دسته‌بندی نشده

مثلث کارپمن

مثلث کارپمن چیست و به ما چه می‌آموزد؟ شاید شما نیز تا به حال با افرادی برخورد کرده باشید که در روابطی مخرب و آزاردهنده گرفتار شده‌اند و با وجود مشکلات بسیاری که دارند هرگز نمی‌توانند خود را از این روابط خلاص کنند. این افراد معمولاً شکایت‌های زیادی از اوضاع و شرایط دارند و در هر رابطه‌ای وارد می‌شوند با آسیب‌ها و بدبیاری‌های مختلف روبه‌رو می‌شوند. مثلث کارپمن که توسط استیفن کارپمن ابداع شد با توضیح سبک رفتاری و نقشی که افراد در روابط خود بازی می‌کنند علت تداوم این روابط آزاردهنده را توضیح می‌دهد. برای کسب اطلاعات بیشتر در این زمینه تا انتهای این مقاله با ما همراه باشید.

در هر رابطه، به‌مرور پویایی خاصی شکل می‌گیرد و تقویت می‌شود، به‌نحوی‌که نقشی دوگانه ایجاد می‌شود و هریک از طرفین در این دوگانه نقشی را بازی می‌کنند؛ برای مثال نقش‌های مکمل همدم‌طلبی و دوری‌گزینی. در نوعی از پویایی‌ روابط، نقش‌های خاص سه‌گانه‌ای بروز می‌کند که مثلث کارپمن یا مثلث قربانی نام دارد. این سه نقش عبارت‌اند از: قربانی،‌ ناجی و زجردهنده. در این پویایی، هریک از طرفین دائما در یکی از این نقش‌ها ظاهر می‌شود یا بین سه نقش مذکور بارها جا‌به‌جا می‌شود. همراه ما باشید. در این مقاله، به نوعی متداول از این پویایی اشاره می‌کنیم که در روابط بسیار صمیمانه چشمگیر است. در این حالت افراطی، مثلث کارپمن می‌تواند به وابستگی متقابل، هم‌زیستی یا سوءمصرف مواد یا خشونت خانگی منتهی شود.

مثلث کارپمن چیست

مثلث کارپمن که مثلث درام نیز خوانده می شود اولین بار توسط استیون کارپمن در دهه ۱۹۶۰ توصیف شد. یک مدل از تعاملات اجتماعی ناکارآمد است که بازی قدرت را که مشتمل بر سه نقش است نمایش می دهد: قربانی، نجات دهنده و آزاردهنده. هر نقش نشان دهنده یک پاسخ مشترک و بی اثر به درگیری است.

این مثلث رابطه‌ای را توضیح می‌دهد که می‌تواند بین دو یا چند نفر رخ دهد. در این روابط دائم نقش‌ها تغییر می‌کند و افراد برای مدتی به بازی کردن ادامه می‌دهند و ممکن است این بازی در آغاز لذت بخش هم باشد، اما بزودی وضعیت تغییر می‌کند. کسی که وارد این بازی می‌شود، فرقی نمی‌کند که در کدام نقش بازی می‌کند، او تنها به دنبال کنترل کردن و یا کنترل شدن است. خیلی از رابطه‌های دوستانه و حتی زناشویی در قاعده مثلث کارپمن می‌گنجند. زن‌هایی که همیشه نقش قربانی بازی می‌کنند و با افتخار می‌گویند که از کُلفتی کردن برای شوهرشان لذت می‌برند یا مردهایی که همیشه دوست دارند در نقش ناجی زن‌ها بازی کنند و وقتی زن دیگر دوست ندارد ناجی داشته باشد، باز از زجر دادن زن لذت می‌برند درست طبق الگوی مثلث کارپمن عمل می‌کنند. حس یک زن بعد از ناتوانی در ایجاد یک رابطه احساسی با یک مرد، حس یک قربانی است. اما چون نمی‌خواهد قربانی باشد پس سعی می‌کند با زجر دادن طرف مقابل، کنترل بازی را دست بگیرد. این مثلث در خیلی از دوستی‌ها و همکاری‌ها هم اتفاق می‌افتد. نقش‌ها همواره تغییر می‌کند و یک ناجی هم می‌تواند نقش قربانی را بازی کند.

سفر به دور مثلث را می توان با خود یا دیگری مانند همسر، فرزند، همکار و غیره انجام داد. اکثر افراد از نظر شناختی برای ایفای این سه نقش برنامه ریزی شده اند و آگاهانه یا ناخودآگاه یک نقش را با توجه به زمینه خاص انتخاب می کنند. از آموزش هایی که با نام های چابک گرفته تا آموزش اسکرام، مربیگری سازمانی و مربیگری رهبری، دریابید که چگونه قبیله رهبری می تواند با تیم شما کار کند. در مثلث کارپمن، هر بازیکن در بازی ذهنی خاص با در نظر گرفتن یکی از سه نقش معمولی شروع می‌کند:

قربانی: بیچاره من.

