دسته‌بندی نشده

درمان روان پویشی کوتاه مدت

مقدمه:

طولانی بودن درمان به روش روانکاوی کلاسیک و فشار اداره‌های بیمه و برخی سازمان‌های حمایتی، محرکی بود تا پژوهش‌های بیشتری برای اثربخشی روش‌های درمانی کوتاه مدت انجام پذیرد. روان پویشی کوتاه مدت و فشرده (ISTDP) روشی درمانی است که با تلاش و تحقیقات حبیب دوانلو طبق برخی اصول روانکاوی ایجاد شده است. در پژوهش نظری حاضر، این روش درمانی مورد بررسی قرار گرفته تا علت کوتاه شدن درمان‌هایی که دورۀ طولانی مدتی دارند، همچنین ناتوانی‌های روش دوانلو در درمان بیماران، در کنار مقایسه با سایر درمان‌ها بررسی شود. آنچه از مطالعۀ پژوهش‌های تجربی به دست آمده نشان می‌دهد این روش درمانی کوتاه مدت دارای نقاط ضعف و نقاط قوتی است که باید درمانگر بنابر نوع اختلال بیماران، روش درمانی مناسب را انتخاب نماید. باید در نظر داشت کوتاه شدن درمان و کاهش هزینۀ درمانی عاملی است که نمی‌توان به سادگی از آن گذشت.

روان درمانی پویشی کوتاه مدت

آنچه از نتیجۀ مطالعۀ مقالات و نقدها و متاآنالیزها به‌دست می‌آید این است که روش دوانلو دارای نقاط قوت در درمان برخی اختلالات مانند اختلالات خلقی و اختلال شخصیت است. همچنین نقاط کوری مانند درمان اعتیاد دارد که با توجه به کمبود منابع مطالعه، توانایی روش دوانلو در درمان اعتیاد مشخص نیست.

روان پویشی فشرده و کوتاه مدت که توسط دکتر حبیب دوانلو طراحی شده، برخلاف بیشتر روشهای رایج روان تحلیل گری که درازمدت بوده و سازمان نیافته هستنند؛روشی کوتاه مدت، سازمان یافته و بسیار اثر بخش است . هدف این روش که توسط روان درمانگران و روان پزشکان بکار می رود؛ دسترسی به احساسات ناهشیار است که در طولانی مدت توسط مراجع سرکوب شده است .شناخت و احترام به احساس(feel) اساس این روش است .کشف ، شناخت و تجربه احساس افراد در نهایت منجر به رهایی ایشان  از درد و رنجی می شود که با آن دست به گریبان هستند.تاکید بر پویایی(Dynamic) بر نقش فعال فرد درمانجو (مراجع) در امر درمان اشاره دارد و همین امر نقش اساسی در تسریع امر رمز گشایی ناهشیار دارد.در باور این روش ،تعارض درون روانی اجتناب ناپذیر است و  آسیب های روانی یا مشکلات بین فردی ، ریشه در تجربیات و حوادث دوران کودکی افراد دارد . به عبارت دیگر ISTDP معتقد است که همه انسانها در فرایند تحول و رشد اولیه نیازهایی بنیادین دارند که همواره آسیب میبیند والبته این آسیب به دلبستگی ،گریز ناپذیر است .دکتر دانلو  معتقد است فرایند تربیت از سوی مراقبین کودک در سالهای اول زندگی(پدر,مادر،خواهر برادر و… ) می تواند منجر به این آسیب ها با درجات مختلف گردد.نقش درمانگر کمک به فرد درمانجو (مراجع) در آگاه شدن از احساساتش ، مدیریت اضطرابش و پرداختن به تمام مکانیسم های دفاعی  می باشد.
به طور خلاصه چهارچوب اساسی این روش شامل موارد زیر است :
۱- انجام مصاحبه ، ارزیابی و انتخاب مراجع مناسب۲- ارزیابی روانی مراجع۳- برقراری پیمان درمانی بین مراجع و درمانگر۴- شناسایی “سازو کارهای دفاع روانی” مراجع ،با هدف  غلبه بر الگوهای دفاعی ناسازگارانه و توسعه  الگوهای سازگارانه در روابط مراجع با دیگران۵- کمک به تجربه و بیان احساسات مراجع۶- انجام ارزیابی نهایی پس از پایان درمان
در فرایند فعال مراحل ISTDP ،هرمرحله با مداخله ای خاص از سوی درمانگر و پاسخی ویژه از سوی مراجع همراه است که شامل موارد زیر می شود۱- پرسش در خصوص مشکلات مراجع۲- فشار به مراجع و فعال کردن سازو کارهای دفاع روانی۳- چالش با سازو کارهای دفاع روانی۴- مقاومت انتقالی۵- دستیابی مستقیم به ناهشیار۶- تحلیل انتقال۷- کاوش فعال در ناهشیار مراجعاجرای صحیح و موفق این توالی فعال (پویشی) در نهایت منجر به  باز گشایی ناهشیار مراجع می شود.
از ویژگیهای دیگر  روش می توان به تعیین محدودیت زمانی برای درمان(معمولا ۱۲ تا ۴۰ جلسه)   اشاره کرد .
روان درمانی پویشی کوتاه مدت، از آن جا روان درمانی پویشی نامیده می شود که همچون روان درمانی تحلیلی تجربه احساسات واقعی، غلبه بر مقاومت، و توجه دقیق به پدیده انتقال را مبنای خود قرار داده است.
 اما مفهوم سازی آن از ناهشیاری، عوامل مهیاساز آسیب شناختی و روش درمانگری به صورت رادیکال از دیگر مفهوم سازی های تحلیل روانی متمایز است.
یکی از مهم ترین محور های درمان روانپویشی کوتاه مدت، تاکید آن بر رابطه ی درمانی است.
یعنی معتقدند که :
مشکلات ما در رابطه به وجود می آیند و در رابطه نیز قابل ترمیم هستند.
موضع فعال درمانگر و به کارگیری صحیح فنون در این رویکرد درمانی، سبب می شود تا بیمار یا مراجع در کوتاه ترین زمان عمق احساسات و افکار خود را شناسایی و لمس نماید و از این روی اصلی ترین نوع ارتباط و عمیق ترین شکل از فرهنگ صداقت و اصالت در تعامل درمانگر و بیمار متجلی می شود.
روان درمانی پویشی کوتاه مدت نه صرفا به دلیل اینکه در مدت کوتاه تری نسبت به روانکاوی، به رفع علایم اختلال و بازسازی شخصیت می پردازد، بلکه از آن جهت که به افزایش ظرفیت های بیمار در خودشناسی مستمر می انجامد اهمیت دارد و آثاری بیشتر از رفع علائم بیماری های روانشناختی و اختلال های روانی دارد.بررسی درمان روان پویشی کوتاه مدت دوانلو
بروئر در سال ۱۸۸۹ با یک مورد کلاسیک هیستری در خصوص شخصیت «آنا او[۱] » مواجه شد. و در درمان این فرد از روش هیپنوتیزم استفاده می‌کرد. بعد از تلاش‌های بروئر، فروید نقش مهم ناهوشیار را تشخیص داد. و تلاش‌های پیشینیان را با اندکی تغییرات و نوآوری در تداعی آزاد ادامه داد. اما متوجه شد تجربه‌های گذشته دردناک زندگی مراجعان عاملی است که آنها در فرایند تداعی آزاد، خاطراتشان را بیان‌نکنند. در نتیجه فروید این حالت درونی مراجعان را مقاومت یا دفاع نامید (دلاسلوا[۲]، ۱۹۹۶/۱۳۸۹). شولتز[۳] و شولتز (۱۳۸۹/۲۰۰۵) توضیح دادند که اضطراب جزء اصلی نظریۀ فروید است. وقتی اضطراب برای انسان رخ‌می‌دهد، فرد تلاش می‌کند اضطراب را از خود دور کند. در نتیجه مکانیسم‌های دفاعی شروع به فعالیت می‌کنند تا اثر اضطراب در بدن و روان کاهش یابند.
دوانلو (۱۳۸۹/c1980) توضیح می‌دهد که درمان‌های فروید ابتدا دورۀ کوتاهی داشتند. اما فروید متوجه شد که درمان‌ها می‌توانند تا مدت زیادی ادامه پیدا کنند. زیرا اگر هدف به صورتی ایده‌آل فقط حل مشکلات و کسب بینش بیمار نباشد بلکه کسب «هنجار روانی مطلق» در نظر گرفته شود، درمان می‌تواند بی‌انتها ادامه داشته باشد. صنعتی در مقدمۀ کتاب دوانلو (۱۳۸۹/c1980) بیان می‌کند که از دهۀ ۱۹۸۰ به بعد جنبش‌ها برای مقابله با روانکاوی شروع شد و از حدود ۱۹۹۳ شرایط اجتماعی وارد مرحلۀ تازه‌ای شد که سازمان‌ها، پژوهش‌ها، خبرهای ژورنال و سمینارها به سوی محدود کردن روان تحلیلی پیش بروند. او ذکر می‌کند روش درمانی دوانلو یکی از روش‌های کوتاه مدت پویشی است که شاید بتوان گفت میراثی از فروید برای درمان اختلالات روانی است.
دوانلو (۱۳۸۹/c1980) می‌گوید پیشگامان روان پویشی کوتاه مدت تلاش می‌کردند تا بتوانند نظام مشخصی از روش درمان روانکاوی را ارائه دهند که در کوتاه مدت بتوان آن را برای بیماران اجرا نمود. او ذکر می‌کند در ۱۹۷۳، مان[۴] و ۱۹۷۹، سیفنئوس[۵] در آمریکا، ۱۹۷۶ دیوید مالان[۶] در انگلیس و خود او در سال ۱۹۸۰ در کانادا، تلاش‌های خود را آغاز کردند. تون[۷]، عباس و هاردی[۸] (۲۰۱۱) در این خصوص توضیح می‌دهند که هر چهار نفر از این محققان، ویژگی مشترکی در روش درمان پویشی کوتاه مدت (STPP)[9] خود داشتند که شامل: کوتاه کردن تعداد جلسات درمان، معیار انتخاب برای تشخیص قابلیت درمان برای بیماران، حفظ تمرکز درمان در نقاط مشخص مانند مقابله با دفاع یا انتقال، دخالت فعال درمانگر و استفاده از فرایند انتقال[۱۰] در درمان است.
تون، عباس و هاردی (۲۰۱۱) بیان کردند که در روش درمانی چهار پژوهشگر روان پویشی کوتاه مدت از «مثلث شخص[۱۱] » و «مثلث تعارض[۱۲] » به عنوان الگوی درمان استفاده می‌شده است. پیتروسکی[۱۳] (۲۰۱۱) در سابقۀ فعالیت محققین نقل می‌کند: «مان» با تمرکز بر تعداد جلسات کمتر از ۱۲ جلسه و اطلاع آن به بیمار به عنوان ابزاری جهت موفقیت درمان استفاده می‌کرد؛ «سیفنئوس» عقیده داشت بیماران باید حد بالایی از اضطراب برای شروع درمان داشته باشند. همچنین «مالان» و «سیفنئوس» عقیدۀ زیادی به فعال بودن درمانگر، پرانگیزه بودنِ بیمار و استفاده از تفسیر با تاکید کمتر به عنوان نیروی درمانی داشتند.
بنابر نظر پیتروسکی (۲۰۱۱) داشتن معیارهایی که هر کس یک قسمت آن را بیشتر به کار می‌برد سبب شده بود که هر یک از درمانگران که نام آنها برده شده است، مکتب ویژۀ خود را داشته باشند و درمانگران تنها ۲ تا ۱۰% از بیماران را برای درمان انتخاب می‌کردند. اما از این میان دوانلو کسی بود که توانست با گردآوری فنون و ساختار منظم در روش درمان گسترۀ زیادی از بیماران را تحت پوشش درمانی قرار دهد (بیبر[۱۴]،۱۹۹۹).
بری[۱۵]  (۱۹۹۹) می‌گوید: بیش از ۱۰ مورد روش‌های گوناگون در روان پویشی کوتاه مدت به وجود آمده تا بتوانند تعارضات بیماران را در کوتاه مدت شناسایی کنند. حبیب دوانلو از متخصصانی بود که در واکنش‌های دفاعی بیماران مداخله کرد و روش درمانی ابداع شده را به بیان  تون، عباس و هاردی (۲۰۱۱) روان پویشی کوتاه مدت (STDP[16]) نامید، اما در نسخۀ بعدی از روش درمانی خود آن را بهبود بخشیده و برای این تمایز روش درمانی را (ISTDP[17]) نامگذاری کرد (دلاسلوا، ۱۳۸۹/۱۹۹۶).
