دسته‌بندی نشده

روانکاوی از ریشه ها تا اصالت

روانکاوی به عنوان مجموعه ای از تئوری های روانشناختی و روش های درمانی تعریف می شود که منشاء آنها در کار و نظریه های زیگموند فروید است. فرض اصلی روانکاوی این باور است که همه افراد دارای افکار ، احساسات ، خواسته ها و خاطرات نا خودآگاه هستند. هدف از روان درمانی، رهایی از احساسات و تجربیات سرکوب شده است ، یعنی آگاهی سازی نا خودآگاه. نظریه روانکاوی در واقع اولین نظریه روانشناسی است که توسط زیگموند فروید پزشک و دانشمند اهل اتریش مطرح شد. این نظریه مفهوم‌پردازی نوینی از ساختار شخصیت انسان ارائه داد و با مطرح کردن ذهنیت خودآگاه و ناخودآگاه به درک هرچه بیشتر اختلالات روانی کمک کرد. فروید بر اساس مبانی نظری عنوان شده نوعی روش درمانی خاص را ابداع نمود که بر تداعی آزاد متکی بود. در تداعی آزاد مراجع روی نوعی مبل راحتی دراز می‌کشید و فروید پشت سر او قرار می‌گرفت. در همین راستا او از بیماران خود می‌خواست که آزادانه به بیان هر آنچه از ذهنشان عبور می‌کند بپردازند و گفتن هیچ چیزی را در خود سرکوب نکنند. بر اساس آموزه‌های فروید، در روانکاوی درمانگر نقشی نسبتاً منفعل داشت و بیشتر جلسات حول محور اظهارات مراجع اداره می‌شد. روانکاو در این مسیر گاهی از تکنیک‌هایی نظیر تفسیر و تعبیر رؤیا استفاده می‌کرد.

مفروضات اساسی

  • روانشناسان روانکاوی مشکلات روانی را ریشه در ذهن نا خودآگاه می بینند.
  • علائم آشکار در اثر اختلالات پنهان ایجاد می شود.
  • دلایل معمول شامل مسائل حل نشده بر اثر برخورد با آسیب ها یا سرکوب شدن آن هاست.
  • فروید معتقد بود آگاهی دادن به افكار و انگیزه های ناخودآگاه خود و دستیابی به بینش، راه درمان افراد است.
  • درمان بر آگاهی از مشکل سرکوب شده، جایی که فرد بتواند با آن مقابله کند، متمرکز است.

روانکاوی توسط زیگمویند فروید پایه گذاری شد. وقتی از این واژه استفاده می‌کنیم دو موضوع به ذهن خطور میکند. یکی مکتب فکری روانکاوی است که تاثیر زیادی بر شناخت ما از خودمان و دیگر علوم گذاشت و دیگر روانکاوی یک رویکرد رواندرمانی است که طی آن، روانکاو متخصص با استفاده از تکنیک های روانکاوی، تحلیل رویا و تداعی آزاد، سعی میکند مسائل پنهان در ناهشیار فرد را برای او روشن کند. روانکاوی قدیمی ترین مکتب از سه مکتب روانشناسی است. روانکاوان تاثیر ناخودآگاه را بر رفتار ما عمیق می‌دانند و معتقد‌اند نیروی اصلی حاکم بر زندگی ما ناهشیار است. آنها معتقداند که آسیب‌های روانی معمولا به علت تثبیت‌ها بر مراحل رشدی قبل از 5_6 سالگی اتفاق می‌افتد، که وقتی این تثبیت‌ها از ناهشیار به هشیار او بیایند به مرور فرآیند درمان آغاز می‌شود. ما در گذشته فقط بخش آگاه ذهن را می‌شناختیم اما روانکاوی به ذهن به عنوان موجودیتی که حاوی جنبه‌های آگاهانه و ناآگاهانه بود نگریست.

فروید معتقد بود که برخی از رفتارهای انسان را نمی‌توان با مراجعه به عقل سلیم و روانشناسی که بر پایه ذهنیت آگاه شکل گرفته است، توضیح داد. این چنین بود که فروید دستگاه ذهنی را بنا نهاد که از سه بخش: هشیار،نیمه هشیار و ناهشیار تشکیل میشود.