قربانیان اغلب احساس می کنند هدر رفته، گرفتار، درمانده و ناامید شده اند. آن ها فکر می کنند که مورد ترحم زندگی هستند. حاضر نیستند مسئولیت شرایط نامطلوب خود را بپذیرند و فکر نمی کنند که قدرت تغییر زندگی خود را دارند. قربانیان خود را ناتوان یا ناامید فرض کرده و خود را سرزنش می‌کنند که چرا تحت تعقیب مصائب قرار می‌گیرند که می‌تواند افراد دیگر یا یک موقعیت خاص باشد. قربانیان همیشه به دنبال نجات دهنده هستند تا مشکل را برای آن ها حل کنند. اگر قربانیان همچنان در موضع افسرده باقی بمانند، از تصمیم گیری، حل مشکلات، تغییر وضعیت فعلی، یا احساس رضایت یا موفقیت باز می مانند.

قربانی کسی است که خودش را شکست خورده و ناامید می‌پندارد. دلیلی ندارد که واقعاً شکست خورده باشد، یا حتماً ضربه‌ای خورده باشد. همین که حس کند در یک رابطه، همکاری، یا زندگی خود شکست خورده کافی است تا وارد نقش یک قربانی بشود. او نمی‌تواند با این موضوع کنار بیاید که مسئله را کنار بگذارد یا شکست را بپذیرد. برای پوشش دادن این ضعف، به دنبال ناجی می‌گردد. یا سعی می‌کند طرف مقابل را رنج بدهد. کسی که وارد نقش قربانی می‌شود تلاش می‌کند با مظلوم یا بدبخت جلوه دادن خود، ترحم دیگران را جلب کند و آنان را وارد نقش ناجی کند و از این طریق آن‌ها را کنترل کند. قربانی همچنین می‌تواند با ایجاد احساس گناه و احساس مسئولیت در دیگران، آنان را به نقش ناجی بکشانند.

برخی از عبارات رایجی که افراد قربانی به خود و دیگران می‌گویند عبارتند از:

  • چرا این اتفاق برای من می‌افتد؟
  • بیچاره من!
  • من نمی‌توانم در این مورد کاری انجام دهم.
  • از عهده من خارج است.
  • من باید با آن بسازم.
  • من در قبال چگونگی اوضاع مسئولیتی ندارم.
  • احساس ناتوانی می‌کنم.
  • من به شدت به کسی احتیاج دارم که بتواند من را از آن رها کند.
  • اگر فقط دیگران از من مراقبت می‌کردند … .

نجات دهنده: بگذار کمکت کنم.

ناجیان و امدادگران یا دائماً از جانب قربانیان به مداخله دعوت می شوند و یا خود سعی می کنند قربانیان را از آسیب دریافتی نجات دهند. آن‌ها از اینکه کنار ایستاده‌اند و غرق شدن مردم را تماشا می‌کنند، احساس گناه می‌کنند. امدادگران ممکن است تماما نیت خیر داشته باشند و تلاش کنند تا در صورت لزوم به افراد دیگر کمک کنند، اما آن ها متوجه نمی شوند که با ارائه راه حل های کوتاه مدت، قربانیان را وابسته نگه می دارند و نیازهای خود را نادیده می گیرند. به همین دلیل است که امدادگران اغلب خود را تحت فشار بسیار خسته می بینند و ممکن است وقت نداشته باشند وظایف خود را به پایان برسانند.. زیرا در هنگام ظهور قربانیان مشغول امداد رسانی هستند.

نجات دهنده‌ها معمولاً کسانی هستند که همواره دوست دارند با توانایی‌هایی که دارند مشکلات دیگران را حل کنند. کسانی که این نقش را بازی می‌کنند الزاماً از توانایی احساسی، معنوی و یا کاری بالایی برخوردار نیستند. بلکه در بسیاری از موارد ( و شاید بشود گفت همه موارد) از ضعف شخصیتی شدیدی هم رنج می‌برند. در حقیقت ناجی به دنبال پوشش دادن ضعف خودش است. کمک ناجی نسبت مستقیمی با نیاز طرف مقابل ندارد، یعنی ناجی در حالی اقدام به کمک کردن می‌کند که نیازی به کمک او نیست؛ اما او شرایط را به گونه‌ای القا می‌کند که به طرف مقابل بفهماند تو به کمک نیاز داری. این القا که گاهی خیلی هم زیرکانه است باعث می‌شود که ناجی در ابتدا، مهربان و خیرخواه به نظر برسد.

ز آنجا که ناجی علت اصلی مشکلات را برطرف نمی‌کند و فقط آن را به صورت سطحی حل می‌کند، منتظر می‌ماند تا دوباره وضعیت بد قربانی بروز کند تا با داشتن فرصتی برای نجات مجدد، احساس خوب خود را دوباره تجربه کند. یک ناجی با استفاده از این عبارات ذهنیت قربانی را تشویق می‌کند:

  • من با شما موافقم.
  • من هم همینطور فکر می‌کنم.
  • بله حق با شماست.
  • بذار کمکت کنم.

آزاردهنده: همه تقصیر توست.

آزاردهنده ها مانند والدین انتقادگری هستند که سخت گیر و مستبد هستند و مدام حد و مرز تعیین می کنند. آن ها تمایل دارند فکر کنند که باید به هر قیمتی برنده شوند. در آزار و اذیت ها قربانیان را مقصر جلوه می دهند و از رفتار نجات گران انتقاد می کنند؛ بدون اینکه راهنمایی، کمک یا راه حل مناسبی برای مشکل ارائه کنند. آن ها در عیب یابی و کنترلگری با نظم و قاطعیت خوب عمل می کنند. قربانیان را مظلوم نگه می دارند و گاهی اوقات می توانند یک قلدر باشند.