پیتروسکی (۲۰۱۱) عقیده دارد شیوۀ دوانلو یک روش درمانی استاندارد شده است که هدفش حذف مقاومت و گشوده شدن ناهوشیار برای شناسایی هستۀ تعارضات است. تفاوت روش درمان دوانلو با روانکاوی کلاسیک به نقل از قربانی (۱۳۸۹) در چند مسئله است، ابتدا آنکه درمانگر از همان جلسۀ اول با دفاع‌ها مقابله می‌کند، درمانگر در روند درمان دخالت فعالانه دارد، درمانگر اضطراب بیمار را شدت می‌دهد، کانون درمان را روی انتقال می‌داند که پیشنیاز آن «پیمانِ درمانی ناهوشیارِ[۱۸] » بیمار است، انتقال چه مثبت چه منفی باید خنثی شود تا احساسی نسبت به درمانگر باقی نماند و خنثی شدن انتقال با تجربۀ احساسی بیمار در جلسۀ درمان نسبت به نزدیکترین افراد زندگی‌اش اتفاق می‌افتد. همچنین دوانلو علاوه بر توجه بر دفاع‌های رسمی[۱۹] بیماران، به دفاع‌های تاکتیکی[۲۰]  مثل خنده، گریه، تبسم و جدل توجه زیادی می‌کرد، زیرا این دفاع‌ها مانع از صمیمت با درمانگر می‌شدند.
در یک جمع‌بندی که آردیتو[۲۱] و رابلینو[۲۲]  (۲۰۱۱) از تاریخچۀ پیمان درمانی داشته‌اند، نقل می‌کنند که تعریف فروید از انتقال در خصوص ایجاد دوستی و دلبستگی‌های عاطفی به درمانگر است و نقطه‌نظر او فرافکنی در انتقال نبوده است، اما در دهۀ ۵۰ میلادی توسط شخصی به نام زتزل[۲۳] مفهوم جدید پیمان درمانی که خارج از روند انتقال بود به عنوان اتحادی بین بیمار و درمانگر به وجود آمد. دوانلو در روش درمانی خود از پیمانِ درمانی برای شکستن مقاومت‌ها استفاده می‌کند (دوانلو،۲۰۰۱). گتویک[۲۴] ، ورکمیستر[۲۵] و واگنر[۲۶] (۲۰۰۱) راجع به پیمانِ درمانی توضیح می‌دهند بیماران با تفکر بهبود یافتن وارد جلسه درمان می‌شوند و درمانگر بسیار تاکید می‌کند که اگر بیمار در بروز احساسات و هیجانات خویش همکاری نکند، درمان موفق نمی‌شود.
در نتیجه به تشویق درمانگر و حمایت او، به صورت ناهوشیار بیمار علاقه‌مند به همکاری بیشتر شده و «پیمانِ درمانی ناهوشیار[۲۷] » بین او و درمانگر شکل می‌گیرد که این نقطۀ مقابل «پیمان درمانی هوشیار» است که خود بیمار داوطلبانه برای درمان به درمانگر مراجعه کرده است. گتویک، استراتاگ[۲۸] و ویس[۲۹]  (۲۰۰۱) شرح می‌دهند که درمانگر دو نیروی «پیمانِ درمانی ناهوشیار» و «دفاع‌های» بیمار را به جنگ بر علیه هم وا می‌دارد که حاصل آن اضطراب بیشتر در کنار چالش و هدایت درمانگر، رخنه به ناهوشیار است. از این جهت پیمانِ درمانی و دفاع‌ها همزمان خواهند بود و اهمیت آنها در روش دوانلو مشخص می‌شود.
قربانی (۱۳۸۹) بیان می‌کند در شیوۀ درمان دوانلو مانند روانکاوی کلاسیک بیمار باید به شیوه‌های دفاع خود در برابر بیان احساسات و همچنین اضطراب‌هایی که این دفاع‌ها را برانگیخته می‌کنند بینش پیدا کند. دلاسلوا (۱۳۸۹/۱۹۹۶) توضیح می‌دهد نشانۀ وجود اضطراب در سه بستر مشخص می‌گردد؛ ۱) عضلات مخطط (گرفتگی بازو، گردن، تیک صورت)، ۲) عضلات صاف (دستگاه هاضمه، تنفس، سردرد) و ۳) آشوب شناختی (پراکندگی افکار، اختلالات نوروزی، توهم). هنگامی که احساس بیمار شناختی، فیزیولوژیکی و حرکتی بروز نماید و مراحل دیگر درمان اجرا شود، دفاع‌ها ضعیف شده و از بین می‌روند که با از بین رفتن دفاع حتی در جلسۀ اول آزمایشی، ناهوشیار بیمار گشوده می‌شود و علت تعارضات آشکار می‌شود (دلاسلوا، ۱۳۸۹/۱۹۹۶).
نوروزی، عابدین، عاطف وحید و قربانی (۱۳۸۷) توضیح می‌دهند: هنگامی که درمانگر در جلسۀ درمانی با مقاومت‌های بیمار مقابله می‌کند، نوعی از دفاع آشکار می‌گردد که به آن انتقال می‌گویند. در واقع انتقال گونه‌ای از مکانیسم دفاعی به نام جابجایی[۳۰] است که بیمار آن را به کار می‌برد تا احساسات ناخوشایند خود را به درمانگر انتقال دهد. دوانلو در روش درمانی خود از انتقال استفاده می‌کند، اما مفهوم و دلیلی که او به کار می‌گیرد با مفهومی که فروید در نظر داشت متفاوت است (تون، هاردی، مک کلو[۳۱]، استراید[۳۲]، ۲۰۱۲)، به این شکل که فروید انتقال را تفسیر می‌کرد (آردیتو و رابلینو ۲۰۱۱)، در صورتی که دوانلو بنابر آنچه که نوروزی (۱۳۸۷) گفته است از انتقال به عنوان یک مکانیسم دفاعی والاتر استفاده می‌کند که تعارضات و مشکلات بیمار تخلیه و به سوی درمانگر باشند، اما درمانگر این انتقال را به وسیلۀ ارتباط با نزدیکترین افراد زندگی بیمار خنثی می‌کند.
در انتهای هر جلسۀ درمان شرحی از روند درمان که شامل انواع دفاع‌های به کار رفته توسط بیمار و ارتباط با گذشته و حال است برای بیمار توضیح داده می‌شود که این با تفسیر متفاوت است و طبق تجربۀ دوانلو، بینشی که بیمار با دانستن مراحل درمان خود به‌دست می‌آورد به او در فرایند بهبود کمک می‌کند (دوانلو، ۲۰۰۱).
مناسب است بیان شود که حبیب دوانلو به سه نکته اشاره می‌کند: ۱) روان پویشی کوتاه مدت به هیچ‌وجه جایگزین روانکاوی نخواهد بود و هیچ شواهد علمی برای این جایگزینی وجود ندارد و در برخی درمان‌ها اثربخشی کمتر یا برابر خواهد داشت. ۲) نتایج دقیقی به‌دست نیامده که نشان بدهد درمان طولانی‌تر، عمیق‌تر و ماندگارتر نیز هست و این عقیده که عمق درمان بر طول درمان اثر می‌گذارد، شواهد علمی ندارد. ۳) این موضوع که روانکاوی یا درمان طولانی مدت توانسته تغییرات و بهبود شخصیتی عمیق ایجاد کند، در تحقیق سازمان یافته‌ای گزارش نشده است. (دوانلو، ۱۳۸۹/c1980)
نوین بودن درمان روان پویشی کوتاه مدت نسبت به روانکاوی کلاسیک عاملی بود که نویسندۀ این مقاله برای بررسی این سبک درمانی تلاش نماید. شیوۀ درمانی فروید در روانکاوی کلاسیک با صرف زمان زیاد همراه است، زیرا تغییرات بنیادی در شخصیت و تغییر در الگوهای مقابله و دفاع در برابر بیان احساسات و تکانه‌ها[۳۳] چیزی نیست که در کوتاه مدت امکان‌پذیر باشد (قربانی، ۱۳۸۹). پس چگونه می‌شود روان پویشی در کوتاه مدت و در زمان کم به نتیجه برسد؟ شاید این روش با ارائۀ یک ایده به وجود آمده باشد و در عمل آنطور که به وجود آورندۀ آن فکر می‌کند، موثر نباشد. انگیزۀ اصلی از تهیۀ این مقاله آن است که پژوهش‌های پیشین مطالعه و نتیجۀ آزمایش‌های تخصصی آنها استخراج شود.
باید دید آیا این روش درمانی کوتاه مدت، در اثربخشی درمان برای بیماران همچنین نسبت به سایر درمان‌ها مزیتی دارد؟ همچنین روان پویشی کوتاه مدت به روش درمانی دوانلو برای چه نوع از اختلال‌هایی مناسب و برای کدام اختلال‌ها نامناسب یا مضر است. خلاصه‌ای از نتایج تحقیقات انجام شدۀ دورانی که این روش درمانی شروع شد، تا تحقیقات جدید در دهۀ کنونی بررسی و گزارش خواهند شد.توانمندی‌های درمان دوانلو
شروع درمان به روش دوانلو همراه با درمان آزمایشی خواهد بود. در نتیجه، درمانگر ارزیابی می‌کند آیا آن بیمار برای درمان با روان پویشی کوتاه مدت مناسب خواهد بود یا خیر (دلاسلوا، ۱۳۸۹/۱۹۹۶). پیتروسکی (۲۰۱۱) می‌گوید گسترۀ زیادی از اختلالات روانی با طیف‌های شدید یا ضعیف به روش دوانلو قابلیت درمان دارند. او بیان می‌کند اختلال‌های روانی خفیف، فوبی، افسردگی و اختلال‌های شخصیت عمیق در این روش قابلیت درمان دارند. در مبحث توانمندی‌های درمان دوانلو به ذکر سه اختلال پرداخته شده است. زیرا پس از جستجو در میان پژوهش‌ها، در خصوص اختلالات خلقی، اختلال شخصیت و اختلال شبه جسمی پژوهش‌ها و بررسی‌های بیشتر انجام شده بود. باید خاطر نشان کرد عدم بیان سایر اختلالاتی که در روش دوانلو قابلیت درمان دارند به علت ضعف روش درمانی نبوده، بلکه به علت عدم دسترسی به پژوهش‌ها یا محدودیت مقالات در اختلالات خاص است.روان درمانی پویشی کوتاه مدت فشرده
این رویکرد بر این عقیده است که آسیب روانی ناشی از تضادها و تعارض هایی در سطح ناهشیار است که باعث شده در سطح هشیار بصورت اضطراب و اختلال ظاهر شود، که ما به دلیل ناآگاهی از آن ها از مکانیسم های دفاعی و روش های خود تخریبی استفاده می کنیم.
در درمان، فرد با بخش های تاریک و مسائل ناهشیار مدفون شده ی خود مواجه شده و با رساندن آن ها به حیطه ی هشیاری علائم اختلال و اضطراب را کاهش داده و از بین می برد و فرد به یک تعادل می رسد.
در واقع در این درمان، نه فقط کاهش علائم بلکه تغییر شخصیت اتفاق می افتند.
حبیب دوانلو
در اوایل دهه ی ۱۹۶۰ دانلو شروع به معکوس کردن گرایش به انفعال و فعال شدن بیشتر در روشش کرد (بر خلاف روان کاوی فروید که فرد نقش منفعل را داشت).
در حالیکه در این روش به ۳ اصل اساسی پایبند بود:آزاد سازی احساسات پنهان با کار کردن فعال بر آن هاتفسیر مقاومت دفاع هاتوجه دقیق به رابطه انتقال و برقرار کردن فعالانه رابطه بین انتقال و افراد مهم در زندگی فعلی و گذشته ی بیمار
در این روش درمانگر، به طور مستقیم و فعال با بیمار هم مسیر می شود تا بتواند از این طریق، عامل های دو گانه ای را برافراشته کند، یعنی احساسات انتقالی و مقاومت
ویژگی های اصلی این روششناسایی و تاکید بر علائم جسمانی متمایز هیجان هاتاکید بر مولفه های تجربه واقعی احساساتشناسایی مسیرهای جسمانی اضطرابشناخت نیروهای پویشی آسیب شناسی و علل اختلالتغییر موضع درمانگر و صورت بندی فنون مشخص و منسجم درمان و …هسته ی بیماری زای ناهشیار و نیروهای پویشی

در ابتدا، شاهد عشق انسان و دلبستگی او به شخصیت های مهم اوایل دوران کودکی اش هستیم و منظور از دلبستگی هر گونه توجه، نگاه، محبت، مهربانی و … از جانب والدین نسبت به کودک هستیم.
اگر این عشق یا دلبستگی دچار اختلال شود، منجر به آسیب روانی در کودک می شود. به دنبال مختل شدن این دلبستگی، فرد از درد و رنج ناشی از این ضربه آسیب می بیند.
پیامدهای ناهشیار یک چنین دردی به صورت زیر است:
نخست بیمار خشم مرگباری را نسبت به تصویر فرد همخون در خود شکل می دهد.