  • نیمه هشیار: شامل تمامی تجربه هایی میشود که آماده است به آگاهی فراخوانده شود.
  • ناهشیار: بخشی است که ما تعلق آن را به خود انکار میکنیم و آن را از آگاهی خویش می‌رانیم.

چگونه می توانیم ذهن ناخودآگاه را درک کنیم؟

به یاد داشته باشید، روانکاوی یک درمان و همچنین یک تئوری است. روانکاوی معمولاً برای درمان افسردگی و اختلالات اضطرابی استفاده می شود.
در روانکاوی (درمان) فروید به بیمار می گوید روی تخت دراز بکشد تا راحت باشد و او هنگامی که آنها در مورد خواب و خاطرات کودکی خود حرف می زنند، پشت سرشان می نشست و یادداشت برداری می کرد. روانکاوی روندی طولانی است که شامل جلسات زیادی با روانکاو است. به دلیل ماهیت مکانیسم های دفاعی و غیر قابل دسترسی نیرو های قطعی که در نا خودآگاه فعالیت می کنند ، روانکاوی در فرم کلاسیک آن فرایندی طولانی است که اغلب شامل 2 تا 5 جلسه در هفته برای چند سال است.این رویکرد فرض می کند که کاهش علائم به تنهایی نسبتاً بی تأثیر است زیرا اگر درگیری زمینه ای برطرف نشود ، علائم عصبی بیشتری جایگزین می شوند.تحلیلگر به طور معمول به منزله یک صفحه خالی است که اطلاعات بسیار کمی راجع به خود نشان می دهد تا بیمار بتواند از فضای موجود در رابطه استفاده کند تا روی ضمیر نا خودآگاه خود بدون دخالت عوامل بیرونی کار کند.روانکاو از تکنیک های مختلفی برای ایجاد بینش در مورد رفتار خود و معانی علائم ، از جمله آزمون رورشاخ (تعبیر لکه های جوهر)، نا بهنجار خوانی، تداعی آزاد ، تفسیر (از جمله تجزیه و تحلیل رویا ها) ، تحلیل مقاومت و تحلیل انتقال استفاده می کند.

1) تست لکه جوهر رورشاخ

با توجه به ماهیت مکانیسم های دفاعی و غیر قابل دسترسی نیرو های قطعی که در نا خودآگاه فعالیت می کنند ،
لکه جوهر به خودی خود معنای خاصی ندارد ، مبهم است (نامشخص). چیزی که شما در آن می خوانید مهم است. افراد مختلف بسته به ارتباطات نا خودآگاهی که دارند، چیز های مختلفی می بینند.

بلوک جوهر به عنوان یک آزمایش تصویری شناخته می شود، زیرا بیمار برای تفسیر جوهر (پروژکتور) اطلاعات را در نا خودآگاه خود تصویر می کند.
با این حال، روانشناسان رفتاری مانند B.F. Skinner از این روش به علت وابستگی به تصور و تحلیل خود شخص و غیر علمی بودن انتقاد کرده اند.

2) لغزش فرویدی

افکار و احساسات ناخودآگاه می توانند به صورت پاراپراکسیس (نا بهنجار خوانی)، که به عنوان یک لغزش فرویدی یا لغزش زبان شناخته می شود ، به ذهن آگاه منتقل شوند. ما با گفتن چیزی که قصدش را نداشتیم، آنچه را که واقعاً در ذهنمان است فاش می کنیم.

به عنوان مثال ، یک متخصص تغذیه که سخنرانی می کند و قصد دارد بگوید ما همیشه باید بهترین نان را طلب کنیم ، اما در عوض گفت: تخت. مثال دیگر این است که شخص ممکن است همسر جدید دوست خود را با نام شریک قبلیش که بیشتر خوشش می آمد، صدا بزند.

فروید معتقد بود که لغزش زبان باعث می شود بینشی از ذهن نا خودآگاه داشته باشیم و اتفاقی در کار نیست ، هر رفتاری (از جمله لغزش زبان) قابل توجه است. (یعنی همه رفتار ها مشخص است).