آزارگر کسی است که قبلا در نقش ناجی بوده اما حالا از کمک کردن پشیمان شده و برای جبران به دنبال آزار طرف مقابل است. آزارگر می‌تواند نجات دهنده‌ای باشد که حالا قربانی به حرف او گوش نمی‌دهد و می‌خواهد کنترل بازی را از دست ندهد. یا می‌تواند قربانی‌ای باشد که می‌خواهد از نقش خود خارج شود و کنترل بازی را به دست بگیرد. یا حتی دوستی که کمکی کرده و می‌خواهد برای جبران پشیمانی خود، طرف مقابل را زجر بدهد.

قش ظالم از این عبارات رایج برای توجیه عمل خود استفاده می‌کند:

  • کاش همان کاری را که به شما گفتم انجام می‌دادید.
  • اگر شما به تعهدات خود عمل کنید، تأخیر نخواهم داشت.
  • من انتظار این را از تو نداشتم.
  • باید بیشتر می‌دانستم.
  • من هرگز نباید به تو اعتماد می‌کردم.
  • او کار خود را انجام نداد و اکنون من باید رنج بکشم.

خطرات قربانی بودن

در حالی که آزار و شکنجه دیگران به وضوح عملی منفی است، اقدام از موضع قربانی نیز می تواند به همان اندازه آسیب زا باشد. قربانیان تمایل دارند منبع کنترل بیرونی داشته باشند. به طور کلی معتقدند که موفقیت یا شکست آن ها ناشی از عوامل خارج از کنترل آن ها می باشد. مانند شانس، سرنوشت، شرایط، بی عدالتی یا سوگیری و یک ذهنیت ثابت و راکد دارند و نه نگرشی رو به رشد و تغییر. کسانی که نقش قربانی را بازی می کنند ممکن است از موقعیت های چالش برانگیز، ریسک پذیری و هر نوع نوآوری اجتناب کنند و در هنگام به چالش کشیدن رفتارهای خود، حالت تدافعی بگیرند. قربانیان به جای تأمل، یادگیری و تکامل، غالباً به طرز غیرمفیدی درباره افکار، احساسات و وضعیت خود نشخوار می‌کنند.

با این حال، برای کمک کردن به جای آسیب زدن، تأمل باید بصیرت را به همراه داشته باشد که با احساس استقلال، تسلط، هدف و خودپذیری بیشتر همراه است. اتخاذ یک “ذهنیت قربانی” به “تفکر سیاه و سفید” منجر می شود. این امر همدلی فرد را نسبت به درد و رنج دیگران کاهش می دهد و منجر به نخبه گرایی اخلاقی می شود (همیشه حق با من است). از این رو قربانیان، توصیف آشکاری از آزارگران به عنوان گناهکاران شیطانی دارند و توجیهی برای آزار و اذیت دیگران پیدا می کنند. مشروعیت بخشیدن به پرخاشگری نسبت به آزارگران همانطور که در بالا ذکر شد، قربانیان را به آزارگرانی تبدیل می کند و این چرخه را ادامه می دهد.

مثلث کارپمن چگونه در روابط ظاهر می‌شود؟

فردی که نقش قربانی را بازی می‌کند دائما خود را آماج سرزنش، حمله یا قدرناشناسی می‌بیند. او احساس ناتوانی می‌کند و به حال خود افسوس می‌خورد و ممکن است دیگران را بابت مشکلات خود سرزنش کند.

فرد در نقش ناجی معمولا مسئولیت دیگری را بر عهده می‌گیرد، درحالی‌که اغلب احساس می‌کند شریک عاطفی‌اش به اندازه‌ کافی قدردان تلاش‌هایش نیست. این افراد گاهی مانند از‌جان‌گذشتگان انسان‌دوست احساس و عمل می‌کنند و ناگهان به صحنه وارد می‌شوند و مشکلات را حل می‌کنند، درصورتی‌که نیاز‌های خود را نادیده می‌گیرند و با تحمیل احساس گناه سعی در دریافت پاداش خود دارند.

مثلث کارپمن - مثلث قربانی

فرد در نقش زجر‌دهنده از قدرت و ایجاد احساس گناه استفاده می‌کند تا بر دیگری مسلط شود. این افراد بین دفاع و حمله در نوسان هستند. آنها با تحکم درصدد کسب قدرت هستند و از ترساندن شریک عاطفی‌شان به‌عنوان واسطه‌ای برای نزدیکی و صمیمیت استفاده می‌کنند. زجردهندگان ممکن است پس از بروزدادن رفتارهای آزاردهنده‌شان کمی احساس پشیمانی کنند.

هر سه این نقش‌ها انواع متفاوت بروزدادن دردی مشابه و عمیق است که از گناه به‌عنوان نیروی محرکه رابطه استفاده می‌کند.

مشخصه این پویایی در رابطه دو فردی است که تنها و درمانده در رابطه گیر افتاده‌اند. این شکل از پویایی اغلب رفتارهای ناکارامد بین زوجین و خانواده را شکل می‌دهد.