به دنبال بروز خشم مرگبار قطعا بیمار دچار احساس گناه خواهد شد (زیرا به منبع عشق خود، خشم پیدا کرده) و این احساس گناه ناهشیار با احساس غم همراه است.
در نهایت به دلیل همین احساسات بسیار دردناک ناهشیار است که بیمار در ابتدا مقاومت خوی نشان می دهد (دیوار دفاعی بین خود و احساسات درناکش) و در لایه ی آخر مقاومت در برابر نزدیکی هیجانی پیدا می کند (دیوار دفاعی بین خود و دیگران)مثلث تعارض و شخص
از آنجا که بر مبنای این نظریه اغلب اختلالات روانشناختی ریشه در آسیب به دلبستگی کودکی دارند و فرد در بزرگسالی همان الگوی رفتاری کودکی را تکرار می کند.
این الگوهای رفتاری نوعی به کارگیری مکانیزم های دفاعی خودفریبانه در برابر احساسات هستند، در اینجا دانستن مفهوم دو مثلث تعارض و شخص ضروری است.
طبق مثلث تعارض ما یکسری احساسات ممنوع دردناک و غیر قابل پذیرش داریم که در زمان به سطح هشیاری آمدن آن ها، در موقیعت های مختلف چار اضطراب شده و برای مهار کردن آن ها یا کاهش اضطراب از مکانیزم های دفاعی استفاده می کنیم تا با این احساسات دردناک مواجه نشویم.
همه ی این اتفاقات به صورت ناخودآگاه اتفاق می افتد و بنا به مثلث شخص، ما مثلث تعارض را در روابط کنونی (همسر، دوست)، روابط گذشته (والدین) و در جلسه ی درمان با درمانگر خود اجرا می کنیم.
برای مثال:
_ در بیمار افسرده (احساس ممنوع) خشم است.
(اضطراب) به صورت سر درد، لرزش دست ها، شانه ها و تکان دادن پا تجربه می شود.
(مکانیزم دفاعی) درون فکنی، برگرداندن خشم به سمت خود و خود سرزنش گری می باشد که برای ندیدن احساس ممنوع و کاهش اضطراب به کار می رود.
_ در  بیمار وسواسی (احساس ممنوع) گناه است.
(اضطراب) در عضلات غیر ارادی تخلیه می شود.
(مکانیزم دفاعی) با طل سازی مانند (شستن زیاد)، توجیه کردن، واکنش وارونه (چک کردن زیاد قفل در) می باشد.
در این درمان، با چالشهای مداوم با دفاع ها، بیمار با احساسات ممنوع دردرناک خود، در فضای امنی که درمانگر در جلسه ی درمان فراهم می کند، مواجه شده و آن ها را تجربه می کند.توضیح اضلاع مثلث تعارض
مولفه های احساس:شناختی (اسم احساسش را به درستی بداند) ← من غمگینمنورولوژی (دورن بدنش تجربه کند) احساس سنگینی در قفسه ی سینهعمل و رفتار (بتواند اکت کند، مثل در آغوش گرفتن یا مشت زدن)
زمانی که بیماران بتوانند این سه عنصر را تجربه کنند، آن ها به طور کامل به احساسشان آگاهی پیدا کرده اند.
نورولوژی احساس ها:
خشم و نفرت: مثل یک گلوله ی آتشین که از زیر شکم شروع شده و به دست ها می رسد و حالت مشت زدن به خود می گیرد و با انقباض فک ها همراه است.
احساس گناه: مثل یک بغض در گلو و گرفتگی شانه ها که به صورت هق هق کردن تجربه می شود.
عشق و محبت: احساس سبکی روی قفسه ی سینه و احساس خوشایند در قلب.
اضطراب:علامت خطر و هشدار به من (ایگو) برای یک خطر قریب الوقوع که مانند آلارم عمل می کند.
نورولوژی اضطراب:
دوانلو سه مسیر ناهشیار اساسی تخلیه ی اضطراب را در بدن کشف کرد:
کانال ۱: تخلیه اضطراب در عضلات ارادی یا مخطط مانند آه کشیدن، تکان دادن پاها و دست ها، لرزش شانه ها و … این افراد ساختار ایگوی خوبی دارند و انقدر انسجام دارند که موقع تحت فشار قرار گرفتن نشکنند.
کانال ۲: تخلیه اضطراب در عضلات غیر ارادی یا صاف، دارا بودن مشکلات سیستم گوارش دفعی و قلب مانند سوزش معده، حالت تهوع، اسهال، تکرر ادرار.
این افراد ظاهر بیخیالی دارند ولی طیف شکننده دارند و در حین درمان باید احتیاط شود.
کانال ۳: تخلیه ی اضطراب در سیستم ادراکی ( آشوب شناختی) و مختل شدن ادراک بینایی و شنوایی مانند گیج و منگ شدن، زنگ زدن گوش، تاری دید، فراموشی و دید تونلی و …برای ارزیابی اضطراب بیماران نیاز است که احساساتشان توسط درمانگر مورد کاوش قرار بگیرد.
وقتی احساسات بیمار مورد کاوش قرار بگیرد، مضطرب می شوند و درمانگر می تواند مسیر تخلیه ی اضطراب را در بدن بیمار مشاهده کند.
این کار به درمانگر اجازه می دهد تا ظرفیت تحمل عاطفی بیمار را به دست بیاورد و متوجه شود که چگونه می تواند درمان را با نیازهای بیمار هماهنگ کند.مکانیزم های دفاعی:
دفاع ها راهبردهایی هستند که بیماران از آن ها استفاده می کنند تا افکار، احساسات و تکانه هایی را که باعث اضطراب می شوند، خارج از آگاهی شان نگه دارند و کارکرد آن ها تغییر واقعیت و بیرون نگه داشتن احساسات ما خارج از دایره هشیاری است. استراتژی هایی که در دوران کودکی کابرد داشته و انطباقی بوده اند.
واقعیت درمانی چیست؟
کار بر روی دفاع ها:
شناسایی دفاع: روشن سازی دفاع برای مراجع و تفکیک احساس از هر آنچه که غیر احساس (اضطراب، دفاع، فکر، محرک، احساس خودش با خودش و …) تلقی می شود.
شفاف سازی دفاع: نشان دادن تاوان دفاع و عملکرد دفاع به مراجع
رویارویی با دفاع: ترغیب بیمار برای روبرو شدن با چیزی که از آن می ترسد.
توالی مرکزی پویشی:پرسشگری (پرسش در مورد مشکلی که بیمار الان و اکنون به خاطر آن به ما مراجعه کردهفشار (دعوت به دیدن احساس ها)چالش (پالش و کار روی دفاع)مقاومت انتقالی ( مقاومت در احساسات انتقالی به درمانگر)دسترسی مستقیم به ناهشیارتحلیل انتقالکاوش پویشی ناهشیار
بر اساس مبادی نظری این فن، هنگامیکه بیمار با آنچه قبلا از آن می گریخته است هشیارانه روبرو شود دیگر به دفاع هایی تکیه نخواهد کرد که ماهیتی واپس رونده و خود شکست جویانه دارند.
در این شرایط، من خود مختاری خود را بدست میاورد و بیمار قادر می شود در بالاترین سطح توانایی خود زندگی کند.
اختلالات خلقی
به نقل از دوانلو (۱۳۸۹/۱۹۸۰c) از ابتدای شروع درمان‌های کوتاه مدت، افسردگی یکی از اختلالاتی بوده که همواره مورد توجه درمانگران قرار داشته و در خصوص درمان آن تلاش صورت گرفته است. رحمانی، دادستان، عاطف وحید و امیدی (۱۳۸۴) اظهار کرده‌اند که دیدگاه روان تحلیلگری بر این عقیده است که سایر رویکردهای روان‌درمانی بر جنبه‌های شناختی، رفتاری یا جسمانی در خصوص افسردگی تمرکز دارند، در صورتی که روان پویشی کوتاه مدت حذف نشانه‌های مرضی را بهبود تلقی نمی‌کند؛ بلکه تلاش می‌کند تا مرکز تعارضات ناهوشیار را پیدا کند و اختلال را به صورت ریشه‌ای درمان نماید. آنچه که از نظر نویسنده بسیار مهم بوده این است که بدانیم آیا درمان‌های کوتاه مدت توانسته است ریشه‌های تعارض را بیابد و درمان کند و اگر چنین است دلایل و شواهد کافی برای آن ذکر شود.
هیلسینروث[۳۴] ، آکرمن[۳۵]، بلاگیز[۳۶]، بایتی[۳۷] و مونی[۳۸] (۲۰۰۳) در پژوهشی روش درمانی STPP را که ترکیبی از فنون دوانلو و پیشینیان او است برای درمان ۲۷ بیمار  افسرده طبق محور اول DSM-IV اجرا کردند. بعلاوۀ اینکه نُه بیمار دارای اختلال شخصیت نیز بوده‌اند. چهار بیمار بعد از چند جلسه از درمان انصراف دادند که دلیل آن در پژوهش ذکر نشده و دو بیمار که نیاز به دارو درمانی داشتند از پژوهش حذف شدند. همچنین ۳۰ جلسه در مدت هفت ماه میانگین طول درمان بوده است. نتایج این پژوهش نشان داده‌اند روش درمانی STPP از لحاظ آماری و از لحاظ بالینی اثربخشی مناسبی در افسردگی داشته است. در واقع در این پژوهش بیان شده اثربخشی مناسب بالینی حدوداً ۵۴% تا ۶۰% است و در این پژوهش درمان STPP 65% تا ۷۱% اثربخشی در حذف نشانه‌های بالینی نشان داده است.
در پژوهش دیگری هیلسینروث، دفیف[۳۹]، بلیک[۴۰] و کرومر[۴۱]  (۲۰۰۷) ۱۸ بیمار با اختلالات خلقی در محور اول DSM-IV و ۱۵ بیمار در محور دوم که ترکیبی از اختلالات خلقی و اختلال شخصیت بود را با روان پویشی کوتاه مدت و ترکیبی از فنون سیفنئوس، مالان و دوانلو با میانگین ۲۱ جلسه مورد درمان قرار دادند. همچنین آنها زمان انتهای درمان را مشخص می‌کردند که با این عمل، بیمار اجازۀ مداخلۀ بیشتری به درمانگر می‌دهد و فکر و عواطف بیمار تحت‌تاثیر خاتمه یافتن درمان، نیرویی است که به بیمار کمک می‌کند در مدت زمان کوتاه مشخص شده درمان شود.
در این پژوهش از جلسات فیلم تهیه می‌شد و درمانگران به طور هفتگی با یکدیگر مشاوره داشته و نتایج کار هر جلسه را به بحث و گفتگو و آموزش می‌گذاشتند. اثر درمان برای هر دو گروه یکسان بوده و از جلسۀ نهم به بعد افزایش بهبود در عملکردهای میان فردی مشاهده شده است. در پژوهش مذکور به طور کلی STPP درمان موثری برای گروه افسرده و گروه افسردگی ترکیبی شناخته شده است.
رحمانی، دادستان، عاطف وحید و امیدی (۱۳۸۴) در پژوهشی مقایسه‌ای دارو درمانگری را در کنار روان پویشی کوتاه مدت قرار داده و روی ۳۴ بیمار افسرده که بر اساس DSM-IV انتخاب شده بودند، این دو روش درمان را به کار بردند و برای آزمایش تغییرات شناختی از «آزمون رورشاخ» و «مقیاس بازخوردهای نارسا کنش[۴۲] » و برای تغیرات جسمانی «آزمایش فرونشانی دگزامتازون» استفاده کردند که نتایج حاصل از این پژوهش نشان داد هر دو روش درمانی در بهبود شرایط شناختی و جسمانی بیماران موثر است و روش دوانلو کمبودی در درمان بیماران نداشته است.
با این حال باید ذکر شود در پژوهشی که روسو[۴۳]، کرسپی[۴۴]، مارتینی[۴۵] و ماینا[۴۶]  (۲۰۰۹) انجام دادند روش درمانی کوتاه مدت را که ترکیبی از روش دوانلو و پیشینیان او بود با داروهای ضدافسردگی همگام نموده که نتایج این پژوهش روی ۹۲ بیمار گویای آن بود که درمان ترکیبی بعد از ۴۸ ماه پیگیری نتایج بهبود و برگشت پذیری کمتری را نسبت به درمان مجزای هر روش به همراه داشته است.