3) تداعی آزاد

یک تکنیک ساده از روان درمانی تداعی آزاد است که در آن بیمار هر آنچه به ذهنش خطور می کند، بیان می نماید.
این تکنیک به این شکل است که درمانگر لیستی از کلمات را می خواند (مثلاً مادر ، کودکی و …) و بیمار بلافاصله با اولین کلمه ای که به ذهنش می رسد پاسخ می دهد. امید است که در جریان تداعی آزاد ، بخش هایی از خاطرات سرکوب شده پدیدار شود.

در صورت مقاومت و عدم تمایل به گفتن آنچه در ذهن مراجع می گذرد، این روش ممکن است مفید نباشد. از طرف دیگر ، وجود مقاومت (مثلاً مکث بیش از حد طولانی) اغلب سرنخ مهمی را فراهم می کند که مراجع در ذهن خود به برخی از اتفاقات مهم سرکوب شده نزدیک می شود و کند و کاو بیشتر توسط درمانگر مورد نیاز است.
فروید گزارش داد که بیماران تداعی آزاد وی گه گاه چنان خاطره ای شدید و زنده را به یاد می آوردند که گویی دوباره در حال تجربه آن هستند. این مانند “فلاش بک” از جنگ یا تجربه تجاوز است.

تداعی ازاد

چنین خاطره استرس زایی، آنقدر واقعی به نظر می رسد که بیمار احساس می کند دوباره دارد اتفاق می افتد. این مورد تخلیه هیجانی نامیده می شود. اگر چنین خاطره نگران کننده ای در درمان یا در ارتباط با یک دوست حامی رخ دهد و بعدا احساس بهتری پیدا کنیم، آن را کاتارسیس می نامند. غالباً، فروید با استفاده از این تجربیات شدید احساسی، بینش ارزشمندی را درمورد مشکلات بیمار به دست می آورد.

4) تجزیه و تحلیل رویا

طبق گفته فروید، تجزیه و تحلیل رویا ها “جاده با شکوه به نا خودآگاه” است. وی تصریح کرد: ذهن آگاه مانند مامور سانسور است اما هنگام خواب کمتر هوشیار است. در نتیجه ، ایده های سرکوب شده به سطح می آیند – هرچند آنچه که ما به یاد می آوریم ممکن است در طی رویا تغییر کرده باشد. در نتیجه ، ما باید بین محتوای آشکار و محتوای نهان یک رویا تمایز قائل شویم. اولی چیزی است که ما در واقع به یاد داریم. مورد دوم همان معنای واقعی آن است. فروید معتقد بود که اغلب اوقات معنای واقعی یک رویا از اهمیت جنسی برخوردار است و در نظریه سمبل گرایی جنسی خود معنای اصلی مضامین رویای مشترک را حدس می زند.

آسيب شناسي رواني

روانکاوی در جایگاه یک روش درمانی، کمک به فرد جهت رویارویی با این بخش پنهان (بخش ناهشیار دستگاه ذهنی) وجود است. درمانگر به منزله‌ی آینه‌ای عمل می‌کند که تصویر واقعی فرد را به وی نشان می‌دهد. و نگریستن به خود، آنچنان که هست،شهامت وارده و شجاعتی می‌خواهد که مراجع را به گذشتن از چنین سیر پر فراز و نشیبی قادر کند. بر این اساس روانکاوی درمانی نیست که آن را بتوان برای همه‌ی افراد بدون در نظر گرفتن توانایی‌ها وظرفیت‌های وجودی آن‌ها به کار بست.