این نقش‌ها از کجا می‌آیند؟

مثلث کارپمن در کودکی از طریق خانواده و روابط مشاهده‌شده آموخته و کسب می‌شود. ما شاهد هستیم که والدین و فامیل در این سه نقش بازی می‌کنند و، به‌طور‌ طبیعی، به عنوان بزرگ‌سال این نقش‌ها را کسب می‌کنیم.

با گذر سال‌ها، مثلث کارپمن به دیدگاهی تبدیل می‌شود که آدم‌ها را مطابق آن به زندگی‌مان جذب می‌کنیم. به‌دنبال آن، در کار و روابط صمیمی جذب افرادی می‌شویم که دیدگاهی مشابه ما در مثلث قربانی داشته باشند. ناخودآگاه هریک از طرفین در نقشی قرار می‌گیرد که به دوام مثلث قربانی می‌انجامد. برای مثال، اگر معمولا در روابط صمیمی خود ناجی باشید، خود را با قربانی یا زجر‌دهنده شریک خواهید یافت. اگر خودتان را اغلب قربانی افراد صمیمی زندگی‌تان می‌یابید اغلب با زجر‌دهنده و یا ناجی ارتباط برقرار می‌کنید.

مثلث قربانی با شروط زیر ساخته و شناخته می‌شود:

۱. مرزهای بین‌فردی نامشخص. این مرزها خود را در پویایی رابطه هم‌زیستانه، امزجاج‌یافته و واکنشی نشان می‌دهند.

۲. دو باور مرکزی که زوجین بیان می‌کنند:

  • عشق یعنی ترحم: نحوه احساس و ابراز عشق از راه منشور ترس یا ترحم است.
  • دیگران نمی‌توانند از خودشان مراقبت کنند: افراد برای مراقبت از خود توانایی کافی ندارند و بنابراین شما همیشه مسئول حال خوب شریک عاطفی‌تان هستید.

مثلث قربانی در هر رابطه‌ای تا‌اندازه‌ای در جریان است. سؤال اینجاست که این نقش‌ها در رابطه‌ دوطرفه چقدر مستحکم و افراطی شده است.

چگونگی تغییر نقش‌ها

در بالا گفتم که مثلث کارپمن یک بازی دو نفره است که با تغییر نقش‌ها کامل می‌شود. دلیلی ندارد که نقش ابتدایی تا انتها با شخص باقی بماند. حتی یک ناجی می‌تواند مدت زمان زیادی نقش قربانی را بازی کند. پس زیاد دلخوش نباشید که می‌توانید همیشه بازی را کنترل کنید.

ناجی به آزارگر: شایع‌ترین تغییر نقش در مثلث کارپمن است. یک نجات دهنده که معمولاً خودش هم وارد بازی می‌شود، سعی دارد طرف مقابل را نجات بدهد. ایده‌ها و راهنمایی‌های اولیه ممکن است مؤثر باشد و جواب هم بدهد. اما وقتی در مقابل این ایده‌ها نوازش مورد نظر را دریافت نمی‌کند یا حتی در مورد ایده‌های بعدی جواب کافی را نمی‌گیرد، سعی می‌کند با زجر دادن، طرف مقابل را کنترل کند. زجر دادن شیوه‌های متفاوتی دارد، فحش دادن، دعوا کردن، فشار آوردن کلامی‌ از این شیوه‌هاست.

آزارگر به ناجی: شخصی که مدام زجر می‌دهد بالاخره موفق می‌شود که شخص مقابل را راضی کند تا کاری را که می‌خواهد انجام دهد. پس نجات دهنده می‌شود.

آزارگر به قربانی: وقتی یک آزارگر نمی‌تواند حرف خودش را به کرسی بنشاند، در حقیقت شکست خورده است. او زمان و انرژی خود را در رابطه باخته است و حالا تبدیل به یک قربانی شده است.

قربانی به آزارگر: یک قربانی می‌تواند مدام با شکایت کردن از وضع خود، تبدیل به یک آزارگر بشود. وقتی یک ناجی قربانی را پیدا می‌کند، در ابتدا می‌تواند کنترل بازی را دست بگیرد. قربانی از حضور ناجی خوشحال است. اما وقتی که یک قربانی دیگر نخواهد نقش خود را ادامه بدهد، ناجی را تحت فشار می‌گذارد و با زجر دادن سعی می‌کند که از این نقش بیرون بیاید.

ناجی به قربانی: وقتی یک قربانی تبدیل به آزارگر می‌شود، ناجی احساس می‌کند که در نجات دادن طرف مقابلش شکست خورده است. او تبدیل به یک قربانی می‌شود.

قربانی به ناجی: وقتی یک قربانی به حرف ناجی خود گوش نمی‌دهد و ناجی تبدیل به یک آزارگر می‌شود، حالا او است که سعی می‌کند ناجی را متقاعد کند که دست از این وضعیت بردارد. در حقیقت قربانی سعی می‌کند به ناجی بفهماند که رفتار او از سر ضعف است و می‌خواهد ناجی خود را حالا تبدیل به آزارگر شده از این وضعیت عصبی نجات بدهد.