در تحقیق متاآنالیزی که دریسن، کویجیپرس[۴۷]، دی مات[۴۸]، عباس، دی جونق[۴۹] و دکر[۵۰]  (۲۰۱۰) با مطالعۀ ۲۳ پژوهش انجام دادند، بیان می‌کنند مجموع بیماران در این پژوهش‌ها ۱۳۶۵ نفر بوده است که روان پویشی کوتاه مدت (STPP) در سه تا شش ماه پس از شروع درمان اثرگذاری خود را در خصوص افسردگی نشان داده و بعد از یک سال پیگیری تغییر نداشته است. عباس (۲۰۰۶) در پژوهشی که روی ۱۰ بیمار «مقاوم در برابر افسردگی[۵۱] » انجام داد می‌گوید این روش درمانی در کاهش اثرات افسردگی موثر و عملی بوده؛ همچنین هزینه‌های بیمارستان، هزینه‌های از کار افتادگی و هزینه داروها از یک سال قبل تا ۶ ماه بعد از درمان مورد بررسی قرار گرفتند که هزینۀ داروها ۸٫۸۸۰ دلار (کانادا)، هزینۀ بیمارستان ۱۴٫۴۰۰ دلار و هزینۀ از کارافتادگی ۳۳٫۶۰۰ دلار کاهش داشته است.
اختلال شخصیت
کمی بیشتر از یک دهۀ قبل، سانی اسلو[۵۲] و مک گلاشان[۵۳] (۱۹۹۸) در پژوهشی ذکر می‌کنند که اختلال شخصیت، قابلیت درمان را دارد و کسانی که درمان می‌شوند، نشانه‌های اختلال را از دست خواهند داد و درمان شدن اختلال، به شیوۀ درمانی مربوط نیست چون می‌توان از روش‌های درمانی دیگر نیز اختلال شخصیت را درمان کرد؛ اما شیوۀ درمان در سرعت درمان اثر خواهد داشت. پژوهش بارتاک[۵۴]، اسپریونبرگ[۵۵]، آندریا[۵۶]، هولمن[۵۷]، ریجنرز[۵۸]، روسام[۵۹]؛ … و امیلکمپ[۶۰] (۲۰۱۰) بر اساس DSM-IV-TR در بهبود ۳۷۱ بیمار از شاخۀ اول اختلال شخصیت و به‌کارگیری پنج روش درمانی نشان داد روان پویشی کوتاه مدت منعی برای کاربرد ندارد اما آنها نوع درمان پویشی کوتاه مدت را ذکر نکردند. شاید از مطلب فوق بتوان در نظر گرفت که کوتاه بودن جلسات درمانی نمی‌تواند مانعی برای درمان اختلال شخصیت باشد.
عباس، شلدون، گیرا و کالپین (۲۰۰۸) در پژوهشی که روی ۲۷ بیمار با روش ISTDP دوانلو طبق DSM-IV برای اختلال شخصیت انجام دادند، متوجه شدند بعد از دو سال پیگیری پس از درمان ۸۳% کاهش در اختلال ایجاد شده است. همچنین از لحاظ صرفۀ اقتصادی سالانه ۱۳۷٫۰۰۰ دلار کاهش در هزینه‌های از کارافتادگی بیماران صورت گرفته که این به مراتب بیشتر از برآورد هزینۀ درمانی ۲۷ گروهی است که کل مخارج آنها ۹۱٫۰۰۰ دلار شده بود. عباس می‌گوید تنها ۱۴% از بیماران بعد از درمان هنوز اختلال در آنها مشاهده شده است. این شواهد و رقم‌ها چیزی است که نمی‌توان به سادگی از آن گذشت و شاید بتوان برخی انتقادها را در پردۀ برخی مزایای دیگر نادیده گرفت.
در نقد و تحلیلی که تون، عباس و هاردی (۲۰۱۱) انجام دادند میزان اثرگذاری روان پویشی کوتاه مدت با استفاده از مجموعه فنون STPP را گزارش نمودند. طبق گزارش آنها در چند پژوهش که پایۀ اجرایی STPP، مجموعه‌ای از فعالیت‌های دوانلو بوده در بهبود آسیب‌های شخصیتی، رفع نشانه‌های اختلال و عملکردهای اجتماعی در سه شاخۀ اختلال شخصیت موثر بوده است. همچنین در نقد و تحلیل آنها بیان شده که روش ISTDP دوانلو با ۸۴% کاهش در نشانه‌های اختلال شخصیت نسبت نسخۀ قدیمی‌تر آن (STDP)[61] اثرگذاری بیشتری در درمان اختلال شخصیت داشته است و به طور کلی مجموعۀ درمانی که STPP پایه‌ای بر مبنای نظرات دوانلو داشته نسبت به STPP که پایۀ اجرای آن بر مبنای نظرات پیشینیان دوانلو باشد اثرگذاری بیشتری در درمان اختلال شخصیت دارد.
آنچه در این مبحث اهمیت دارد این است که روش دوانلو تا چه حد توانسته در اختلال شخصیت اثربخش باشد. از پژوهش‌هایی که ارائه شده می‌توان گفت روش دوانلو در نسخۀ جدید آن توانسته حرفی برای گفتن داشته باشد.
در پژوهش سارتبرگ[۶۲]، استیلس[۶۳] و سلتزر[۶۴] (۲۰۰۴) در یک بررسی مقایسه‌ای از روان پویشی کوتاه مدت (STDP) با رویکرد شناختی ۵۰ بیمار را تحت درمان قرار دادند. در محور اول  DSM-III-R بیشترین اختلالات اضطراب و افسردگی بوده است و در محور دوم سه شاخۀ اختلال شخصیت بررسی شده است. در هر گروهِ درمانی ۲۵ بیمار وجود داشته و بعد از دو سال پیگیری پس از درمان ۵۴% از بیماران که به روش کوتاه مدت درمان شده بودند نشانه‌ای از اختلال نداشتند و در خصوص شاخۀ سوم از اختلال شخصیت به این نتیجه رسیدند که هر دو روش در بهبود اختلال مفید بوده و کوتاه بودن مدت درمان مانعی برای بهبود اختلال نشده است. در نتیجۀ این پژوهش بیان داشتند درمان پویشی کوتاه مدت مذکور سه برابر اثربخشی بیشتری نسبت به پژوهشی دارد که وینستون در سال ۱۹۹۴ انجام داده است.
عباس، تون و دریسن (۲۰۱۱) در نقد اثربخشی درمان پویشی کوتاه مدت در خصوص اختلال شخصیت و افسردگی می‌گویند: اختلال شخصیت شاخۀ اول، دوم وسوم به روش STPP پاسخ مثبت نشان داده و بررسی پژوهش‌هایی که به طور میانگین یکسال و نیم پیگیری پس از درمان داشتند نشان می‌دهد می‌توان این روش درمانی را جزء خطوط اول شیوه‌های درمان اختلال شخصیت به حساب آورد. همچنین ذکر کرده‌اند در درمان اختلال شخصیت ترکیبی با افراد مقاوم به درمان افسردگی به روش دوانلو هشت نفر از ۱۰ نفر بیمار به طور میانگین در ۱۳ جلسه پاسخ مثبت در حذف نشانه‌های اختلال نشان داده‌اند که در هزینه‌های دارو و بیمارستان نیز کاهش صورت گرفته است.
اختلال شبه جسمی (جسمانی شدن تعارضات)
عباس، کمپبل[۶۵]، ترزویل[۶۶] و مگی[۶۷] (۲۰۰۹) بیان داشته‌اند که اختلال شبه جسمی یک فرایند احساسی است که در بدن تولید نشانه‌های فیزیولوژیکی و اضطرابی می‌کند. هنریش[۶۸] (۲۰۰۴) توضیح می‌دهد طبق DSM IV-TR اختلال شبه جسمی حضور نشانه‌های فیزیولوژی در بدن است که ظاهراً به درمان پزشکی نیاز دارد اما زیر مجموعۀ درمان‌های پزشکی نیست. کاسترو[۶۹] (۲۰۰۸) در پژوهش خود گزارش می‌کند اختلال شبه جسمی رابطۀ نزدیکی با اضطراب و افسردگی دارد و هرچه نشانه‌های اختلال شبه جسمی بیشتر باشد، احتمال وجود اضطراب یا افسردگی بالاتر می‌رود. الگوی ناهوشیار اضطراب و افسردگی در چهار مسیر جسمی خود را نشان می‌دهند که در بخش مقدمه به نقل از قربانی بیان شده است.
عباس (۲۰۰۵) در تائید اثر درمان روان پویشی کوتاه مدت بر اختلال شبه جسمی می‌گوید: در این روش بیمار اضطراب، افسردگی و خودباختگی‌های خود را که حاصل آسیب روانی وارده شده بر احساساتش است شناسایی و تخلیه می‌کند، به این صورت اثرات شبه جسمی در او از بین خواهند رفت که این مسئله در پیگیری‌های طولانی و کوتاه مدت بعد از درمان تائید شده‌است. عباس، هانکوک[۷۰]، هندرسون[۷۱] و کیسلی[۷۲]  (۲۰۰۷) در پژوهش متاآنالیز خود روی ۲۳ مطالعه که ۱۴۳۱ بیمار مجموع این مطالعات بود در خصوص اختلالات خلقی بعلاوۀ اختلال شبه جسمی تائید کردند که درمان با روان پویشی کوتاه مدت (STPP) در درمان این اختلال موثر بوده و کاهش نشانه‌های اختلال سبب کاهش استفاده از خدمات‌درمانی و بهبود عملکردشغلی شده است، این نشانه‌ها بعد از ۹ ماه پیگری ثابت‌بوده‌اند.
نقد و پژوهش متاآنالیز دیگری توسط عباس، کیسلی و کرونکه[۷۳] (۲۰۰۹) روی ۲۳ مطالعه در خصوص اختلال شبه جسمی انجام گرفت که تعداد بیماران مجموعاً ۱۸۷۰ نفر بودند. نتایج این متاآنالیز نشان داد ۹۱٫۳% تاثیرات جسمانی وجود داشته، ۹۱٫۶% تاثیرات روانشناختی، ۷۶٫۲% تاثیر در عملکرد شغلی و اجتماعی و ۷۷٫۸% اثر در استفاده از مراقبت‌های بهداشتی در بیماران وجود داشته است و نتیجۀ کلی پژوهش نشان داده درمان پویشی کوتاه مدت (STPP) در درمان این اختلال با تاکید بر نقش بیمار در درمان، اثربخشی مثبتی داشته است.
عباس، لاواس[۷۴] و پیوردی[۷۵] (۲۰۰۸) عقیده دارند یکی از مزایای درمان کوتاه مدت دوانلو این است که بیمار به سرعت ترغیب می‌شود تا احساسات ناهوشیار خود را تجربه کند که به این وسیله نشانه‌های اختلال شبه جسمی آشکار و به سوی درمان پیش می‌روند. از این جهت باریسلی[۷۶] (۲۰۱۰) بیان کرده در شرایطی که اضطراب و افسردگی و آسیب روانی، جسمانی می‌شوند بهتر است ترکیبی از روان درمانی و «مداخله‌های غیرتهاجمی[۷۷] » پزشکی انجام گیرد.ناتوانی‌های درمان دوانلو
کوتاه شدن درمان
صنعتی در مقدمۀ کتاب دوانلو (۱۳۸۹/c1980) دغدغۀ بسیاری از روانکاوان را به این صورت توضیح داده است که مقرر شده قبل از اینکه بیمار به روان‌درمانگر مراجعه کند باید چند هفته دارو درمانی شود و غم‌انگیز است که دارو درمانی تلاش‌های فروید و دیگر روانشناسان را به سادگی حذف نماید. همچنین او ابراز می‌کند برخی از روش‌های درمانی می‌توانند در کوتاه مدت نتیجه دهند اما برخی از اختلالات نیاز به دوره‌های طولانی مدت درمانی دارند. یالوم (۱۳۸۷/۲۰۰۲٫ص ۲۱) در کتاب خود با عنوان هنر درمان به صراحت بیان می‌کند: «من نگران روان‌درمانی هستم؛ نگران اینکه بر اثر فشارهای اقتصادی چه شکلی پیدا می‌کند و با برنامه‌های آموزشی مختصر چقدر از خاصیت می‌افتد.»
او عقیده دارد که درمانگرانی پیدا می‌شوند که تحصیلات عالی برای درمان‌های طولانی مدت را پیگیری می‌کنند و از سوی دیگر بیماران مشتاق زیادی وجود خواهند داشت که با وجود واقعیت‌های اقتصادی دنبال درمانی هستند که نقطۀ انتها نداشته باشد. کوتاه شدن درمان شاید به صراحت ناتوانی روش دوانلو نباشد، اما از آنجایی که منتقدان زیادی کوتاه شدن یک روش درمانی را عیب درمان می‌دانند، پس جای شک را باقی می‌گذاریم که کوتاه شدن درمان ناتوانی درمان است.
