناکارآمد تعبیر کنند. از نظر بک نگرش های ناکارآمد معیارهایی انعطاف ناپذیر و کمال گرایانه هستند که فرد از آن برای قضاوت درباره خود و دیگران استفاده می کند. از انجا که این نگرش ها انعطاف ناپذیر، افراطی و مقاوم در مقابل تغییراند، ناکارآمد یا نابارور قلمداد می شوند .در واقع نگرش های ناکارآمد که بنیادهای آشفته کننده افراد را تشکیل می دهند، دو ویژگی اساسی دارند ؛ اولاً آنها در درون خود توقعات خشک، جزئی و قدرتمندی دارند که معمولاً در قالب کلماتی چون باید، حتماً الزاماً و ضرورتاً بیان می شوند، ثانیاً موجب انتساب های بسیار نامعقول و تعمیم مفروط و فاجعه آمیز می شوند.
از نظر الیور و همکاران ، آسیب پذیری شناختی در قالب دیدگاه آسیب پذیری – تنیدگی بر مبنای دو نظریه ناامیدی و نظریه بک به صورت سبک شناختی منفی و نگرش ناکارآمد، مفهوم سازی شده است. تلفیق این دو دیدگاه در مفهوم الگوی شناختی ناسازگارانه که شامل سبک شناختی منفی و نگرش های ناکارآمد است می تواند در طول فرایند رشد پدید آید و موجب اختلالات رفتاری مختلف شود . پژوهش ها نشان می دهد که شانس بروز اختلالات روانی طی یک سال، در صورت افزایش نمره های نگرش ناکارآمد به طور معناداری افزایش می یابد . به این ترتیب، چون نارسایی عملکرد تفکر از مهم ترین علل آشفتگی هاست ،هرچه نگرش های ناکارآمد و باورهای غیر منطقی افراد بیشتر شود آشفتگی های هیجانی نیز بیشتر خواهد شد.
انواع باورهای غیرمنطقی
۱- توقع تأیید دیگران: این باور که باید از همه افراد مهم در زندگی خود عشق و تأیید دریافت کنیم.
۲- انتظارات بیش از حد از خود: این باور که باید ثابت کنیم کاملاً باکفایت، بسنده و در حال پیشرفت هستیم.
۳- آمادگی برای سرزنش: این باورکه وقتی مردم به شیوهای نفرتانگیز و ناعادلانه رفتار میکنند، باید آنان را مورد سرزنش و لعن قرار دهیم و از آنان به عنوان افرادی بد، فاسد و نابکار نام ببریم.
۴- واکنش عاجزانه به ناکامی: این باور که اگر امور مطابق میل نباشد، بسیار بد و ناخوشایند و حتی وحشتناک خواهد بود.
۵- بیمسئولیتی عاطفی: این باورکه پریشانی هیجانی در نتیجه فشارهای بیرونی به وجود میآید و ما توانایی اندکی برای کنترل یا تغییر احساسات خود داریم.
۶- نگرانی زیاد توأم با اضطراب: این باور که احتمال وقوع حادثه بد یا خطرناکی وجود دارد و باید در مورد آن به شدت دلواپس و نگران بود.
۷- اجتناب از مشکل: این باور که اجتناب از مشکلات و شانه خالی کردن از مسئولیتها خیلی آسانتر از مواجهه با آنها است.
۸- وابستگی: این باور که با پناه بردن به حالت سستی و رکود، لختی و ایستایی، بیحرکتی یا متعهد نبودن، میتوان خوش گذراند.
۹- درماندگی برای تغییر: این باور که وضع فعلی ما محصول تاریخچه و گذشتهی ماست و کمتر میتوان بر اثرات آن غلبه نمود.
۱۰- کمالگرایی: این باور که مردم و اضاع و احوال و شرایط باید بهتر از آن باشند که اکنون هستند و اگر نتوان راه حل مناسبی برای واقعیتهای مشکلآفرین پیدا نمود، زندگی بسیار وحشتناک خواهد بود.
مثال از باورهای ناکار آمد رایج
در اینجا چند مثال از باورهای ناکارآمدی که در جامعه در جریان دارد، مطرح خواهم کرد تا متوجه شوید این باورها چطور احساسات شما را رقم میزنند. دقت کنید که روی “ناکارآمد” تاکید شد. این بدین معناست که باورها، خوب و بد ندارند، زیرا همه اول و آخر فقط یک “باور” هستند، نه حقیقت. اما باورها در میان خود، “کارآمد” و “ناکارآمد” بودن دارند. اما چند باور ناکارآمد رایج :
- آیا جزای نیکی، جز نیکی است ؟
این جمله یک باور بسیار ناکارآمد است که اگر به آن باور داشته باشید، تضمین میکنم زندگی بسیار تلخی خواهید داشت ! دقت کنید که این جمله “زیبا و فوق العاده” است، همه ما دوست داریم در ازای خوبی های خود، خوبی ببینیم، اما باور داشتن به آن و ملزم دانستن آن، “کارآمد” نیست. وقتی شما در ازای نیکی خود، انتظار نیکی داشته باشید، قطعا بسیاریها در این جهان، شما را نا امید خواهند کرد. باور کارآمد تر این است که بدانید همه آزاد خلق شده اند و حتی در ازای نیکی شما، کاملا اختیار دارند که بدون دلیل، هزاران بدی به شما بکنند ! شما نیز اختیار دارید که به آنها نیکی نکنید ! - اگه خوب باشی، شکر گزار باشی و نیت های خوب درونت باشه اتفاق بدی تو زندگیت نمیفته.