فرار از مثلث درام کارپمن

اکنون از مثلث درام و نقش های موجود در محیط مثلثی آگاه هستید. توجه کنید ببینید شما کدامیک از سه نقش قربانی، نجات دهنده و آزار دهنده را در روابط خود بازی می کنید. به احتمال زیاد می توانید خود را در این بین شناسایی کنید یا توسط دیگران شناسایی شوید. ذکر این نکته ضروری است که بازیکنان در مثلث درام ممکن است در طول یک بازی ذهنی نقش‌های خود را تغییر دهند و اگر کسی در این مثلث تغییر نقش دهد، دو نقش دیگر نیز تغییر می‌کنند. حال باید دید چگونه می شود از این مثلث بیرون جست؟ اگرچه با بازی در نقش های مثلثی ممکن است همه چیز چندان بد به نظر نرسد اما می تواند منجر به اصطکاک و درگیری شده و برای افراد درگیر مضر باشد.

از درام تا توانمندسازی

فرار از مثلث درام شامل چرخاندن وضعیت آن با ایجاد یک نوع فضای مثبت و کار کردن در حالت حضور به عنوان یک رهبر است. در سال ۱۹۹۰، Acey Choy مثلث برنده را بر اساس ویژگی‌های بزرگسالی که همه می‌توانند برای به چالش کشیدن نقش‌های کلاسیک درام مثلث ایجاد کنند طرح ریزی کرد. در مدل Choy آزاردهنده‌ها از قاطعیت خود برای ارائه چالش‌های سازنده برای کمک به دیگران و برای پیشرفت استفاده می‌کنند. امدادگران جنبه مراقبتی خود را نشان می‌دهند، به صحبت‌های دیگران گوش می‌دهند و به آن ها کمک می‌کنند راه خود را پیدا کنند. قربانیان آسیب پذیری خود را می پذیرند و متوجه می شوند که آن ها نیز عاملیت دارند و باید مسئولیت بپذیرند و مشکل گشا می شوند. قدرت مثلث توانمندسازی TED نقش‌های جدید بزرگسالان را بر اساس ویژگی‌های مشابه شناسایی می‌کند:
آزار دهنده تبدیل به یک چالشگر می شود.
نجات‌دهنده مربی می‌شود.
قربانی تبدیل به یک خالق می شود.

به چالش کشیدن نقش ها در مثلث کارپمن

به چالش کشیدن مثلث درام مستلزم پذیرش مسئولیت موقعیت های خود بدون اعمال قدرت بر دیگران است. رفتار، از نظر تحلیل تراکنش، مانند بزرگسالان بالغ خواهد بود. در عمل، این به معنای خودآگاهی بیشتر، شناسایی الگوها در تعاملات و تغییر نقش خود در درون آن ها و ترغیب دیگران به انجام همین کار است. مانند مثلث های ناکارآمد، تغییر در نقش یک بازیکن می تواند باعث تغییر در هر سه ضلع مثلث شود. رقیب مثلث توانمندسازی از یک آزاردهنده خشن و انتقادی به یک فرد قاطع اما منصف تبدیل می‌شود. در این نقش، آن ها به طور سازنده به مشکلات رسیدگی می‌کنند. به جای پرخاشگری، قاطعیت نشان می‌دهند و پیامدهای رفتار منفی را بیان می‌کنند. این به طرف مقابل اجازه می دهد تا احترام به خود و مالکیت اعمال خود را حفظ کند.

این تغییر، نقش قربانی را در نقش جدید حلال مساله و خالق، تعیین می کند که به صورت فعال و مثبت به بررسی مسائل می‌پردازد. در این مورد، آن ها توسط نجات دهنده حمایت می شوند که یک گام به عقب برمی دارد تا معلم یا مربی شود و “خالق” را برای حل مشکلات خود تجهیز کند. این به امدادگر زمان می‌دهد تا در مورد هر موضوعی که ممکن است از آن اجتناب کند فکر کند. با تبدیل یک نمایشنامه به فرصتی برای توانمندسازی، تعامل انسانی به مراتب بالاتری ارتقا می یابد.

چه جایگزینی وجود دارد؟

دایره اتکای متقابل (The Interdependency Circle) جایگزین سالم مثلث قربانی است که در آن هریک از طرفین احساس اعتماد‌ به نفس دارد و به خود اطمینان می‌کند. این پویایی ثبات، اعتماد و احترام بیشتری را در رابطه ایجاد می‌کند. دایره اتکای متقابل با شروط زیر محقق می‌شود:

۱. مرزهای تفکیک‌شده و واضح میان زوج‌ها که به معنی تفکیک‌شدن توانایی اتصال با خویشتن و در‌عین‌حال صمیمی‌بودن با دیگری است؛ ارتباطی براساس اتکای متقابل و نه من و تو.

۲. رهاسازی احساسات با روش سالم از طریق گفتار یا تعالی‌بخشی.

۳. اتخاذ این دو باور مهم که:

  • من ۱۰۰٪ مسئول آنچه در زندگی‌ام پدید می‌آورم هستم؛
  • به دیگران درزمینه تأمین نیازهای‌شان اعتماد می‌کنم.