صنعتی در مقدمۀ کتاب دوانلو (۱۳۸۹/c1980) می‌گوید: فشارهای اقتصادی، سخت‌گیری‌های بیمه و سازمان‌های نگهدارندۀ سلامت سبب شده که روانکاوی به سوی محدود شدن و کوتاه شدن پیش رود. شاید اگر ۱۰۰ سال پیش این اتفاق می‌افتاد، اکنون شاهد تجربه‌ها و پژوهش‌های بیشماری در روان‌درمانی‌های کوتاه مدت می‌بودیم. یالوم (۱۳۸۷/۲۰۰۲) نقل می‌کند که درمانگران مجرب با سابقۀ چندین ساله با مقادیر زیادی شواهد علمی برخورد کرده‌اند که روش درمانی‌شان کارایی ندارد. در عوض روش‌های کوتاه مدت درمانی، کوهی از شواهد اثبات شده دارند و درمانگران مجرب شواهد علمی ندارند که از مواضیع خود دفاع کارساز نمایند.
یالوم معتقد است در پژوهش برای اثربخشی درمان‌های کوتاه مدت شیوه‌های پژوهش باید پاک باشند، یعنی مثل دارو درمانی که تنها اثر یک دارو را می‌سنجند، پژوهش‌ها باید تنها اثر یک اختلال بالینی را از یک روش درمانی بسنجند. یالوم با شک خویش بیان می‌دارد که پژوهش درمان‌های کوتاه مدت آنقدر هم کوتاه نیست زیرا درمانگران خارج از پژوهش بیماران را ملاقات می‌کنند که در نتیجۀ پژوهش گزارش نمی‌شوند. یالوم در موضع خویش انتقادهای سختی را به روش‌های کوتاه مدت وارد آورده اما شواهد معتبر برای جامعۀ علمی در دسترس نیست. فقط می‌توان نظر او را پایه‌ای برای شک خویش از درستی یا نادرستی روش‌های کوتاه مدت، مثل روش درمانی دوانلو قرار دهیم.
صنعتی در مقدمۀ کتاب دوانلو (۱۳۸۹/c1980) اشاره می‌کند که در روند این شرایط کسی مانند دوانلو تلاش کرده با کوتاه کردن درمان، با اصول مبتنی بر روانکاوی فروید با پژوهش‌های تجربی، شیوه‌ای از روان‌درمانی را معرفی نماید که در برابر سخت‌گیری‌های بیمه‌ها و سازمان‌های نگهداری و سلامت، باقی بماند و میراث فروید که خود او نیز درمان‌های کوتاه مدت داشته باقی بماند. با این حساب به نظر می‌رسد روانکاوی در مسیری طبیعی در گذر زمان پیش رفته و محققینی مانند دوانلو سعی کرده‌اند از یافته‌های فروید در مسیری جدید بهره ببرند. پس به راحتی شاید نتوان قضاوت نمود که کوتاه شدن درمان چه صدمات درمانی برای بیماران به جا می‌گذارد.
دلاسلوا (۱۳۸۹/۱۹۹۶) بیان کرده که گمان او پیش از آشنایی با روش دوانلو همیشه بر این بوده است که برای دسترسی به افکار و احساسات ناهوشیار بیمار باید کمیت جلسه درمان را افزایش داد، از این جهت بیماران بین دو تا پنج جلسه در هفته طی یک سال تحت درمان روانکاوی قرار می‌گرفتند. او نقل می‌کند که طبق مشاهدۀ فیلم‌ها و روش دوانلو با مداخله‌های درمانی می‌توان فرایند درمان را سرعت بخشید و تعداد جلسات را کاهش داد و از طرفی درمانگر از احساسات ناهوشیار بیمار آگاه شود. دوانلو (۲۰۰۱) در روش درمانی کوتاه مدت خود در بهترین حالت آمادگی بیمار برای درمان پنج جلسه و در سخت‌ترین شرایط دفاعی بیمار ۳۵ جلسه و در نهایت آن ۴۰ جلسۀ درمانی را مناسب می‌داند که بیمار باید بهبود حاصل کند.اختلالاتی که در روش دوانلو درمان نمی‌شوند
رحمانی، دادستان، عاطف وحید و امیدی (۱۳۸۴) که درمان کوتاه مدت را با دارودرمانی مقایسه کردند و توضیح آن در بخش توانمندی‌های درمان آمده است عقیده دارند باید پژوهش‌های بیشتری صورت بگیرد که اثرات طولانی مدت روش دوانلو مشخص گردد زیرا مسئلۀ بازگشت افسردگی هنوز جای تردید دارد.
روسو، کرسپی، مارتینی و ماینا (۲۰۰۹) نیز قبول دارند پژوهش‌های آینده باید نتایج دقیق‌تری را در اثرات بلندمدت روش پویشی کوتاه مدت، همچنین در استفاده از داروهای ضد افسردگی همزمان با روش کوتاه مدت مشخص نماید. از سویی هیلسینروث، دفیف، بلیک و کرومر (۲۰۰۷) می‌گویند همۀ درمانگران پویشی شیوۀ دوانلو را نمی‌دانند زیرا فنون کاربردی دوانلو بیشتر از فنونی است که پیشینیان او به کار برده‌اند- مانند مداخلۀ بیشتر در دفاع‌ها و تاکید بیشتر بر پیمانِ درمانی- در نتیجه قبل از پژوهش به آنها آموزش درمان داده می‌شود.
از این جهت هیلسینروث عقیده دارد درمانگرها هنگام درمان از فنون یکسانی استفاده می‌کنند اما با استفاده از همان فنون نتایج یکسانی را نمی‌گیرند و مهارت درمانگر در نتیجۀ پژوهش می‌تواند سوگیری ایجاد کند و پژوهش‌های یکسان و کنترل شدۀ بیشتری نیاز است. به نظر می‌رسد این سوگیری که هیلسینروث از آن یاد می‌کند دو پهلو باشد، یعنی می‌تواند مهارت درمانگر پائین باشد، در حالی که فنون خوب است و از طرفی ممکن است درمانگر مهارت داشته باشد، اما فنون پیچیده و مبهم باشند که درمانگر نتواند آن را اجرا کند.
عباس، شلدون[۷۸]، گیرا[۷۹] و کالپین[۸۰] (۲۰۰۸) در پژوهشی برای درمان اختلال شخصیت اشاره می‌کنند که وینارس[۸۱] در سال ۲۰۰۵ در پژوهشی گفته بود درمان کوتاه مدت اختلال شخصیت ۳۳% تا ۵۸% بازگشت اختلال دارد. هر چند عباس در پژوهشی که خود انجام داده است می‌گوید کوچک بودن نمونۀ تحقیق، ارزیابی توسط محاسبات کامپیوتری که ممکن است نتایج را بالاتر نشان داده باشد و همچنین کوتاه بودن دورۀ پیگیری از عواملی است که نیاز به تحقیقات بیشتر را ملزوم می‌کند و نمی‌توان نتایج را قطعی دانست.
در روش کوتاه مدت دوانلو اختلال شبه جسمی دارای دشواری‌هایی است که درمان به سبک او را سخت پیش می‌برد. قربانی (۱۳۸۹) می‌گوید درمانگر در جلسۀ اول درمان باید اختلالات فیزیولوژیکی بیمار را بررسی کند، زیرا برخی بیماران به بالا رفتن اضطراب واکنش معکوس نشان می‌دهند مانند زخم معده که احتمال خونریزی درونی وجود دارد. عباس، لاواس و پیوردی (۲۰۰۸) بیان می‌کنند درمانگر باید مراقب باشد که اگر با جابجایی و تجربۀ احساس بیمار نشانۀ اختلال بروز نکرد، احتمال اختلال فیزیولوژیکی وجود دارد. همچنین قربانی (۱۳۸۹) بیان کرده اختلالاتی مانند سایکوزها[۸۲]، حالت شدید استعمال مواد، یا الکلسیم شدید، اختلال شدید در کنترل تکانه‌ها[۸۳]، اختلالات روان‌تنی حاد مانند زخم معده  از جمله مواردی هستند که روش دوانلو برای آنها مناسب نیست.مقایسه درمان کوتاه مدت پویشی با سایر درمان‌ها
مقایسه با روش طولانی مدت
لچسنرینگ و رابونگ[۸۴] (۲۰۰۸) در یک پژوهش متاآنالیز اثربخشی درمان بلندمدت (LTPP)[85] را بر اختلال شخصیت، اختلالات روانی مزمن[۸۶]، اختلالات ذهنی چندگانه و افسردگی ترکیبی با اضطراب، با بررسی ۲۳ مطالعه انجام دادند که ۱۰۵۳ بیمار مجموع افراد و حداقل مدت درمان یک سال و حدود ۵۰ جلسه بوده است. آنها عقیده دارند بیماران با اختلالات روانی مزمن یا اختلال شخصیت از درمان‌های کوتاه مدت بهره‌ای نمی‌برند. پژوهش متاآنالیز آنها نشان داده بین درمان بیماران و تعداد جلسات درمانی رابطۀ واضحی وجود دارد. همچنین درمان طولانی مدت به وضوح اثربخشی بیشتری در اختلال شخصیت، اختلالات روانی مزمن و اختلالات چندگانه داشته هرچند که هزینۀ درمانی آن بالاتر است اما طول دورۀ درمان در بهبود بیماران اثر بسزایی دارد.
در پژوهشی که ذکر شد لچسنرینگ و رابونگ مقایسۀ درمان بلندمدت را با درمان کوتاه مدت به صورت کلی انجام داده‌اند و منظورشان کل درمان‌هایی است که در کوتاه مدت انجام می‌شود. به نظر می‌رسد از نظر آنها درمان کوتاه مدت از هر روش که باشد اثر کمی در درمان بیماران دارد.
لچسنرینگ و رابونگ (۲۰۱۱) در پژوهش متاآنالیز بروزرسانی شده، ۱۰ مطالعه را که شامل ۹۷۱ بیمار بود مورد بررسی قرار دادند. در این پژوهش ۴۶۶ بیمار به روش طولانی مدت (LTPP) و ۵۰۵ بیمار بین گروه‌های مختلف با نُه روش درمانی تقسیم شدند. از جمله درمان‌های کوتاه مدت عبارتند از: CBT[87]، CT[88]، [۸۹]DBT و STPP که گروه درمان طولانی مدت حدود ۱۲۰ جلسه و گروه گواه (درمان‌های کوتاه مدت) حدود ۴۵ جلسۀ درمان داشته‌اند. پیگیری اثربخشی درمان در سه مطالعه از یک تا ۸ سال از زمان شروع درمان آغاز شده بود.
در این پژوهش مشخص گردید بین تعداد جلسات درمان و بهبود بیماران رابطه وجود دارد و درمان طولانی مدتی که کمتر از ۵۰ جلسه باشد اثربخشی درمان را کاهش می‌دهد. نتیجۀ پژوهش لچسنرینگ و رابونگ (۲۰۱۱) نشان داد روان پویشی بلندمدت نسبت به درمان‌های بلندمدت دیگر برتری مشخصی دارد اما آنها ادعا نمی‌کنند که (LTPP) نسبت به همۀ روش‌های درمانی و یا روش‌هایی که فشرده عمل می‌کنند، برتری دارد. شاید این مطلب جوابی است برای برخی منتقدین که همیشه درمان‌های طولانی مدت بهتر نیستند بلکه درمان‌های کوتاه مدت مثل روش دوانلو نیز ممکن است اثربخشی خود را به اثبات برسانند.
بهر[۹۰]، تومبس[۹۱]، پیگنوتی[۹۲]، بایسل[۹۳]، جویت[۹۴]، کوین[۹۵] و بک[۹۶] (۲۰۰۹) در یک پژوهش هشت مورد مطالعه را نقد و تحلیل کردند که هدف آنها بررسی مجدد متاآنالیز لچسنرینگ و رابونگ در سال ۲۰۰۸ بود. آنها روان‌پویشی بلندمدت را با روان‌پویشی کوتاه مدت (STPP) مورد مقایسه قرار دادند، تعداد جلسات در درمان بلندمدت ۱۰۳ جلسه در ۵۳ هفته و کوتاه مدت ۳۳ جلسه در ۳۹ هفته گزارش شد. درمان طولانی مدت در برابر روش‌های تثبیت شده‌ای مانند روان پویشی کوتاه مدت یا درمان شناختی- رفتاری  اثربخشی کمتر و تا حدی برابر دارد با وجود اینکه درمان طولانی‌تر باید اثربخشی بیشتری حاصل می‌کرد. بهر و دیگران (۲۰۰۹) در نتیجۀ نهایی خود اعلام کردند درمان طولانی مدت هیچ برتری نسبت به درمان کوتاه مدت ندارد و نقد آنها بر پژوهش لچسنریگ و رابونگ نشان می‌دهد تکنیک‌های متاآنالیتیک که در مجله‌های معتبر از آنها یاد می‌شود، با عملکردی ضعیف اجرا می‌شوند.