دو نوع منبع

فرويد معتقد بود که اختلالات رواني آسيب شناسي رواني به دو طريق ممکن است به وجود آيند: الف- زماني که مکانيزم هاي دفاعي با شکست مواجه شوند و خود به وسيله اضطراب آسيب ببيند و قادر به هيچ گونه فعاليتي نباشد. ب- زماني که اضطراب بيش از اندازه و بسيار ناراحت کننده است به طوري که يک يا بيشتر از يک مکانيزم دفاعي در حالت بسيار افراطي مورد استفاده قرار مي گيرد.
الف- زماني که مکانيزم هاي دفاعي با شکست مواجه شوند
زماني که مکانيزم هاي دفاعي نمي توانند از خود در مقابل اضطرابي که علامت مشخصه آن، از هم پاشيده شدن تعادل بين تقاضاهاي نهاد و فراخود است، واقعيت موجود با شکست مواجه مي شود و خود به وسيله اضطراب آسيب مي بيند تا جايي که نمي تواند به طورمناسب با تقاضاهاي زندگي روزمره انطباق حاصل کند. در اين حالت ممکن است خود را به شکل ترسهاي مفرط و از پاي درآورنده که فوبيا ناميده مي شوند، نشان بدهد. در حالت بسيار مفرط، زماني که خود کنترل خود را بر روي تحريکات نهاد از دست داده و خاطرات خود را سرکوب مي کند، تا جايي که رفتارهاي ابتدايي، اوهام و خيالات در فرد که نشانه هاي روان پريشي (پسيکوز) است، به وجود آيد.
همان گونه که خود مي تواند به وسيله تحريکات نهاد، مورد لطمه و آسيب قرار گيرد، همچنين مي تواند قرباني يک فراخود بسيار قاطع و سرسخت هم واقع شود. در نتيجه، خود گناه و تقصير غير منطقي و غيرمعقولي را که بايستي به طور مداوم در صدد تخفيف و از بين بردن آن باشد، تجربه مي کند. همين طور دستيابي بدين منظور، ممکن است باعث شود که خود فرد به طور ناهشيار در پي
اعمال تنبيهي به شکل تصادمات مکرر يا چيزي که به خودآزاري مشهور است، باشد. کساني اين گونه رفتار مي کنند که اغلب احساس فقدان ارزش نسبت به خود پيدا کرده و حالت غمگيني دارند که علامت مشخصه اين حالت، افسردگي است و ممکن است به خودکشي، يعني، تنبيه نهايي و ابدي منتهي شود.
ب- زماني که مکانيزم هاي دفاعي به طور پيوسته و مداوم به کار گرفته مي شوند
در سناريو دوم، در شق دوم که يک يا بيشتر از يکي از مکانيزم هاي دفاعي در حالت بسيار افراطي به منظور تخفيف و کاهش اضطراب به کار گرفته مي شود، ممکن است به اختلالات مختلفي منجر شود که بستگي به نوع مکانيزم دفاعي به کار گرفته شده دارد. به عنوان مثال، چنان که مکانيزم دفاعي فرافکن به کارگفته شده باشد، فرد ممکن به نظر ديگران به صورت يک دشمن جلوه کند. در نتيجه از خود بيش از اندازه مراقبت و مواظبت مي کند تا مبادا آنها او را مورد آزار و اذيت قرار دهند. اين رفتار پارانوئيدي نوعي از اشکال اسکيزوفرني است. وقتي مکانيزم دفاعي انکار به طور افراطي به کار گرفته شود، فرد ممکن است يک ناراحتي و بيماري جسمي را که هيچ گونه دليل و علت پزشکي و جسماني نداشته باشد، در خود به وجود آورد. فرويد اين مورد را هيستري تبديلي ناميد. در اين زمينه مي توان نابينايي هيستريک را مثال زد که فرد را به طور دائم از موقعيت هاي تهديد آميز حفظ مي کند و موقعيتي فراهم مي آورد که موجوديت فرد مورد انکار قرار مي گيرد.

کاربرد های بالینی

روانکاوی (همراه با مشاوره انسان گرایانه راجر) نمونه ای از یک درمان جهانی است (کومر ، 1995 ، ص 143) که با هدف کمک به مراجعان برای ایجاد تغییر اساسی در دیدگاه خود در مورد زندگی انجام می شود.این روش بر این فرض استوار است که دیدگاه نا سازگار فعلی با عوامل شخصیتی عمیق گره خورده است. روش های درمانی جهانی برخلاف رویکرد هایی است که عمدتاً در کاهش علائم ، مانند رویکرد های شناختی و رفتاری ، به اصطلاح درمان های مبتنی بر مسئله (مشکل) متمرکز است. اختلالات اضطرابی مانند فوبیا ، حملات پانیک ، اختلالات وسواس فکری و اختلال استرس پس از سانحه ، موارد بدیهی است که فرض می شود روانکاوی به کار بیاید.

روانکاوی چیست

هدف این است که به مراجع کمک کند تا با تغییرات نهاد شخصی خود مطابقت داشته یا منشا اضطراب فعلی خود در ارتباط با کودکی که اکنون در بزرگسالی تاثیر می گذارد، بشناسد. Svartberg and Stiles (1991) و Prochaska and DiClemente (1984) اظهار داشتند كه شواهد برای اثربخشی آن نا مشخص است.