این دو ممکن است آسان به‌نظر برسند اما رسیدن به آنها دشوار است. دایره اتکای متقابل به اعتماد‌به‌نفس، تفکیک‌شدگی، خوش بینی و آسیب‌پذیری زیادی نیاز دارد.

چطور از مثلث قربانی خارج شویم؟

هر نقشی در مثلث کارپمن (یعنی قربانی، ظالم و ناجی) نشان‌دهنده وضعیت ذهنی ما، نحوه تفکر و نحوه عملکرد ما هنگام برخورد با اختلاف نظر یا تفاوت سلیقه‌مان با خود یا دیگران است. تفکر نادرستی که در برخوردمان با سایر افراد در جامعه اتخاذ می‌کنیم ناشی از تمایل درونیمان به حق است. حقی که نسبت به درستی احساس، فکر و رفتارمان به خود می‌دهیم و توقعی که از دیگران برای رعایت این حق به وجود می‌آید. اعتقاد راسخ به درستی حرکات و رفتارمان منجر به تعاملات مخربی می‌شود که انرژی ما را تخلیه کرده و ما را از مسئولیت‌پذیری و ایجاد زندگی بهتر برای خود و دیگران دور می‌کند. مثلث کارپمن یک مسیر فرار برای پنهان کردن احساسات واقعی و جلوگیری از پرداختن به مشکلاتمان است. این درگیری ناکارآمد که از یک تناقض شخصی نتیجه می‌شود، حاصل چسبیدن به یکی از نقش‌های مثلث کارپمن است که ما را در یک تله وابستگی قرار می‌دهد و پس از آن ما شروع به ایفای نقش‌های مختلف در این مثلث می‌کنیم.

۱. در ابتدا، باید بفهمید آیا رابطه‌تان پویایی یک مثلث قربانی را داراست یا نه

آیا در رابطه‌ فردی یا حرفه‌ای خود اغلب آماج حمله یا سوءاستفاده قرار می‌گیرید؟ آیا دائما مسئولیت دیگران را بر عهده می‌گیرید و دیگرانی را که قدرناشناس و ناسپاس به‌نظر می‌آیند سرزنش می‌کنید؟ آیا احساس می‌کنید ازجان‌گذشته هستید؟ آیا با عزیزان‌تان قلدرمآبانه یا با تحقیر رفتار می‌کنید؟ اگر چنین است، به احتمال زیاد در یکی از نقش‌های مثلث کارپمن به سر می‌برید.

  • اگر دچار خشونت یا سوءاستفاده ناشی از چنین رابطه‌ای هستید به‌سرعت کمک حرفه‌ای بگیرید.

۲. نقش خود را متوقف کنید

اندیشه کنید و سودوزیان ثانویه خود را از رفتارهایی که دارید بسنجید. ببینید چرا چنین تعاملی را برقرار نگه داشته‌اید. نفع‌های ثانویه شما از بازی این نقش چیست؟ زیان‌های آن کدام است؟ شریک عاطفی شما از بازی نقش مقابل‌تان چه سودی می‌برد؟

۳. این نوشته را با شریک عاطفی‌تان در میان بگذارید تا هر دوی شما زبان مشترکی داشته باشید

۴. پویایی رابطه‌تان را در حین رابطه یا پس از آن بر زبان بیاورید

گزارش شفاهی نقش خود را ارائه کنید؛ اینکه اکنون احساس می‌کنید قربانی، ناجی یا زجر‌دهنده هستید. برای مثال: احساس می‌کنم که می‌خواهم تو را بابت وضعیتی که دارم سرزنش کنمیا احساس می‌کنم می‌خواهم تو را نجات بدهم و التیام‌بخشیدن به تو را بر عهده بگیرم. زمانی که پویایی رابطه را بر زبان بیاورید، احتمال بالایی وجود دارد که این پویایی کم‌رنگ‌تر شود.

  • خودتان را در نقطه میانی این مثلث نگاه دارید. فراموش نکنید که شما مسئول احساسات شریک عاطفی خود نیستید. حتی زمانی که شما را بابت درد یا غم خود سرزنش می‌کند. وارد نقش نشوید و از راه به‌گفتاردرآوردن، وقفه و مرزهای مشخص، منتظر عبور از طوفان بمانید.

۵. سعی کنید باورهای مرکزی خود را تعدیل کنید

۶. با گذر زمان می‌توانید خود را از مثلث قربانی جدا کنید و آن را تشخیص دهید

زمانی که بر این پویایی آگاه شدید، خواهید دید که رابطه عاطفی شما می‌تواند متفاوت باشد. به مدد این آگاهی است که می‌توانید پای خود را از مثلث قربانی بیرون بگذارید.

تغییر پویایی رابطه ترسناک است، زیرا به احتمال زیاد مدت‌هاست که این نقش‌ها را پذیرفته‌اید و از طرفی شریک عاطفی‌تان نیز مدت‌هاست که نقش مکمل شما را بازی می‌کند.

وقتی از مثلث قربانی خارج شوید، برای هر دوی شما شانس رشد و بهبود وجود دارد. با رهایی از این مثلث، شما و شریک عاطفی‌تان می‌توانید از رابطه‌ای پربارتر و رضایت‌بخش‌تر لذت ببرید و در دایره اتکای متقابل و تفکیک‌شدگی از یکدیگر به سر ببرید.