مقایسه با سایر روش‌های کوتاه مدت
لچسنرینگ (۲۰۰۱) شش مطالعه مقایسه‌ای بین روش STPP که از همۀ فنون روش کوتاه مدت استفاده شده بود، روش شناختی-رفتاری و روش رفتاری (BT)[97] را برای پژوهشی متاآنالیز گردآوری نمود. او یادآور شد کم بودن پژوهش‌ها به علت نبود پژوهش‌های مقایسه‌ای در آن دورۀ زمانی است. این شش مطالعه که برای مقایسه اثربخشی در درمان افسردگی انجام گرفته بود، طبق DSM III مورد بازبینی قرار گرفتند. تعداد جلسات روش درمانی کوتاه مدت پویشی و همچنین شناختی-رفتاری هفته‌ای دو بار بین ۱۶ تا ۲۰ جلسه به طول انجامید و تعداد کل بیماران در این شش مطالعه ۴۰۰ نفر بوده‌اند.
لچسنرینگ (۲۰۰۱) در نتیجۀ مقالۀ خود می‌گوید، در شش پژوهش مقایسه‌ای تفاوت معناداری بین سه روش درمانی وجود ندارد. در ادامه او اشاره می‌کند باید تحقیقات در خصوص روش‌های مختلف درمان پویشی کوتاه مدت انجام بگیرد و تعداد جلسات بیشتر درمان نیز در این روش‌ها بررسی شود که کدام روش اثربخشی بیشتر از خود نشان می‌دهند. طبق آنچه گزارش شد باید پژوهش‌هایی یافت شوند که دقیقا روش درمانی دوانلو را با سایر روش‌های درمانی مقایسه می‌کنند، زیرا مشخص نیست روش STPP که ترکیبی از همۀ فنون است تا چه حد می‌تواند از روش درمانی دوانلو حمایت کند.
سارتبرگ، استیلس و سلتزر (۲۰۰۴) در پژوهشی روش درمانی کوتاه مدت (STDP) را با درمان شناختی در شاخۀ سوم اختلال شخصیت مقایسه نمودند که روش درمانی کوتاه مدت به روش «دیوید مالان» که از همکاران دوانلو است اجرا شده بود. در ادامۀ تحقیقات وینستون[۹۸]  که در سال ۱۹۹۴ انجام داده بود پژوهش سارتبرگ است که براساس DSM III-R روی ۵۰ بیمار در ۴۰ جلسه و هر جلسه ۵۰ دقیقه صورت گرفت.
نتایج پژوهش سارتبرگ در بهبود بیماران سه برابر اثربخش‌تر از پژوهش وینستون بود و در نهایت ۵۴% از بیماران به روش کوتاه مدت پویشی و ۴۲% از بیماران با درمان شناختی-رفتاری نشانه‌های بهبود را حاصل کرده بودند که به عقیدۀ سارتبرگ تفاوت معناداری بین دو روش درمانی وجود ندارد، زیرا هر دو روش تعداد ساعت و تعداد جلسات یکسانی داشته‌اند. به نظر می‌رسد درمان پویشی کوتاه مدت اثربخش‌تر بوده زیرا تفاوت اثر بهبود بین دو روش درمانی شناختی-رفتاری و درمان پویشی که هر دو کوتاه مدت هستند ۱۲% تفاوت رقم کوچکی نیست. اما نمی‌توان نادیده گرفت که در این پژوهش از مجموعه فنون درمان پویشی کوتاه مدت و نه صرفا روش دوانلو در درمان مورد استفاده قرار گرفته است.
عباس، شلدون، گیرا و کالپین (۲۰۰۸) در پژوهش خود اثربخشی روش دوانلو را بر اختلال شخصیت بررسی کردند که شرح آن در بخش اختلال شخصیت آمده است. نتایج تحقیق آنها نشان داد که در روش دوانلو ۱۴% از بیماران پس از درمان یک یا چند اختلال را مجدد نشان دادند، این در حالی است که وینارس[۹۹] در سال ۲۰۰۵ در پژوهشی با روش STPP گفته بود ۳۳% تا ۵۸٫۶% بیماران بعد از درمان نشانه‌های اختلال را بروز می‌دهند. عباس بیان کرده علت این تفاوت بین دو پژوهش آن است که وینارس از روش جدید دوانلو (ISTDP) استفاده نکرده است.
رحمانی، دادستان، عاطف وحید و امیدی (۱۳۸۴) در پژوهشی، روش درمانی دوانلو را با دارو درمانگری برای بیماران افسردۀ حاد مقایسه کردند. در پژوهش مذکور در مدت نه ماه اثر دو درمان را تحت بررسی قرار دادند که ارزیابی شناختی افسردگی با «مقیاس نارسا کنشی بازخوردها» انجام شد و نتایج آن بین دو گروه تفاوت معناداری نداشت. همچنین برای وضعیت جسمانی بیماران «محورمغزی-هیپوتالاموس-هیپوفیز-آدرنال» بررسی شده که بین دو گروه بیماران تفاوت معنادار مشاهده نشد.
در مقایسۀ روش دوانلو با دارو درمانی مشخص شد روان درمانگری پویشی کوتاه مدت شباهت زیادی به دارو درمانگری دارد اما بیمارانی که به روش دوانلو درمان شدند در مهار عواطف دردناک، غلبه بر نیروهای درونی خویش و تسهیل بازداری یا بیان عواطف، نسبت به گروه دارو درمانی برتری مشخصی داشتند. رحمانی، دادستان، عاطف وحید و امیدی (۱۳۸۴) این موضوع را که چگونه روان پویشی کوتاه مدت از لحاظ درمان وضعیت جسمانی مانند دارو درمانی عمل کرده را به شیوۀ درمان دوانلو که زندگی بیمار را همه جانبه بررسی می‌کند، نسبت‌داده‌اند و این برتری روش دوانلو است که هم ابعاد جسمانی و هم ابعاد روانی درمان‌می‌شوند. با این وجود ذکر شده بازگشت افسردگی مسئله‌ای است که در پژوهش رحمانی بررسی‌نشده و باید آن را بررسی نمود.
این روش:
فشرده است زیرا هدفش این است که به بیمار کمک کند به شدیدترین شکل ممکن احساسات پس زده شده اش را تجربه کند.
کوتاه مدتاست زیرا می کوشد این کار را با سرعت هر چه تمام تر انجام دهد.
پویشی است زیرا با نیروهای ناهشیار و احساسات انتقالی سر و کار دارد.
بیماران معمولاً به دلیل نشانه های بیماری و یا مشکلات بین فردی خود برای درمان مراجعه می کنند. نشانه های بیماران شامل مشکلات روانشناختی سنتی نظیر اضطراب و افسردگی هستند اما می توانند نشانه های پزشکی غیرقابل توضیحی نظیر سردرد، تنگی نفس، اسهال، یا ضعف ناگهانی را نیز شامل شوند.
این نشانه هایی که از نظر پزشکی نمی توان تبیین قابل قبولی برای آنها ارائه کرد، در مدل روان درمانی پویشی فشرده و کوتاه مدت تبیین می گردند:
این علائم در شرایط استرس زایی رخ می دهند که هیجانات دردناک و یا ممنوع بیمار بدون آگاهی وی برانگیخته می شود. معمولا این علایم را در روانپزشکی و DSM-IV-TR، تحت عنوان اختلالات بدنی شکل طبقه بندی می کنند.
این شیوه ی درمان در طی دهه ی ۱۶۰۶ تا دهه ی ۱۶۶۶ توسط دکتر حبیب دوانلو روانپزشک و روان تحلیل گر ساکن مونترال ابداع شد.
او که از اثربخشی پایین و زمان طولانی درمان های روان تحلیل گری خسته شده بود به ضبط ویدیویی جلسات درمان بیماران خود پرداخت. سپس به بررسی دقیق این نوارهای ویدیویی پرداخت تا تمامی مداخلاتی را که در غلبه ی بیمار بر مقاومتش موثر بودندشناسایی کند؛ مقاومتی که موجب می شود احساسات دردناک و یا ترسناک بیمار خارج از حیطه ی آگاهی وی نگاه داشته شوند و از نزدیکی عاطفی وی با دیگران جلوگیری می کند.
تعریف روان درمانی پویشی کوتاه مدت
به لحاظ نظری ریشه در روان تحلیل گری دارد اما در عین حال این ارتباط، ارتباطی STDP روان درمانی پویشی کوتاه مدت دوسوگرایانه است. عمده ترین تعارض میان این دو وجه درمان حول موضوع زمان و اثربخشی هریک شکل گرفته است.
روان درمانی پویشی کوتاه مدت همان اختلالاتی را درمان می کند که روان تحلیل گری در صدد درمانشان است، با این تفاوت که در زمانی کوتاه تر به این کار می پردازد.
روان درمانی پویشی کوتاه مدت بر خلاف روان تحلیل گری از روش علمی برای ارزیابی نتایج درمان استفاده می کند. بسیاری از روان تحلیل گران پس از ظهور روان درمانی پویشی کوتاه مدت احساس تهدید کردند- درمانی که می تواند بیماران نوروتیک را در کمتر از ۶۰ ساعت کاملاً درمان کند، در مقایسه با روان تحلیل گری کامل که حدود ۶۵۲ تا ۶۶۰ ساعت زمان نیاز دارد.
بسیاری از روان تحلیل گران، یافته های به دست آمده از روان درمانی های پویشی کوتاه مدت را با سنگر گرفتن پشت فرضیه ی “سطحی بودن” این درمان ها نادیده گرفته اند.
از نظر تکنیکی روان تحلیل گری نیازمند شکل گیری نوروز انتقالی میان بیمار و تحلیل گر است. این بدان معناست که تحلیل گر به والد بیمار تبدیل شده و بیمار می کوشد از طریق نشانه های بیماری خود با احساسات ناهشیاری که نسبت به تحلیل گر یافته است مقابله کند. تحلیل گر می کوشد از طریق تفسیر مقاومت بیمار و نمادهای موجود در رویاهای وی احساسات و تکانه های سرکوب شده ی او را آشکار کند.
در نهایت، انتقال ناهشیار بیمار خاتمه می یابد و بیمار با شخصیتی که از نو ساخته شده است به تحلیل خود پایان می دهد. اما پژوهش های مالان و دیگر همکاران وی این نکته را که آیا این امر به واقع اتفاق می افتد یا نه را مورد تردید قرار داده اند.
درمان پویشی کوتاه مدت نیز به میزان زیادی از انتقال استفاده می کند اما با تمرکز شدید بر ارتباط عاطفی میان درمانگر و بیمار در جلسه ی درمان، از بروز نوروز انتقالی جلوگیری می کند و تمامی هیجانات بیمار پیش از آنکه وی جلسه را ترک کند، مورد شناسایی واقع می شوند.
در این شیوه از درمان، درمانگر به جای آنکه تبدیل به فردی گردد که بیمار به او دلبسته می شود، نقش یک کاتالیزور و یا راهنما را دارد که به بیمار کمک می کند با احساسات غیر قابل قبول خود مواجه شود. در این درمان، انتقال به عنوان پدیده ای در نظر گرفته می شود که در تمامی روابط صمیمانه رخ می دهد. این انتقال از اولین جلسه ی درمان در سطحی عاطفی مورد بررسی قرار می گیرد و این کار در تمامی جلسات بعد ادامه می یابد تا اینکه با کشف احساسات اصیل، حساسیت زدایی از عواطف بیمار، تجربه ی هیجانی اصلاحی، و بینش یافتن نسبت به فرایندهای ناهشیار، نورز بیمار حل گردد.