این جمله نیز یکی از باورهای رایج ولی ناکارآمدی است که میتواند به تنهایی تمام روزهای شما را پر از احساسات منفی کند ! باور کارآمد تر این است که : جهان، یک آشوب تمام عیار است. بله، هرچند با خوب بودن و پر انرژی بودن، شما جهان فیزیکی را نیز نهایتا تغییر میدهید، اما در عین حال، این جهان پر آشوب و پیچیده، آنقدر غیر قابل پیش بینی است که هرچیزی ممکن است رخ دهد و هیچ لزومی وجود ندارد که اگر خوب باشید، رویدادهای خوب هم رقم بخورد ! باید بی قید و شرط و بدون توجه به اینکه چه چیزی رخ میدهد، در اوج ارتعاشات مثبت باشید. - در جهان باید عدالت و اخلاقیات وجود داشته باشد.
باور به این جمله یا جملات مشابه که با “باید” شروع میشوند، بسیار مسموم و ناکارآمد هستند و میتوانند احساسات شما را تماما منفی کنند. اینکه جهان پر از عدالت یا خوشبختی و رویدادهای خوب باشد، فوق العاده است ! اما هیچ “بایدی” وجود ندارد. جهان میتواند هرطوری باشد. این نگرش، بسیار کارآمد تر است. - او چطور با سواد کمتر از من، حقوق بیشتری میگیرد !؟؟
اگر این باور در گوشه های ذهن شماست، تضمین میکنم که روزگارتان سیاه خواهد شد ! در جهان همه چیز، همواره، لزوما بر اساس ارزش حقیقی افراد نیست ! ممکن است فردی که یک دهم شما علم دارد، به خاطر پارتی بازی یا ارتباطات قویتر، از شما بالاتر باشد. و این هیچ مشکلی ندارد ! نگران نباشید، شما هم از این شانسها خواهید آورد ! شما باید فقط بی قید و شرط، بهترین باشید و همه انرژی خود را بگذارید، نتیجه لزوما آنچیزی که میخواهید نخواهد بود. برای رزرو جلسات روی کلمه ورود کلیک کنید
باور ناکارآمد:
وقایع باید طبق آنچه می خواهم باشد و در غیر این صورت زندگی غیرقابل تحمل خواهد بود.
باور کارآمد:
هیچ قانونی وجود ندارد که بگوید هر چیز باید آنگونه که میخواهم اتفاق بیفتد. ممکن است ناامید کننده باشد، اما می توانم این را درک کنم.
باور ناکارآمد:
ناراحتی من به واسطه اتفاقات خارج از کنترل من به وجود آمده اند و در نتیجه کار زیادی نمی توانم برایش انجام دهم.
باور کارآمد:
عوامل خارجی بسیاری در کنترل من نیستند، اما افکار من هستند (نه عوامل خارجی) که باعث احساسات من می شوند و می توانم بیاموزم که افکارم را کنترل کنم.
باور ناکارآمد:
من باید در مورد چیزهای ناخوشایند نگران باشم، وگرنه آن ها ممکن است اتفاق بیفتند.
باور کارآمد:
نگرانی در مورد وقایعی که می توانند ناخوشایند باشند، از رخداد آن ها جلوگیری نخواهد کرد؛ این کار فقط من را در حال حاضر، نگران و افسرده می سازد.
باور ناکارآمد:
با اجتناب از مشکلات و مسئولیت ها در زندگی شاد خواهم بود.
باور کارآمد:
اجتناب از روبرو شدن با مشکلات به صورت کوتاه مدت آسان است و کنار گذاشتن مسئولیت ها نگرانی من را در بلندت مدت زیاد خواهد کرد.
افکار غیرمنطقی از دیدگاه الیس
۱- لازم و ضروریست همهی افراد جامعه ما را دوستبدارند و به ما احترام بگذارند.
۲- لازمهی احساس ارزشمندی، وجود بیشترین لیاقت، شایستگی، کمال و فعالیت شدید است.
۳- کسانی که خطا و اشتباه میکنند، باید بهشدت تنبیه و سرزنش شوند.
۴- اگر وقایع آنطور نباشد که ما میخواهیم، نهایتِ گرفتاری و بیچارگی بهبار میآید.
۵- ناخشنودی بهوسیلهی عوامل بیرونی بهوجود آمده و ما، توانایی کنترل آن را نداریم.
۶- چیزهای خطرناک و ترسآور، موجب نهایت نگرانی میشوند. فرد همواره باید تلاش کند تا امکان به وقوع پیوستن آنها را به تأخیر بیندازد.
۷- اجتناب از بعضی مشکلات زندگی و مسؤولیتها، آسانتر از مواجهشدن با آنهاست.
۸- باید متکی به دیگران بود و به انسان قویتری تکیه کرد.
۹- وقایع گذشته، تعیینکنندهی مطلق رفتار کنونی هستند و اثرات آن را نمیتوان نادیده گرفت.
۱۰- برای هر مشکلی، همیشه یک راهحل درست و کامل وجود دارد. گر انسان به آن دستنیابد، بسیار وحشتناک و فاجعهآمیز خواهد بود.
برای رزرو جلسات روی کلمه ورود کلیک کنید