رابطه مثلث کارپمن یک نوع بازی است. در یک بازی به چه چیزی می‌رسیم؟ ایجاد نوازش، تثبیت وضعیت موجود، جلوگیری از صمیمیت و حتی پر کردن وقت. بازی تلاش کودک درون است برای کنترل وضعیت و رهایی از احساس بد درونی. اما تنها چیزی که با این بازی عاید این کودک درون می‌شود جدایی او از دیگران و تشدید احساس وابستگی است.

وقتی قرار است به کسی کمک کنیم، قرار نیست او را نجات بدهیم. و وقتی کمک کردیم با میل درونی این کار را کردیم و از بی مهری طرف مقابل ناراحت نشویم. و یادمان باشد که وقتی از کسی کمک می‌خواهیم، در حقیقت برای همین یک کار از او کمک خواسته‌ایم و قرار نیست که او ما را نجات بدهد و یا مسئول شکست‌های ما باشد.

اما وقتی کسی می‌خواهد با ما وارد بازی شود چه کار باید کرد؟ وقتی با محرکی روبرو شدیم که کسی می‌خواهد وارد بازی شود؟ معمولاً از سه طریق زیر یک شخص وارد بازی می‌شود.

ناجی: می‌دونم این کار به من مربوط نیست اما…، با این که وظیفه ام نیست اما من می‌تونم این مشکلتون رو حل کنم…یک ناجی که به دنبال قربانی می‌گردد.

راه حل: از لطف او تشکر کنیم و مسئله را خودتان حل کنیم. اصلاً نگذاریم حرفش را بزند. اما بی احترامی‌ نکنیم که بُعدِ آزارگرش را تحریک کنیم. از لطف شما ممنون. شاید بتونیم خودمون مسئله رو حل کنیم.،

آزارگر: می‌خوام باهات رک صحبت کنم.، از این که این قدر رک حرف می‌زنم معذرت می‌خوام

آزارگری که به دنبال قربانی می‌گردد و می‌خواهد تیشه‌اش را فرود بیاورد.

راه حل: با متانت به حرف های او گوش بدهیم. حتی با شوخی و تلف کردن وقت جلوی عصبانیت او را بگیریم. یا حتی بحث را عوض کنیم. حالا چرا این قدر خشن؟!، اول بشین یه چایی بخوریم بعد…

قربانی: تو خیلی توی این کار واردی، من یه همکار خیلی جدی می‌خوامیک قربانی که دنبال ناجی می‌گردد.

راه حل: موضوع را دست کم بگیریم و بحث را عوض کنیم. تا منظورت چه کاری باشه! (با ادا اطوار)، دوستان زیادند. من هم یه چیزهایی بلدم

روش های زیر به رهایی از مثلث کارپمن کمک می کنند:

آزارگر: فرد آزاردهنده همیشه به دنبال سرزنش کردن دیگران است و سعی می کند اشتباهات و مشکلات خود را به گردن دیگران بیندازد. اگر شما هم فرد آزاردهنده یا ستمگری هستید، باید فکر کنید که آیا دلیل این شکست ها و بدبختی ها، خودتان نیستید؟ شما نباید برای رفع ناراحتی ها و توجیه ناکامی های خود به دنبال سرزنش افراد دیگر باشید و لازم است برای مقابله با استرس های خود به دنبال روش های سالم تری بگردید. همچنین سعی کنید دست از ادعا بردارید و اختلافات خود را بصورت مسالمت آمیز حل کنید.

ناجی: افراد ناجی دائما به دنبال این هستند که در خدمت دیگران باشند حتی اگر این موضوع به قیمت از دست رفتن سلامت جسمی و روانی آنها تمام شود. آنها ممکن است احساس کنند اگر خود را درگیر همه ی مسائل نکنند، همه چیز خراب خواهد شد. این افراد در تلاش ند تا از طریق دادن احساس گناه به فرد مقابل، او را به خود وابسته کنند. اگر فرد ناجی نتواند به دیگری کمک کند، خود نیز به شدت به احساس گناه دچار می ‌شود. اولین کاری که باید افراد ناجی انجام دهند این است که مرزهای روابط سالم را کشف کنند و یاد بگیرند که نمی توانند جهان را نجات دهند و فدا کردن خود برای جلب رضایت دیگران، کار عاقلانه و صحیحی نیست. همچنین سعی کنند تا زمانیکه از آنها درخواست کمک نشده است، ساکت بمانند و وعده های عجولانه ندهند.

قربانی: فرد قربانی احساس می کند که هیچ کنترلی در زندگی ندارد و قادر به تصمیم گیری نیست. این افراد در مقابل همه ی اتفاقت تسلیم می شوند و با پذیرفتن شکست خود، هیچ اقدامی برای رهایی از مشکلات انجام نمی دهند. مطمئنا در زندگی همه ی افراد، شرایط و پیشامدهایی وجود دارد که قابل کنترل و پیشگیری نیستند. اما تسلیم شدن نسبت به هر شرایطی هم صحیح نیست. اگر شما یک قربانی هستید، باید یاد بگیرید که می توانید مشکلات، مسئولیت های زندگی و خوشبختی خود به عهده بگیرید و زندگی تان را طبق میل خود بسازید.