فنون روان درمانی پویشی کوتاه مدت به این منظور ایجاد شده اند که به فرایند حل و فصل مشکلات بیمار سرعت بخشند و در نهایت موجب بازسازی تعادل روانی میان نیروهای )پویشی( نهاد، من و فرامن شوند. این اتفاق در طی تلاشی که به منظور کاهش نشانه های بیماری، تغییر خوی وی، و بهبود ظرفیت های ارتباطی وی انجام می شود، رخ می دهد.اینک در این حوزه، مکاتب مختلفی در حال شکل گیری هستند. افرادی که در گروه دوانلو قرار می گیرند از جمله نبورسکی، پاتریشیا دلاسلوا، آلن کاپلن، آلن عباس، و سایرین عمدتاً با توالی پویشی به عنوان بخشی محوری از رویکرد خود سر و کار دارند. به همین دلیل، این متخصصان تاکید بسیاری بر هشیار ساختن خودتنبیهی بیمار در همان نخستین لحظات جلسه ی درمان می کنند. مک کالوچ و همکارانش جلسات درمانی خود را با رویکردی انعطاف پذیر هدایت می کنند. این رویکرد شامل آموزش روانشناختی دفاع ها به بیمار، اعمال فشار ملایم برای تجربه ی احساسات، اعمال فشار مداوم برای توقف خودتنبیهی بیمار و ترغیب وی به تجربه ی هیجانات خود در طی جلسه ی درمان می باشد. مک کالوچ معتقد است تجربه ی عواطف، بخشی اساسی از تغییر خوی بیمار را تشکیل می دهد، اما او پا را از این حد نیز فراتر می گذارد و مفهوم “بازسازی خود- دیگری” را مطرح می کند که به موجب آن او به تحریفاتی اشاره می کند که در فرایند انتقال و انتقال متقابل در طی درمان بیمارانی رخ می دهد که عزت نفس پایین و خودانگاره ای منفی دارند. وی هنگامی که بیمار به انتقاد از خود می پردازد، فعالانه به ترغیب مهربان تر بودن وی با خود می پردازد. برخی دیگر از روان درمانگران از جمله مایکل آلپرت، ایزابل اسکلار، و دیانا فوشا ) ۲۶۶۶ ( مکتبی را در روان درمانی پویشی کوتاهمدت ارائه کرده اند که مرکز آن در نیویورک بوده و بر جنبه های شفابخش عواطف و همدلی تاکید می کند. این رویکرد هنگامی شکل گرفت که آلپرت متوجه تعمیق عواطف یکی از بیماران دوانلو پس از توجه دوانلو به شجاعت وی، شد. در طی فرایند ارتباط، تداعی هایی در خصوص گذشته ی بیمار شکل می گیرند و موجب می شوند ضربه های گذشته ی بیمار در مدتی کوتاه حل و فصل شوند.به طور خلاصه، روان درمانی پویشی کوتاه مدت به ۳ تا ۰۶ ساعت درمان نیاز دارد. جلسه ی اول این درمان ۲ تا ۳ ساعت به طول می انجامد. طول مدت درمان بسته به میزان و شدت آسیب شناسی روانی بیمار متفاوت است: بیماران نوروتیکی که مقاومت اندکی دارد و دارای یک تعارض کانونی مشخص )نظیر تعارض اودیپی( هستند می توانند در سه ساعت مورد درمان قرار گیرند؛ بیمارانی که آسیب های منتشری و تعارضات متعددی دارند ممکن است به حدود چهل ساعت درمان نیاز داشته باشند.سردرگمی های موجود در خصوص روان درمانی پویشی کوتاه مدتدر خصوص “کوتاه مدت” بودن روان درمانی پویشی کوتاه مدت سردرگمی های بسیاری وجود دارد. این اصطلاح بیشتر به این دلیل شکل گرفت که از زمان پس از جنگ جهانی دوم تا دهه ی ۱۶۰۶ روان تحلیل گری و درمان بلند مدت و باز استاندارد ارزشمند درمان به شمار می رفت. این شکل از روان تحلیل گری )بلند مدت( در مراکز آکادمیک تدریس می گردید و اغلب متخصصان دانشگاهی روانپزشکی در بین سال های ۱۶۰۰ تا ۱۶۰۶ ، روان تحلیل گر بودند. از همین رو، اصطلاح “کوتاه مدت” تلاشی بود از جانب مالان، سیفنوز، دوانلو و سایر متخصصانی که می خواستند شیوه ی کار خود را از درمان های سنتی زمان خود متمایز سازند.علاوه بر تمایز روان درمانی پویشی کوتاه مدت از روان تحلیل گری سنتی از نظر طول مدت درمان، در خصوص اصطلاح “پویشی” نیز سردرگمی هایی وجود دارد. اصطلاح پویشی معانی عمومی و اختصاصی دارد. ریشه ی اصطلاح پویشی به مفاهیم ویکتوریایی ذهن به عنوان سیستمی بسته باز می گردد که در آن انرژی روانی توسط لیبیدوی انسان تولید شده و جریان می یابد. علم جدید روان تحلیل گری امیدوار بود این انرژی را به دور از کانون های آسیب شناختی که تولید اضطراب، افسردگی، اختلالات تبدیل و غیره می کنند، هدایت نماید. نیروی لیبیدو از سایق های جنسی کودکانه ای ناشی می شد که تحت تاثیر وقایع اولیه دوران کودکی بوده و بعدها به ناهشیار سرکوب شده بودند. فرمولبندی متمایز دیگری که از ذهن صورت گرفته است همان نظریه ی ساختاری ذهن است که سازمانی سه بخشی را متشکل از نهاد، من و فرامن برای ذهن پیشنهاد می دهد. در این بافت، اصطلاح “پویشی” به اثر متقابل و تعامل این سه بخش تجربه ی فرد اشاره دارد که قسمتی از آن می تواند ناهشیار باشد.بنابراین، اصطلاح “پویشی” معانی متعددی را در تاریخچه و فراروانشناسی داراست. این اصطلاح به شیوه ای دیگر نیز مورد استفاده قرار گرفته است. در اواخر دهه ی ۱۶۵۶ و اوایل دهه ی ۱۶۰۶ بحث و جدل های فراوانی میان مکاتب درمانی تحلیل و رفتاری وجود داشت. رفتارگراها وارد قلمرویی شده بودند که منحصراً از آن روان تحلیل گری بود: فوبیا، رفتارهای اضطراری، اختلالات اضطرابی و افسردگی. این متخصصان شروع کردند به مستند کردن نتایج خود و به چالش کشیدن درمان های تحلیلی. بنابراین، در این زمان اصطلاح “پویشی” تبدیل شد به واژه ای که درمان را از رویکرد رفتاری متمایز می ساخت. در نهایت، معنایی جدید و مهم به اصطلاح “روان درمانی پویشی” پیوند خورد: این اصطلاح اشاره به فرایندهای درمانی عمیقی دارد که به احساسات سرکوب شده دست پیدا می کنند. این معنا، معنای جدید اصطلاح “پویشی” است اما مترادف روان درمانی پویشی کوتاه مدت گردیده است. بنابراین، توجه به تاریخچه ی شکل گیری و مبانی روان درمانی پویشی کوتاه مدت می تواند در درک این معنا کمک کننده باشد.ارتباط روان درمانی پویشی فشرده و کوتاه مدت با درمان شناختی – رفتاریآرون تی بک، مبدع درمان شناختی- رفتاری علت اصلی مشکلات هیجانی را افکار غیرمنطقی می داند. در درمان شناختی-رفتاری فرض بر این است که این اعتقادات نظیر “هرچه تلاش می کنم، به شکست می انجامد”، به حالات هیجانی ای نظیر افسردگی و یا ناامیدی می انجامند. درمانگر به بیمار کمک می کند تا شناخت های اشتباه کنونی خود را که درست می پندارد تشخیص دهد. درمانگر و بیمار به همراه هم این شناخت های اشتباه را کشف کرده و شواهدی را له و علیه هریک پیدا می کنند. بهبود علائم بیماری هنگامی رخ می دهد که شناخت های بی پایه و اساس بیمار با افکار واقعی تری جایگزین می شوند. مطالعات متعددی اثربخشی درمان های شناختی- رفتاری را در درمان اختلالاتی نظیر افسردگی و اضطراب نشان داده اند.روان درمانی پویشی فشرده و کوتاه مدت حضور شناخت های نادرست را می پذیرد اما علیت مورد قبول در این نوع درمان جهتی عکس درمان شناختی-رفتاری دارد. فرض درمانگر پویشی این است که هیجانات ناهشیار به اضطراب ناهشیار می انجامند و این اضطراب توسط دفاع های ناهشیار کنترل می شود. این مکانیسم های دفاعی می توانند شامل شناخت های ناامیدانه، درمانده و یا تحقیر کننده ی خود باشند. درمانگر پویشیکوتاه مدت به جای آنکه به دنبال شواهدی له و علیه هر شناختی نظیر “من نمی توانم احساسات واقعی خود را شناسایی کنم” بپردازد، می گوید:“اگر اینچنین در موضع درماندگی قرار بگیری نمی توانیم به موتور محرک مشکلاتت پی ببریم. اگر این موضع درمانده را کنار بگذاری، می توانی بگویی الان چه احساسی داری؟”هم درمانگر شناختی- رفتاری و هم درمانگر پویشی کوتاه مدت، با هدف آزادسازی بیمار افکار وی را مورد تردید قرار می دهند. تنها تفاوت میان این دو درمانگر در این است که درمانگر پویشی کوتاه مدت شناخت های اشتباه بیمار را به عنوان عاملی در نظر می گیرد که جلوی دسترسی به احساسات حقیقی و مدفون شده ی بیمار را می گیرند، در حالی که درمانگر شناختی – رفتاری این شناخت ها را به عنوان علت هیجانات دردناک در نظر می گیرد؛ هیجانات دردناکی که به حالت روانشناختی دردناکی ختم می شوند.واژه نامه ی روان درمانی پویشی فشرده و کوتاه مدتهر فردی که مایل به آشنایی با این حوزه و یا کار در این حوزه باشد در صورت مراجعه به متون تخصصی به اصطلاحاتی بر خواهد خورد که در متون سنتی روان تحلیل گری اثری از آنها نیست. مهم ترین اصطلاحات تخصصی حوزه ی روان درمانی پویشی فشرده و کوتاه مدت به شرح زیر هستند:pressure : فشار یکی از مولفه های اساسی روان درمانی پویشی فشرده و کوتاه مدت است که اشکال متعددی به خود می گیرد. نخست، فشار می تواند به شکل ترغیب بیمار به توصیف علائم خود و مشکلات بین فردی اش به اختصاصی ترین و جزیی ترینشکل ممکن باشد؛ به نحوی که هم بیمار و هم درمانگر به تصویری روشن از مشکلات بیمار دست یابند. این فن از زمان ورود بیمار به جلسه ی درمان به شکل سوالی نظیر “آیا مشکلی وجود دارد که بخواهی با هم نگاهی به آن بیندازیم؟” آغاز می شود.نخستین شکل فشار، فشار برای احسا ساست. این فشار به صورت سوالی نظیر “وقتی رییست در مقابل بقیه ی کارمندان به تو توهین کرد، چه احساسی نسبت به او داشتی؟ هر دو می دانیم که مضطرب و افسرده شدی، اما آن را چطور احساس کردی؟”فشار می تواند در مورد خواس تو اراده یبیمار باشد: “می توانیم به احساساتت نگاهی بیندازیم؟ می خواهی به احساست نگاهی بکنیم؟”فشار همچنین می تواند در مورد تکلیف درمانی باشد: “هدف ما در اینجا این است که به ریشه و موتور محرک مشکلات تو پی ببریم.بنابراین، می توانیم به زمانی بپردازیم که احساس اضطراب کردی؟ این کار می تواند به ما تصویر روشنی از مشکلت ارائه دهد و به کمک آن به موتور محرک مشکلاتت پی می بریم.”در واقع، فشار به نوعی ترغیب بیمار از سوی درمانگر است. ترغیب بیمار به کنار نهادن دفاع های خود، تحمل اضطراب و قدم گذاشتن به مکان هایی که پیشتر ممنوع به شمار می رفتند.challenge : چالش یکی دیگر از فنون روان درمانی پویشی کوتاه مدت است و فرایندی دو مرحله ای است.نخستین مرحله، روشن سازی است که شامل تلاش درمانگر برای تایید مقاومت بیمار و آشنا ساختن بیمار با دفاع های مورد استفاده اش است.معمولاً بیماران آگاهی ای نسبت به دفاع های خود ندارند. روشن سازی شامل سوالی می شود که دفاع بیمار را هم برای وی و هم برای درمانگر روشن می کند: “توجه داری هر بار درباره ی خشمت نسبت به رییست صحبت می کنی لبخند می زنی؟ لبخند زدن همان کاری است که گاهی برای پوشاندن و پنهان کردن احساسات عمیقت انجام می دهی؟”