سالزمن (1980) اظهار داشت كه عموماً روش های درمانی روانپزشکی کمک چندانی به مدد جویان درگیر اختلالات اضطرابی خاص مانند فوبیا یا OCD نمی کند ، اما ممكن است در اختلالات اضطراب عمومی مفید تر باشند. سالزمن (1980) در حقیقت ابراز نگرانی می کند که روانکاوی ممکن است علائم OCD را افزایش دهد زیرا چنین مراجعینی نسبت به اعمال خود بیش از حد نگرانند و در مورد گرفتاری های خود وسواس دارند. (نونان ، 1971). افسردگی ممکن است با رویکرد روانکاوی تا حدی درمان شود. روانکاو ها افسردگی را به ضرر هایی که هر کودکی هنگام تحقق جدایی از والدین در اوایل کودکی تجربه می کند ، ربط می دهند. چنین تجربه ای ممکن است فرد را در مقاطع بعدی زندگی مستعد ابتلا به افسردگی کند. سپس درمان شامل تشویق مراجع برای یادآوری تجربه اولیه و رفع فشار هایی است که بر اثر آن ایجاد شده است. به دلیل وابستگی بیش از حد افراد افسرده به دیگران، هنگام کار با آن ها نیاز به مراقبت ویژه می باشد. هدف این است که از وابستگی مراجعین کمتر شده و روشی کاربردی تر برای درک و پذیرش آسیب / طرد شدن/ تغییر در زندگی خود ایجاد کنند.

Shapiro و Emde (1991) گزارش می دهند که روش های درمانی روان پویشی فقط گاه گاهی موفق آمیز بوده اند. یک دلیل ممکن است این باشد که افراد افسرده برای همکاری در جلسه بیش از حد بی انگیزه اند. در چنین مواردی ممکن است یک رویکرد مستقیم و چالش برانگیز سودمند باشد.
دلیل دیگر احتمالا این است که افراد افسرده انتظار درمان سریع دارند و از آنجا که روانکاوی چنین چیزی را ارائه نمی دهد ، مراجع ممکن است درمان را ادامه ندهد یا بیش از اندازه درگیر یافتن راهبردی برای حفظ رابطه انتقال وابسته با تحلیلگر باشد.

ارزیابی بحرانی

  • درمان بسیار زمان بر است و بعید است که سریعاً جواب بدهد.
  • افراد باید برای سرمایه گذاری وقت و هزینه زیاد در درمان آماده باشند. آنها باید انگیزه بگیرند.
  • ممکن است خاطرات دردناک و نا خوشایندی را که سرکوب شده بود، به یاد بیاورند و این باعث ناراحتی بیشتر آن ها می شود.
  • این نوع درمان برای همه افراد و انواع اختلالات موثر نیست.
  • ماهیت روانکاوی عدم تعادل قدرت بین درمانگر و مراجع ایجاد می کند که می تواند موضوعات اخلاقی را مطرح کند.

فیشر و گرینبرگ (1977) ، در یک بررسی ، نتیجه گرفتند که تئوری روانکاوی را نمی توان به عنوان یک بسته پذیرفت یا رد کرد، “این یک ساختار کامل است که از بخش های زیادی تشکیل شده است ، که برخی از آن ها باید پذیرفته شوند ، برخی دیگر را رد کرد و قسمت های دیگر نیاز به تغییر جزئی دارد.

Fonagy (1981) این سؤال را مطرح می کند که آیا تلاش برای اعتبار سنجی رویکرد فروید از طریق تست های آزمایشگاهی خود دارای اعتبار است. نظریه فروید اساس یک رویکرد عقلانی ، علمی را زیر سؤال می برد و می تواند به عنوان یک علم انتقادی تلقی شود ، نه اینکه علم روانکاوی را رد کند؛ زیرا این امر مستعد رد نیست. روش مطالعه موردی، مورد انتقاد قرار می گیرد زیرا جای تردید است که کلیات می توانند معتبر باشند زیرا این روش برای بسیاری از انواع تعصب (به عنوان مثال ، هانس کوچک) باز است.