علاوه بر راهکارهای ارایه شده در این قسمت، راه دیگری هم برای خروج از مثلث کارپمن وجود دارد و آن، وارد شدن به مثلث TED است.

مثلث TED در مقابل مثلث کارپمن

David Emerald در سال 2009، کتابی تحت عنوان ” The Power of TED” منتشر کرد.

کتاب Emerald سعی کرد که ایده ها و رفتارهای سالم تری را جایگزین رفتارهای مخرب کند و راهی برای رهایی انسان ها از مثلث کارپمن پشنهاد کند.

طبق مثلث تد، فرد قربانی باید به فرد خلاق، ستمگر به چالشگر و ناجی به مربی تبدیل شوند. در این قسمت توضیحات بیشتری ارایه شده است:

1-تبدیل فرد قربانی به خلاق

تغییر از نقش قربانی به خلاق به دو ویژگی اساسی متکی است:

1- خلاق باید بتواند به این سوال پاسخ دهد “خواسته ی من چیست؟” و توانایی خود را در یافتن راهی برای رسیدن به هدف نهایی بهبود ببخشد. بعبارت دیگر چنین شخصی به جای تمرکز بر حوادث پیش آمده، بر حل مسئله تمرکز می کند و به این ترتیب بهترین پاسخ را برای حل چالش های خود خواهد یافت.

این تغییر به فرد کمک می کند تا جایگاه واقعی خود را بیابد و به یک فرد توانمند و متفکر تبدیل شود.

تمرکز بر حل مسئله، به فرد خلاق اجازه می دهد جایگاه خود را پیدا کند و بر مشکلات غلبه کند.

2- خلاق باید یاد بگیرد که نسبت به مشکلات زندگی، واکنش نشان دهد.

همه ی افراد در معرض مشکلات کوچک و بزرگ قرار می گیرند. تنها چیزی که واقعاً بر آن کنترل داریم این است که تصمیم بگیریم چطور در برابر آنها عکس العمل نشان دهیم.

2-تبدیل فرد ستمگر به چالشگر

افراد ستمگر یا آزاردهنده برای رهایی از مثلث کارپمن، اکنون در جایگاه چالشگر قرار می گیرند. این بدان معناست که فرد چالشگر انتقادات خود را به قصد اصلاح دیگران بیان می کند نه برای تخریب شخص مقابل خود.

انگیزه های فرد چالشگر متفاوت است و می تواند منفی یا مثبت باشند.

یک فرد منفی در نقش چالشگر ممکن است به دنبال حفظ و کنترل شخص خلاق باشد.

چنین افرادی این کار را به دلایل خودخواهانه انجام می دهند، تا خود قربانی نشوند یا مشکلات شان را به گردن فرد خلاق بیندازند.

اما یک فرد مثبت در نقش چالشگر می تواند با به چالش کشیدن شخص مقابل از طریق روش های غیر مخرب، به رشد فرد و ایجاد فرصت های جدید کمک کند.

بنابراین اگر نقش چالشگر به درستی ایفا شود، می تواند به فرد خلاق کمک کند تا پیشرفت کند و به مراتب بالاتر برسد.

3-تبدیل فرد ناجی به مربی

فردی که در مثلث کارپمن به عنوان یک ناجی ایفای نقش می کرد، اکنون در مثلث تد در نقش مربی قرار می گیرد. این فرد بجای حمایت بی قید و شرط از فرد قربانی، در نقش مربی قرار می گیرد و برای کمک به رشد او، راهکارها و آموزش های مفیدی ارایه می دهد.

مربی یاد می گیرد که قدرت بی حد و حصری برای حل مشکلات دیگران ندارد. این فرد مرزهای سالمی ترسیم می کند و راهنمایی ها و انگیزه های سالمی به فرد خلاق ارایه می دهد.

مربی ها مرزهای سالم را حفظ خواهند کرد و به خود اجازه نمی دهند خود را در همه ی مسائل و مشکلات وارد کنند.

ایجاد تغییرات معنی دار در روابط شخصی

توانایی برقراری و حفظ روابط شخصی سالم با افراد دیگر، ریشه در درک فردی دارد.

بعبارت دیگر، فرد باید درک کند که در چه نقشی قرار گرفته است و دلیل ایفای این نقش چیست، چه چیزی باعث شکل گیری احساسات او شده است و بعنوان یک انسان چگونه می تواند رشد کند و شکوفا شود.

همه ی انسان ها در آرزوی داشتن زندگی شاد و مسالمت آمیزی هستند. اما توانایی حل مشکلات و درگیری ها به روش سالم، برای داشتن زندگی شاد و مسالمت آمیز بسیار ضروری است.

همه ی افراد می توانند توانایی خود را برای تعامل با جهان و تحقق اهداف شخصی بهبود بخشند.

پذیرش میل به بهتر شدن و تلاش برای بهبودی، به ما کمک می کند تا به سمت خوشبختی و آرامش روحی قدم برداریم. اگر فکر می کنید شما هم جزء آن دسته از افرادی هستید که در مثلث کارپمن گیر افتاده است، بهتر است برای داشتن روابط سالم تر تلاش کنید و با راهکارهای ارایه شده در این مطلب، خود را اصلاح کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

54 − 53 =