چالش با دفاع، بیمار را به ترک این دفاع فرامی خواند: “باز هم وقتی درباره ی احساست هنگامی که شوهرت به تو توهین کرد صحبت کردیم، لبخند زدی. اگر خنده را کنار بگذاری، واقعاً چه احساسی داشتی؟” این مداخله، بسیار نیرومند است اما اگر به درستی به کار برده نشود می تواند به تخریب ارتباط درمانی، بدتر شدن نشانه های بیمار و قطع درمان بینجامد. این اتفاق زمانیرخ می دهد که بیمار چالش درمانگر را با دفاع های خود، به عنوان انتقادی نسبت به خود ادراک کرده و حس می کند مورد حمله واقع شده است.head-on collision : درگیری مستقیم یکی دیگر از فنون روان درمانی پویشی فشرده و کوتاه مدت است که هدفش کنار گذاشتن کل ساختار دفاعی بیمار است نه یک دفاع خاص. این فن شامل درخواست فوری از بیمار برای اعمال حداکثر تلاش خود به منظور غلبه بر مقاومت است و معمولاً به شکل عبارتی خلاصه بیان می شود که عواقب تداوم مقاومت را به بیمار متذکر می شود:“بگذار نگاه کنیم ببینیم دارد چه اتفاق می افتد. تو به اراده و خواست خودت برای درمان به اینجا آمدی چون مشکلی داشتی که باعث رنجت بود. ما سعی کردیم به ریشه ی مشکلت نزدیک شویم اما هربار تلاش می کنیم به آن نزدیک شویم تو دوباره این دیوار عظیم را بین ما قرار می دهی. دیواری که من را بیرون کرده و تو را از شناخت احساساتت بازمی دارد. اگر من را بیرون کنی، من را برای خودت بی فایده کرده ای. این همان چیزی است که می خواهی؟ سوال من این است که چرا می خواهی من را برای خودت بی فایده کنی؟ می بینی، نتیجه ی این کار این است که من دیگر نمی توانم به تو کمک کنم. ماهیت کار من همین است. گاهی نمی توانم به برخی افراد کمک کنم. اما سوال اینجاست که آیا تو می توانی این شکست را بپذیری؟ تا کی می خواهی این بار را به تنهایی حمل کنی؟”این مداخله بیدارباشی است برای پیمان درمانی تا بیشترین فشار را به مقاومت وارد سازد. در واقع، این نکته را به بیمار یادآوری می کند که درمان در خطر است و ممکن است به شکست بینجامد. از سوی دیگر، عواقب شکست درمان را به بیمار یادآوری می کند در حالی که این پیام تلویحی را نیز با خود دارد که موفقیت نیز محتمل است.unlocking : بازگشایی اشاره به زمانی دارد که فنون بالا به بیمار کمک می کنند مقاومت خود را کنار گذاشته و با عمیقترین احساسات و هیجانات خود مواجه شود. در واقع، اصطلاح بازگشایی اشاره به کنار رفتن مقاومت و دسترسی بیمار به محتویاتناهشیار دارد.breakthrough : رخنه که در متون روان درمانی پویشی فشرده و کوتاه مدت می تواند محدود و یا عمیق و گسترده باشد، اصطلاحی است برای اشاره به زمانی که با تضعیف مقاومت بیمار و قدرت یافتن پیمان درمانی، بیمار به محتویات ناهشیار خود دست پیدا میکند و می تواند احساسات عمیق و دردناک خود را مجدداً تجربه و لمس کند. در واقع، رخنه همزمان با بازگشایی ناهشیار رخ می دهد.tactical defenses : دفاع های تاکتیکی که در متون روان درمانی پویشی کوتاه مدت در کنار دفاع های اصلی که فروید مطرح کرده بود مطرح می گردند، به دفاع هایی اطلاق می شوند که هدفشان جلوگیری از نزدیکی عاطفی و هیجانی بیمار با دیگران، از جمله درمانگر است. دفاع هایی که بیمار را از درمانگر دور نگاه می دارند و با این فاصله گیری عاطفی به طور موقت، امکان آرامش و پرهیز از اضطراب را فراهم می کنند. دزدیدن نگاه خود از درمانگر، لبخند زدن، لحن سرد و بی تفاوت، استفاده از واژگان تخصصی برای بیانمشکل خود، گفتار مبهم، … همگی از جمله دفاع های تاکتیکی به شمار می روند.بحث و نتیجه‌گیری
بر اثر فشارهای اجتماعی وارد شده به درمان‌های طولانی مدت، به درمان‌های پویشی کوتاه مدت بهای بیشتری داده‌اند. که دوانلو با جمع‌بندی فنون و استفاده برخی دیدگاه‌های فروید روش درمانی پویشی کوتاه مدت و فشرده را پیشنهاد داده‌است. نقاط قوت روش دوانلو به اختصار در درمان اختلالات خلقی، اختلال شخصیت و اختلال‌های شبه جسمی است. دوانلو در روش خویش به سرعت به ناهوشیار بیمار رخنه کرده و تعارضات را برطرف می‌نماید. نقاط ضعف روش دوانلو نیز مشخص‌شد که در برخی اختلالات مانند جسمانی شدن تعارضات است، که درمانگر باید بسیاردقیق عمل‌کند. زیرا احتمال خطر مانند افزایش اضطراب و واکنش بدن به اضطراب بالا وجود دارد. در انتها روش درمانی دوانلو با برخی روش‌های بلندمدت و کوتاه مدت دیگر مقایسه شد. که تفاوت معناداری بین روش‌های درمانی دیده نشد.
در طی پژوهش تا حدودی مشخص گردید که این روش درمانی در برخی نقاط با وجود کاستی‌های خود توانسته در درمان بیماران مانند اختلال شخصیت با بهبود کارایی اجتماعی بیماران و کاهش هزینه‌های درمانی موفقیت حاصل کند. هرچند عده‌ای از روان‌درمانگران به روش طولانی‌مدت، با کوتاه شدن درمان مخالفند و عقیده به کاهش اثربخشی روش‌های کوتاه‌مدت دارند. با این حال روان پویشی کوتاه مدت به روش دوانلو در گستره وسیعی از اختلالات خلقی، اختلال شخصیت، جسمانی شدن تعارضات اثر درمان در بیماران به وضوح مشاهده شده است.
روش درمان کوتاه مدت پویشی در سه مبحث از اختلالات DSM-IV-TR که اختلالات خلقی، اختلال شخصیت و اختلال شبه جسمی است مورد بررسی قرار گرفت، نظرات موافقان و مخالفان مطرح شد. با این حال هنوز در اثربخشی روش دوانلو جای شک و تردید وجود دارد، زیرا در یک پژوهش ممکن است روش درمانی دوانلو مناسب تشخیص داده شود و در پژوهشی دیگر با شرایطی اجرایی متفاوت یا وجود متغیرهای متفاوت این روش درمان اصلاً مناسب نباشد. در درمان افسردگی روش دوانلو نتایج مثبت نشان داده همچنین ترکیب روان پویشی کوتاه مدت با دارودرمانی بهبود بهتری حاصل کرده است. در حالی که یک پژوهش به روش دوانلو نشان داد روش او به تنهایی نتایجی برابر با دارو درمانی داشته است. اما در این زمینه تحقیقات بیشتری نیاز است که این ادعا را محکم‌تر نماید.
در اغلب پژوهش‌هایی که مطالعه شد و روش کوتاه مدت را بررسی کرده‌اند، درمانگران پویشی فنون روش دوانلو و یا پیشینیان دوانلو را مناسب اجرا نمی‌کردند. برای مثال در برخی قسمت‌ها مانند چالش بیشتر با دفاع، یا تاکید بیشتر بر پیمانِ درمانی مسئله‌ای بود که باید برای درمانگران توضیح می‌دادند. در نتیجه این درمانگران تحت آموزش و مشاوره کارایی خود را در اجرای فنون بالا می‌بردند. به علت عدم یکسان بودن نحوۀ اجرای درمان پویشی کوتاه مدت (STPP) درمانگران، که ممکن است در اغلب پژوهش‌های روانشانسی رخ دهد، نتایج اثربخشی درمان کم و زیاد می‌شود.
اختلال شخصیت از جمله اختلال‌هایی است که درمان آن دشوار و عقیده بر آن بوده که نیاز به درمان طولانی مدت دارد. نتایج پژوهش‌ها نشان داده روش درمانی دوانلو بعد از دو سال پیگیری پس از درمان کاهش نشانه‌های اختلال داشته و از نظر اقتصادی با کاهش هزینه‌های درمانی همراه بوده است. نسخۀ قدیمی‌تر روش دوانلو (STDP) کاهش نشانه‌های اختلال به همراه داشته و نظر بر این است که نسخۀ جدید آن که در سال ۱۹۸۰ با عنوان ISTDP معرفی شد توانایی درمانی بالاتری دارد.
در مبحث مقایسۀ درمان بیان شده که درمان‌های طولانی مدت ماندگاری طولانی مدت دارند. اما در تحقیق جدیدتری بیان شد درمان طولانی مدت روانکاوی کلاسیک نسبت به برخی درمان‌های طولانی مدت دیگر برتری دارد و در مقابل روش‌های کوتاه مدت ادعایی ندارد، اما پیشنهاد می‌کنند درمان کوتاه مدت تعداد جلسات درمانی را بیشتر کنند تا اثر بهبود بالا رود. با این وجود در پژوهش دیگری نتایج نشان داد که درمان بلندمدت هیچ برتری به درمان کوتاه مدت ندارد حتی ممکن است اثری کمتر نیز داشته باشد. مباحث فوق نشان از تناقضی است که در پژوهش‌های متفاوت به‌دست آمده و در این مقاله نمی‌شد صرفاً درمان طولانی مدت و کوتاه مدت از پژوهش‌های بیشتر را با یکدیگر مقیاسه کرد و این از محدودیت‌های این پژوهش به حساب خواهد آمد. شاید خوب باشد که نقد و بررسی منحصر به فردی در خصوص تفاوت دو نوع روش درمانی انجام گیرد.
مقایسۀ روش کوتاه مدت دوانلو با سایر روش‌های کوتاه مدت هم طراز آن نشان دادند که بین روش‌های کوتاه مدت از لحاظ اثربخشی تفاوت چندانی نیست. برای نمونه روش شناختی-رفتاری و درمان پویشی کوتاه مدت اثر درمانی نسبتاً نزدیکی در اختلال شخصیت داشته‌اند. همچنین پژوهشی نشان داده اثربخشی درمان کوتاه مدت بازگشت اختلال شخصیت بالائی دارد، در حالی که پژوهشی جدیدتر نشان داد این روش درمانی بازگشت اختلال کمتری داشته است. همچنین مقایسۀ روش دوانلو با دارو درمانی نشان داده که هر دو روش از لحاظ شناختی و جسمانی بهبود در بیماران ایجاد کرده است.
در پژوهش‌هایی که برای این مقاله مطالعه شدند دیده می‌شد درمان‌های پویشی کوتاه مدت را در یک حالت کلی از فنون همۀ پیشینیان درمان کوتاه مدت بررسی می‌کنند. به این صورت که پیشینیان دوانلو یعنی مان، سیفنئوس و مالان اصول کلی مداخلۀ درمانگر و مقابله با دفاع‌ها در درمان را بیان کرده‌اند، در نتیجه در پژوهش‌های متاآنالیز و یا نقد و بررسی‌ها یک ترکیب کلی از این روش‌ها را به نام روان درمانی پویشی کوتاه مدت (STPP) با هم آمیخته کرده‌اند و مطالعۀ روش درمانی به کار رفته در هر پژوهش مشخص نمی‌کند که دقیقاً از چه نوع روشی استفاده شده است.
این کار سبب درهم آمیختگی روش‌های درمانی کوتاه مدت شده که نتوان به راحتی آنها را از هم تفکیک نمود. زیرا روش درمانی در برخی پژوهش‌ها ترکیبی از چند روش شده که با تاکید بیشتر و کمتر در برخی قسمت‌ها مانند، چالش با دفاع‌ها، میزان کوتاه بودن جلسات درمان، میزان مداخلۀ درمانگر یا میزان تاکید بر پیمانِ درمانی در پژوهش‌ها متفاوت است و همانطور که بیان شد حتی برخی پژوهشگران با تجربه نیز برای جلوگیری از سوگیری‌ها آموزش می‌دیدند. این مسئله از محدودیت‌های تحقیق راجع به شیوۀ منحصر به فرد دوانلو است. کمتر پژوهش خاصی یافت می‌شود که مستقیم روش درمانی دوانلو (ISTDP) را در پژوهش برای اختلالات روانی به کار گرفته باشد.
برای فهم اثربخشی یک روش درمان نیاز به پژوهش‌های بیشتری است و حتی برای روش دوانلو نیز این قاعده صدق می‌کند که نیاز به تحقیقات مقایسه‌ای بسیار احساس می‌شود؛ تحقیقاتی که نشان دهند روش‌های کوتاه مدت چه برتری‌هائی به یکدیگر دارند؛ همچنین پژوهش‌هایی که مشخص کنند طول مدت درمان تا چه حد در عمق درمان اثر دارند. تحقیقات در بخش مقایسه‌ای با درمان‌های بلندمدت کلاسیک بسیار کم انجام شده است، همچنین در اغلب پژوهش‌ها میزان جامعۀ آماری بیماران نسبتاً پائین و میزان پیگیری‌های پس از درمان، جز چند پژوهش طولانی مدت نبوده است و در مجموع محدودیت‌های این پژوهش را به وجود آورده‌اند.
نتیجه‌ای که از این پژوهش به دست می‌‌آید کوچک بودن نمونه‌های آزمایشی جای تردید را باقی می‌گذارد که نتوان به یقین مناسبی از اثربخش بودن درمان کوتاه مدت دوانلو رسید. حتی برخی روانکاوان عقیده دارند پژوهش‌ها تا یک سال هم پیگیری نمی‌شوند و پژوهشی نبوده که در واقعیت، دو سال پیگیری برای اثر درمان انجام داده باشد. در واقع گزارشات پژوهش‌ها تا حدودی این شک را تائید کرده‌اند. تا جایی که از عمر ۳۰ سالۀ روش درمانی دوانلو می‌گذرد شاید بیش از این هم نتوان انتظار داشت که تحقیقات وسیع‌تری انجام گرفته باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

80 + = 82