با این حال، روانکاوی به جای ابداع اصول انتزاعی غیر انسانی ، متمایل به ارائه تفسیر به مراجع فعلی است. آنتونی استور (1987) ، روانكاو مشهور كه در تلویزیون و رادیو 4 “همه در ذهن” حضور دارد ، این نظر را دارد در حالی كه بسیاری از روانكاویان بزرگ ، تعداد زیادی “داده” از پرونده ها دارند ، این مشاهدات محدود است.، با نظرات شخصی ذهنی آلوده شده و نباید علمی تلقی شود.

تکنیک های درمانی در روانکاوی

یکی از تکنیک‌های درمانی پالایش نام دارد، تکنیکی که در آن منابع مزاحمی که با تجربه‌های احساسی گذشته فرد ارتباط دارد، از بین می رود. هیپنوتیزم یکی از تکنیک هایی بود که در خدمت این هدف قرار گرفت و بیمار در حال خلسه هیپنوتیزمی خاطره‌های سرکوب شده را به یاد می آورد و از تاثیر مخرب آنها رها میشد. پس از انتشار کتاب مطالعاتی در مورد هیستیری‌ها اصطلاح هیستر یا به تاریخ روان پزشکی پیوست.به عبارتی، از دید بروئر وفروید در هیستریا ،ناشی از تبدیل تعارض های روانی فرد به مشکلات جسمی بود. از نظر آن‌ها مشکلات جسمی شیوه ای بود که افراد تعارض های خود را در قالب آن نشان می دادند.

روانکاوی از طریق معالجه‌ی بیماران هیستیریک متولد شد. بیمارانی که علائم بدنی غیرقابل توجیهی داشتند.

آیا روانکاوان امروزه نیز با استفاده از هیپنوتیزم بیمار را پالایش روانی می‌کنند؟

هیپنوتیزم تنها برای مدت کوتاهی برای پالایش روانی مورد استفاده قرار گرفت. فروید و بروئر پس از شکست در روند درمانی یکی از بیماران که موجب شد، برای کاوش روان بیماران، هیپنوتیزم را کنار بگذارند و به جای آن، تکنیک درمانی “تداعی آزاد” را برگزینند.

تکنیک درمان تداعی آزاد در روانکاوی

از آنجا که تعارض های ناهشیار منشا اضطراب و روان رنجوری است، فروید باور داشت که برای درمان باید ناهشیار را هشیار کنیم، زیرا پاسخ های بیمارگون از ناهشیار ناشی می‌شود، وی برای کاوش ناهشیار دو تکنیک تداعی آزاد و تحلیل رویا در روانکاوی به کار برد. در تداعی آزاد درمانجویان به طور خودجوش، افکار و احساساتشان را دقیقا به صورتی که روی می‌دهد و تا حدالمکان با کمترین سانسور ابراز می‌کنند.آنان روی تخت دراز میکشند تا ذهنشان بهتر بتواند آزادانه عمل کند، آنها هرچیزی را که وارد ذهن میشود صرف نظر از این که اهمیت داشته باشد یا احمقانه و خجالت آور باشد بیان می‌کند. به تدریج اغلب درمان جویان اجازه می‌دهند هرچیزی بدون سانسور کردن هشیار بیان شود، این تداعی‌ها اغلب به خاطرات و مشکلات دوران کودکی می‌انجامد.بنابراین بیمار و درمانگر با تکنیک تداعی آزاد در روانکاوی می‌توانند مبانی پنهان و قدیمی مشکلات را کشف کنند. گاهی بیمار در پذیرش بی چون و چرای گفته های درمانگر نقش ایفا میکند و درظاهر چنین بنظر می‌رسد که درحال تغیر است؛ این پدیده شفای انتقالی نامیده شده است، که بصیرت و بینشی کاذب و سطحی در بیمار بوجود می آورد و باید به عنوان مقاومت با آن برخورد شود.

تکنیک تحلیل رویا در روانکاوی

تحلیل رویا تکنیکی که قصد برسی آن را داریم اصول تعبیر خواب نیست، بلکه صرفا طریقی که روانکاو باید هنر تعبیر خواب را در درمان روانکاوی بیمار به کار گیرد را بررسی می‌کند.

هرکس که از تعبیر خواب به عمل روانکاوی می‌رسد توجه و علاقه‌اش را درباره‌ی محتوای خواب حفظ میکند و مایل می‌شود هر خوابی را که بیمار نقل می‌کند تا سرحد امکان به طور کامل تعبیر و تفسیر نماید. حتی اگر یکی از نخستین خواب‌های بیمار به طور واضح، توجهی برای شروع نخستین توجیهات مناسب از آب درآید. سایر خواب‌های پی در پی به قدری طولانی و مبهم ظاهر می‌شوند که معنی و مفهوم پنهان آن ها را نمی‌توان در جلسه‌ای کوتاه و در عرض یک روز استخراج کرد. اگر روانکاوی، کار تعبیر را در طی روزهای بعد ادامه دهد، خواب‌های جدیدی در این زمینه روی خواهند کرد و در زمانی که وی بتواند نخستین خواب را تجزیه و تحلیل برساند اینان مجبورند به کناری، گذاشته شوند.

طرز پیش روی تعبیرخواب ها در روانکاوی

آن میزان از تعبیری که در طی جلسه ای حاصل می‌شود باید به عنوان فرصتی عالی درنظر گرفت و اگر هم محتوای خواب کامل روشن نباشد، نقص به حساب نمی‌آید. در روز بعد تعبیر آن خواب نباید دوباره همچون امری بدیهی از سرگرفته شود، مگر این که معلوم شود، در این ضمن چیز دیگری خود را بر افکار بیمار تحمیل نکرده است.اگرقبل از این که خواب های قدیمی را تجزیه و تحلیل کنیم خواب‌های تازه تری پدید آید در این صورت باید خواب‌های جدیدتر بررسی شود و نباید هیچ گونه ناراحتی و تشویش درمورد غفلت ورزی ازخواب‌های قدیمی تر احساس شود. رویاها ماهیت ناهوشیار را فاش می سازند. دفاع های متداول در حال خواب کاهش پیدا می‌کند و مواد نمادین به سطح می آیند.البته (من) به هنگام خواب کاملا قطع نمی‌شود. محتوای آشکار رویا همان چیزی است که در عمل روی می دهد ،ولی محتوای پنهان رویا ،معنای آن است، روانکاو باید معنای نمادین رویاها را بیابد و با دفاع‌های برانگیخته بیمار نیز مقابله کند.روانکاو سرنخ هایی از رویا به دست می‌آورد که باید براساس آن‌ها فرضیه‌هایی را در مورد بیمار بسازد تا بتواند به پویایی ذهن بیمار دست یابد، بنابراین تداعی آزاد و تحلیل رویاها با پیوندی تنگاتنگ برای کشف ناهشیار بیمار به کار می‌روند.

انتقال چیست ؟

انتقال واکنشی روانی و هیجانی است که در آن حالت تجربه‌های گذشته فرد با افراد مهم زندگی خویش در طول درمان دوباره زنده و از راه ساز و کار دفاعی فرافکنی متوجه درمانگر می‌شود. یعنی احساسی که بیمار به درمانگر پیدا می‌کند به شخصیت حقیقی درمانگر ربطی ندارد و این حالت فرصتی را فراهم می‌سازد که بتوان به هسته مشکل بیمار برای روانکاوی دست یافت. برای مثال بیماری که از داشتن پدری مستبد و خشن رنج می‌برد، فرصت بروز احساسات خود را در زمان کودکی نمی‌یابد. در فرایند درمان روانکاوی، درمانگر را به جای پدر خویش قرار می‌دهد و احساسات به سطح آمده‌ی خود را متوجه او می‌کند.

فروید باور داشت که استفاده از هیپنوتیزم در تجزیه و تحلیل مشکل ایجاد می‌کند، چرا که ماهیت و شکل آن به گونه‌ای است که ناگهان احساسات زیادی را از اعماق دنیای درون بیمار به سطح می‌آورد که کنترل آن‌ها را دشوار می‌کند، به همین دلیل وی روش تداعی آزاد را برگزید. در انتقال درمانگر به جای افراد مهم گذشته بیمار، در معرض احساساتی قرار می‌گیرد که نسبت به آنان داشته است. در این تکنیک درمانی از بیمار می‌خواهند که آرام روی کاناپه دراز بکشد و بدون هیچ محدویت و ممانعتی و در نهایت آزادی، هر آنچه را به ذهنش آمد بیان کند.در همین هنگام درمانگر پشت به وی می‌نشیند و تداعی‌هایش را برای حل مشکلاتش تفسیر می‌کند. در این حال احساسات و تمایلات بیمار به شکل تدریجی و آرام آزاد می‌شود و کنترل آن برای درمانگر آسان تر خواهد بود، چون روانکاوی فرویدی برتجزیه و تحلیل فرآیند انتقال استوار است از این رو ، روانکاو نقش کامل منفعل بازی می‌کند تا به منزله‌ی لوحی سفید عمل کند که بیمار احساسات و افکارش را بر آن نقش کند.

هرچه ابهام شخصیت درمانگر بیشتر باشد، انتقال قوی‌تر است. از سوی دیگر تعبیر رویا، (تداعی آزاد) تعداد زیاد ملاقات (3-5بار در هفته)، تکنیک هایی است که فرآیند انتقال را آسان می کند.

ضد انتقال چیست ؟

درمانگر احساسات و تجربیات گذشته خود را به سوی بیمار باز می‌تابد، به این فرآیند ضد انتقال می‌گویند. همان گونه که بیمار گذشته‌ای دارد که آن را در فرآیند درمان به رابطه کنونی خود و درمانگر باز می‌تابد، گذشته درمانگر نیز در ارتباط با بیمار زنده می‌شود و احساسات وی نیز به سطح می‌آید. برخی از مکاتب روانکاوی به این باورند که، روانکاو قبل از اقدام به درمان مدتی را تحت نظر درمانگر باشد تا به مشکلات درونی خودش بینش پیدا کند.اشکال شایع ضد انتقال عبارتست از: حمله کلامی به بیمار، وسوسه شدن برای گرفتن نقشی قدرتمندانه و مرعوب کننده ، تمایل به طرد بیمار یا برقرای ارتباط دوستانه.

مقاومت

عمدتا ساز و کار روانکاوی با بخش ناخودآگاه است. ناخوداگاه جایگاه جنبه‌های ناخواستنی و نامطلوب شخصیت ماست. ما مایل نیستیم خود را اینگونه ببینیم بنابراین نیروهایی در وجودمان به حرکت درمی‌آیند تا بگویند که چنین نیست. روانکاوان از این پدیده به عنوان مقاومت یاد می کنند که در مراحل ابتدایی درمان اختلال ایجاد می‌کند. بیمار نمی‌خواهد تعبیر‌ها و تغییر‌های درمانگر را بپذیرد، آن را نادیده می‌گیرد و انکار می‌کند یا با نارضایتی و خشم پاسخ می‌دهد. گاه احساس می‌کند حرفی برای گفتن ندارد و گاه برعکس مطالب انحرافی زیادی را برای طفره رفتن از بازگویی مطالب اصلی به میان می‌کشد. گاهی نیز مقاومت به شکل دیرآمدن در جلسات رواندرمانی یا فراموش کردن وقت ملاقات وجود دارد. برای درمان مقاومت در مراحل ابتدایی الزام است با صبر و بردباری با مقاومت های بیمار کار کند و آن ها را از سر راه بردارد.

نتیجه گیری

بررسی رویکرد روانکاوی و تکنیک‌های درمان دو اصل تاکیدی این مقاله بود که از روانشناسان گذشته تا معاصر توجه زیادی به آن داشته اند. تعداد جلسات، طرز پیش روی، برخورد روانکاو و تاثیر نپذیرفتن احساسی دو جانبه هم از سوی درمانگر هم از سوی بیمار دیگر مسائل مهمی بود که بررسی شد. در مقاله رویکرد روانکاوی سعی بر این بود که این نظریه بدون جانبداری و با نگاه عینی، در حد توان، جامع و کامل بررسی شود.

منابع
دکتر علی فیروز آبادی،(۱۳۸۸). روانکاوی چیست؟ دریچه گشوده شده به ذهن آدمی.تهران.نشر قطره
زیگموند فروید. ترجمه دکتر سعید شجاع شفتی(۱۳۷۷). اصول روانکاوی بالینی.تهران. ققنوس
محمدرضا ساالری فر.(۱۳۸۹)آشنایی با روانشناسی.چاپ دوم.قم.نشر هاج

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

15 + = 18